ماجرای دلاکی آیةالله العظمی مرعشی نجفی

حوزه نیوز: حجت‌الاسلام والمسلمین سید محمود مرعشی نجفی پسر ارشد آیت الله العظمی مرعشی نجفی‌(ره) که نزدیک به پنجاه سال از عمر با برکت پدر را درک کرده است درگفت وگوی اختصاصی تفصیلی با خبرنگار مرکز خبر حوزه‌های علمیه، ناگفته‌های زیادی را از زندگی زاهدانه این عالم ربانی تشریح کرد.

بخش نخست این گفت‌وگو که در آستانه کنگره بین‌المللی آیت الله العظمی مرعشی نجفی انجام شد، تقدیم خوانندگان ارجمند می‌گردد:

*نیکی به والدین، رمز موفقیت آیت الله العظمی مرعشی نجفی

آیت الله مرعشی نجفی، احترام خاصی برای والدین قائل بودند؛ خودشان می‌فرمودند«وقتی مادرم مرا می‌فرستاد تا پدرم را برای خوردن غذا صدا کنم، بعضی وقت‌ها می‌دیدم پدر به خاطر خستگی، در حال مطالعه خوابش برده است. دلم نمی‌آمد ایشان را بیدار کنم، همان‌طور که پایش دراز بود، صورت خودم را به کف پای پدرم می‌مالیدم تا ایشان بیدار می‌شد.

در این حال که بیدار می‌شد، برایم دعا می‌کرد و عاقبت‌بخیری می‌خواست، من خیلی از توفیقاتم را از دعای پدر و مادر دارم.

*حتی یک بار هم به مادرم تندی نکرد

پدرم سعی می‌کرد تا جایی که می‌تواند کارهایش را خودش انجام دهد و با مادرم خیلی مهربان بود، به یاد ندارم حتی یکبار هم نسبت به او تندی کرده باشد.

ایشان در کارهای منزل به مادرم کمک می‌کرد و وقتی کسالتی برای او پیش می‌آمد، پدرم غذا درست می‌کرد و در داخل غذا هم چیزهای جدیدی می‌ریخت و می‌فرمود:« حکم خدا نیست که از آسمان آمده باشد که مثلا آبگوشت باید چنین باشد».یک چیزهایی اضافه می‌کرد، خیلی هم خوشمزه می‌شد.

*میهمان را روی صندلی ‌نشاند و خود روی زمین ‌نشست

با میهمان خیلی با ملاطفت و احترام برخورد می‌کردند، یک بار قرار بود، «هانری‌کربن فیلسوف فرانسوی» خدمت ایشان برسد، آقا قبلا در اتاق برای او صندلی آماده کرده‌ بودند، ولی خودشان روی زمین ‌نشستند؛ هانری کربن به خاطر احترام به استاد از نشستن روی صندلی خودداری ‌کرد، ولی استاد فرمودند« شما چون به صندلی عادت کرده‌اید و نشستن روی زمین برایتان مشکل است، دوست دارم پیش من راحت باشید. حتی با این که ماه رمضان بود، خواست برایش چایی بیاورید، امّا هانری کربن گفت که ماه رمضان است و لازم نیست چایی بیاورید.

مرحوم پدرم جواب دادند: پذیرایی از مهمان برای ما لازم است، چون شما مسافر هستید، اشکالی ندارد و به مسیحی بودن او اشاره نکردند.

*میهمانی برای نابینایان مستمند

یکبار با پدرم رفتیم منزل یک روحانی به نام حاج آقای کنی، دیدم حدود ۱۵ نفر مستمند نابینا هم مشغول خوردن چایی و میوه هستند. بعد از مدتی از بیرون برای اینها کباب آوردند و پدرم از این‌ها پذیرایی می‌کرد و برایشان آب و دوغ می‌ریخت. ولی آنها ایشان را نمی‌شناختند. متوجه شدم که این مهمانی از طرف پدرم بوده است، ولی از ما تعهد گرفت که این جریان را جایی نقل نکنیم.

*بنیان‌گذار تقریب مذاهب

پدرم با اکثر علمای سنی کشورهای مختلف ارتباط داشتند و با آنها مکاتبه می‌کردند، این در شرایطی بود که رژیم پهلوی، به اختلاف‌افکنی میان شیعه و سنی دامن می‌زد و تحت تاثیر این فضا هر کسی که با اهل تسنن ارتباط داشت به سنی‌گری محکوم می‌شد. این ارتباطات به حدی زیاد بود که ایشان ده‌ها اجازه روایتی از شخصیت‌ها مطرح اهل تسنن داشتند.

*مأنوس با امام خمینی (ره)

از بین علمای معاصر بیش از همه با حضرت امام‌(ره) ارتباط داشت و از سال ۴۲ با ایشان همراه بود. با یکدیگر زیاد مأنوس بودند و رفت و آمد داشتند. از حال یکدیگر جویا می‌شدند و نامه‌های زیادی از حضرت امام‌(ره) به پدرم به یادگار مانده است.

وقتی امام خمینی‌(ره) در عراق و فرانسه تبعید بودند، پدرم مرا به ملاقات ایشان می‌فرستاد تا برایشان نامه ببرم. وقتی امام‌(ره) به فرانسه تبعید شدند، بنده اولین کسی بودم که از ایران به ملاقات ایشان رفته بود. آن موقع امام‌(ره) در هتلی در پاریس اقامت داشتند و هنوز به نوفل‌لوشاتو منتقل نشده بودند.

*این جمله خیلی معنی دارد

شهید مصطفی خمینی‌ هم ارتباط صمیمانه‌ای با پدرم داشت و با ایشان خیلی مانوس بود و در بعضی از نامه‌هایش که از عراق برایش می‌فرستاد، پدرم را با عباراتی مثل پدر مهربان خطاب قرار داده است. در یکی از نامه‌هایش که هنوز هم باقی‌است نوشته است «پدر مهربانم! مدتی است که نامه‌ای از جناب‌عالی نرسیده است. نگران هستم که نکند کسالتی برای شما حاصل شده باشد... .آن صفا و صمیمیتی که بین شما و پدر من وجود دارد، اگر در دیگر اعلام نجف وجود داشت الان کار به اینجا نمی‌رسید». این جمله خیلی معنی دارد.

* پدرم کبوتر حرم حضرت معصومه‌(س) بودند

حضرت آیت الله مرعشی نجفی کبوتر حرم حضرت معصومه‌(س) بودند، هفتاد سال هر سه وعده نمازشان را اول وقت در حرم اقامه می‌کردند و خادم حضرت معصومه‌(س) محسوب می‌شدند. بعضی صبح‌ها که هنوز در حرم باز نشده بود، همانجا پشت در می‌نشست و مشغول عبادت و تهجد می‌شد. حتی در زمستان که برف سنگینی می‌آمد، بیلچه و جاروی کوچکی با خود می‌برد و بیرون در حرم را جارو می‌کردند و همانجا مشغول عبادت می‌شدند تا در حرم را باز می‌کردند.

خادمان از ایشان خواسته بودند که هر وقت به حرم مشرف می‌شوند، اطلاع دهند تا در را برایش باز کنند، ولی پدرم گفته بودند که لازم نیست این کار را انجام دهید و هر وقت در حرم برای مردم عادی باز می‌شود من هم همان‌موقع داخل حرم می‌شوم.



* هیچ وقت لباس خارجی به نپوشید

هیچ وقت لباس خارجی به تن نمی‌کرد و از خیاط می‌خواست که با پارچه‌های تولید داخل برایش لباس بدوزند. آن موقع در ایران دکمه تولید نمی‌شد و خیاط از دکمه خارجی استفاده کرده بود، علامه از خیاط خواسته بودند که با قیطان دکمه درست کنند. نمونه‌ای از لباس ایشان در کتابخانه محفوظ است که با این طریق تهیه شده است.

*بیمه با تربت کربلا

وقتی که این کتابخانه بنا می‌شد به معمار گفتند: وقتی که پی را کندید و خواستید بتن بریزید، مرا خبر کنید. پدرم تشریف آوردند و چهار گوشه این زمین را تربت سید‌الشهدا‌(ع) ریختند. یکی از آقایان از حکمت این کار سوال کرد. فرمودند: من با این کار افرادی که به این کتابخانه می‌آیند را بیمه می‌کنم، تا از طریق خواندن کتاب‌های این کتابخانه انحرافی حاصل نکنند.

در چهار مدرسه‌ای که برای طلاب ساختند نیز همین کار را انجام می‌دادند و می‌گفتند؛ طلبه‌هایی که در این مدارس درس می‌خوانند، بیمه می‌کنم تا از مسیر ائمه‌اطهار‌(ع) راهشان را جدا نکنند.

*طلب شفا از منبر سیدالشهدا

آقای شهیدی یکی از ارادتمندان آیت الله العظمی مرعشی نقل می‌کرد:«یک شب دیدم ایشان بدون این که چراغ روشن کند داخل حسینیه شد و در تاریکی مشغول دعا و نیایش شد و نگذاشت ما هم همراهش داخل برویم، چون تاخیر کرد نگران شدم که حالش خراب شده باشد، داخل شدم زیر نور ضعیفی که از پنجره به داخل افتاده بود دیدم آیت الله مرعشی نجفی پیراهنش را بالازده و شمکشان را به منبر سید‌الشهدا‌(ع) می‌مالند، آقا متوجه شدند که کسی داخل شده است، نزدیک رفتم و گفتم آقا چیزی لازم دارید آقا گفتند نه، آمده بودم که شفایم را از سید‌الشهدا‌(ع) بگیرم.

ایشان فردای آن شب برای عمل جراحی عازم تهران بودند و جای عمل جراحی را به منبر می‌مالیدن تا سیدا‌لشهدا‌(ع) او را شفا داده و عمل موفقیت آمیز باشد.

آقای شهیدی می‌گفت؛ که آقا از من تعهد گرفتند تا ایشان زنده هستند این جریان را جایی نقل نکنم.

*دلاک زائر حضرت معصومه(س)

آن موقع حمام خانگی رایج نبود و اکثر مردم از حمام عمومی استفاده می‌کردند و دلاک‌ها هم معمولا ریش بلندی داشتند و سرشان را می‌تراشیدند؛ روزی مرحوم آیت الله مرعشی که وارد حمام عمومی می‌شوند و از قضا تعدادی مسافر اصفهانی مشغول شست‌وشوی خود در حمام بودند، فکر می‌کنند ایشان دلاک است. یکی با تحکم می گوید: دلاک چرا دیر کردی! ما عجله داریم. ایشان بدون این که چیزی بگوید، مشغول کیسه کشیدن آنها می‌شود. یکی از آنها می‌گوید، اوستا خوب بلد نیستی کیسه بکشی! در این حین دلاک اصلی وارد می‌شود و آقا را در این حال می‌بیند، از ایشان معذرت می‌خواهد آن اصفهانی نیز متوجه اشتباه خود می‌شود و از آیت الله مرعشی عذرخواهی می‌کند. آقا می فرمایند: زائر حضرت معصومه هستند، اشکال ندارد.

* روضه خوانی آیت الله مرعشی برای جوان مست

یک شب آیت الله مرعشی نجفی به مراسم عقد یکی از آشنایان دعوت می‌شود و مهمانی طول می‌کشد، موقع برگشتن در تاریکی با یک جوان مست عربده کش مواجه می‌شوند. جوان با تحکم می‌گوید: شیخ از کجا می‌آیی؟ ایشان هم جریان را توضح می‌دهند؛ جوان مست می‌گوید: شیخ برایم روضه بخوان! آقا بهانه می‌آورند که اینجا منبر و چراغ و روشنایی نیست که روضه بخوانم. جوان روی زمین افتاده و می‌گوید: خوب این هم صندلی بنشین روی گرده من. پدرم می‌گفت؛ نشستم روی گرده این جوان مست، تا گفتم یا اباعبدالله، شروع کرد به گریه کردن به حدی که شانه‌هایش تکان می‌خورد و مرا هم تکان می‌داد، چنان که من از گریه او متاثر شدم، فکر کردم اگر این طور پیش برود او غش می‌کند، روضه را خلاصه کردم. گفت« شیخ چرا کم روضه خواندی؟ گفتم که خوب سردم شده ... وقتی خواستم خداحافظی کنم گفت که من باید تا در خانه شما را همراهی کنم تا یکی مثل من مزاحم شما نشود.

ابوی می‌فرمود: دو سه هفته از این قضیه گذشته بود در مسجد بالاسر در محراب نشسته بودم دیدم جوانی آمد و افتاد دست و پای من، به حضرت معصومه‌(س) قسمم داد که او را ببخشم، بعد که خودش را معرفی کرد متوجه شدم که همان جوان مست بوده است. از آن شب به بعد به کلی دگرگون شده و توبه کرده بود و به نماز جماعت می‌آمد.



این جوان تا آخر عمر در صف اول نماز جماعت ایشان شرکت می‌کردند و محاسن بلندی داشت و عرق‌چین و عبا می‌پوشید و اهل تهجد شده بود، وقتی هم که فوت کرد تشییع و مراسم ختمش بسیار شلوغ بود.

*نمی گذارم انگلیسی ها مارا از درون تهی کنند

آیت الله مرعشی نجفی نقل می‌فرمود« از بازار نجف عبور می‌کردم، دیدم طلبه‌ها به یک مغازه‌ای خیلی رفت و آمد می‌کنند، پرسیدم که چه خبر است گفتند: علمایی که فوت می‌کنند کتاب‌هایشان را اینجا حراج می‌کنند؛ رفتم داخل دیدم که عده‌ای حلقه‌ زده‌اند و آقایی کتاب‌ها را آورده و چوب حراج می‌زند و افراد پیشنهاد قیمت داده و هر کس که بالاترین قیمت را پیشنهاد می‌داد، کتاب را می‌خرید. یک عربی نشسته بود در کنارش، کیسه پولی بود و بیشترین قیمت را او داده و کتاب‌ها را می‌خرید و به دیگران فرصت نمی‌داد.

متوجه شدم که ایشان فردی به نام کاظم، دلال کنسولگری انگلیس در بغداد است و در طول هفته کتاب‌ها را خریده و جمعه‌ها به بغداد برده و تحویل انگلیسی‌ها می‌داد و پولشان را گرفته و بعد دوباره می‌آید و کتاب می‌خرد.

ایشان از آن موقع تصمیم می‌گیرد که نگذارد کتاب‌ها را انگلیسی‌ها به یغما برده و ما را از درون تهی کنند و بعد از آن شب‌ها بعد از درس و بحث در یک کارگاه برنج‌کوبی مشغول کار می‌شود و با کم کردن وعده‌های غذا و قبول روزه و نماز استیجاری، پول جمع کرده و به خرید و جمع‌آوری کتاب‌ها اقدام می‌کنند.

*به جدم قسم نفرینت می‌کنم!

آیت الله مرعشی نجفی هیچ وقت، محافظ قبول نمی‌کرد. فرمانده وقت سپاه قم، حاج آقای ایرانی دو مامور موتور سوار را موظف کرده بود که بدون اطلاع آقا از ایشان محافظت کنند. آقا که متوجه این امر می‌شوند آقای ایرانی را فوری احضار کرده و گفتند: تو با این کارت توکل به خدا را از من می‌گیری. اگر این‌ها را از اینجا نبردی به جدم قسم نفرینت می‌کنم! بعد آقای ایرانی قبول کرد که آقا محافظ نداشته باشند.

*امام زمان(عج): آیت الله مرعشی نجفی از ما هستند

آیت الله بهجت در مجالس ترحیم و ختم ابوی شرکت می‌کرد. بعد از شب هفت پدرم، خدمت آیت الله بهجت رسیدیم فرمودند، یکی از اولیا خدا به حضرت ولی‌عصر‌(عج) متوسل می‌شوند تا در مورد آیت الله مرعشی نجفی بپرسند(بعدا متوجه شدیم که خودشان بودند) چند شب بعد، حضرت ولی‌عصر‌(عج) پشت پرده به آیت الله بهجت فرموده‌ بودند: ایشان (آیت الله مرعشی نجفی) از ما هستند. باز توضیح خواسته بود دوباره حضرت فرموده‌ بودند: ایشان از ما هستند. آیت الله بهجت به ما فرمودند: هنیاً (گوارا باد) بر شما که چنین پدری دارید.

* خیلی پرده‌ها برای آیت الله مرعشی مکشوف بود!

خیلی پرده‌ها برای آیت الله مرعشی نجفی مکشوف شده بود. در سال‌های آخر، آقا کسالت داشتند و یک پزشک بود به نام آقای افشاری که الان هم در قید حیات هستند؛ هر روز عصرها خدمت آقا می‌رسید و او را معاینه می‌کرد.

او می‌گفت: یک روز غسلی به گردن داشتم و چون در خانه حمام نبود گفتم، بعد از معاینه آقا به حمام می‌روم. خدمت آقا رسیدم تا خواستم کیسه فشار سنج را به دستشان ببندم آقا گفتند: حاجی نپیچ. بعد از این، پیش من پاک بیا.

حاج آقای فاطمی‌نیا پارسال در مجلس ختم آیت الله مرعشی این جریان را نقل کرد و گفت: این شخص شاید الان در این جمع حاضر باشد. آقای افشاری بلند شد و گفت: بلی من هستم و مردم خیلی منقلب شده و زدند زیر گریه.

بالا گرفتن درگیری در عراق با ظهور فتنه سید حسنی!


در پی فعالیت‏های تفرقه آمیز شخصی موسوم به «حسنی صرخی» ، منطقه "رفاعی" واقع در استان ذی قار عراق دیروز جمعه 28 بهمن 1390 شاهد ناآرامی بود و صدها نفر از اهالی این منطقه خواستار تعطیلی کامل دفتر وی در رفاعی شدند.

در پی فعالیت‏های تفرقه آمیز شخصی موسوم به «حسنی صرخی» ، منطقه "رفاعی" واقع در استان ذی قار عراق دیروز جمعه 28 بهمن 1390 شاهد ناآرامی بود و صدها نفر از اهالی این منطقه خواستار تعطیلی کامل دفتر وی در رفاعی شدند.

 

به گزارش خبرگزاری اهل بیت(ع) ـ ابنا ـ پس از آنکه دیروز جمعه اهالی منطقه "الرفاعی" واقع در شهر "ناصریه" (مرکز استان ذی قار) در تظاهراتی اعتراض آمیز خواستار تعطیلی دفتر «سید محمود حسنی صرخی» شدند و وسایل دفتر وی را آتش زدند، امروز به منازل دو وکیل آیت الله العظمی سیستانی حمله شد.

 

آنچه در پی می‏آید گزارشی از این فتنه جدید در عراق است:

 

 

سید حسنی صرخی کیست؟

«سید محمود بن عبدالرضا بن محمد صرخی حسنی» 49 ساله، متولد کاظمین، از طلاب دینی شیعه و ملبس به لباس روحانیت است. 

صرخی به رغم نداشتن وزن علمی، خود را از شاگردان «آیت‌الله شهید محمدباقر صدر» و «آیت الله العظمی سیستانی» معرفی کرد و از سال 2003 میلادی (در 40 سالگی) با ادعای "مرجعیت" در عراق فعالیت شدید خود را آغاز نمود.

سپس مسایلی همچون "حسنی بودن" و "ارتباط با امام زمان(عج)" درباره وی شایع گردید؛ اگرچه خود وی صریحاً ارتباط با امام زمان(عج) را ادعا نکرده است.

پس از ظهور وی، طرفداران پرشماری از شیعیان جنوب عراق به دور وی جمع شدند و انحراف جدیدی شکل گرفت که نارضایتی و اعتراض مراجع عظام تقلید را در پی داشت. با ادعای وی مبنی بر اینکه ادامه دهنده راه آیت الله شهید محمدباقر صدر است «آیت الله العظمی سید کاظم حائری» در پاسخ یک استفتاء در مورد او اعلام کرد: "سید محمود حسنی صرخی مجتهد نیست و ما به وی اعتمادی نداریم".

 

فعالیت‏های افراطی و انحرافی صرخی

طرفداران صرخی علاوه بر اهانت به مرجعیت دینی و نمایندگان آنان در عراق، شعارها و حرکات نامتعادل سیاسی نیز انجام دادند که در نتیجه آن نیروهای آمریکایی برای دستگیری صرخی به اتهام کشتن تعدادی از نظامیان آمریکایی اقدام نمودند. لذا گفته می‏شد که وی از سال 2004 میلادی به صورت مخفیانه زندگی میکند.

در چند سال گذشته ادعاهای طرفداران صرخی مبنی بر ارتباط وی با امام زمان(عج) و نیز مخالفت وی با مراجع عظام تقلید، منجر به درگیری‏هایی میان حامیان صرخی و مردم و نیز دستگاههای امنیتی در استان‏های جنوبی عراق شده است.

 

در خرداد 1385 نیز هواداران صرخی در بصره به کنسولگری ایران در این شهر حمله کرده و بخشی از ساختمان آن را به آتش کشیدند و به اموال آن خسارت شدید زدند. یکی از حمله کنندگان هم پرچم ایران را از بالای کنسولگری به زیر ‏کشید و به جای آن پرچم عراق را قرار داد! علت آن اقدام، پخش برنامه‏ ای از شبکه تلویزیونی الکوثر بود که در آن «شیخ علی کورانی» به انتقاد از حسنی صرخی پرداخته و گفته بود که وی مدعی ارتباط با امام زمان(عج) است. پیروان حسنی صرخی می‏گفتند او هیچگاه مدعی ارتباط با امام زمان(عج) نشده و خواهان عذرخواهی شبکه ایرانی الکوثر شده بودند. آن حمله نخستین هجوم یک گروه شیعه در دومین شهر بزرگ عراق به نمایندگی ایران بود.

 

همچنین گروهک افراطی "جند السماء" به رهبری شخصی موسوم به «ضیاء عبدالزهراء الکرعاوی» بعد از سقوط رژیم صدام در مارس 2003 ، هوادارانی از بین افراد ساده‏ لوح جامعه جمع کرد و فعالیت‏های مشکوکی را آغاز نمود. این گروه در سال 1385 و در جریان عاشورای حسینی آماده تصرف شهر نجف اشرف شده بود که شناسایی و سرکوب شد. بر اساس اعلام نهادهای امنیتی عراق، اعضای این گروه درصدد بودند بعد از تصرف نجف اشرف، مراجع عظام این شهر را به قتل رسانده و ضیاء الکرعاوی را به عنوان مهدی موعود معرفی کنند. اعضای جند السماء پس از دستگیری به داشتن ارتباط با گروه صرخی اعتراف کردند ؛ اما سید محمود حسنی صرخی با صدور بیانیه‏ ای این اعترافات را تکذیب کرد و خواستار عذرخواهی وزارت کشور عراق به دلیل پخش این اعترافات شد.

 

در همان سال 1385 ، «آیة الله سید مرتضی قزوینی» از خطبای مشهور کربلا بعد از خارج شدن از حرم امام حسین(ع) مورد سوء قصد افراد مسلح قرار گرفت اما علیرغم مصدومیت، جان سالم به در برد. در این حمله نیز طرفداران صرخی متهم به ترور شدند.

حسنی صرخی طرفداران زیادی در عراق جمع کرده است و دفاتر، نماز جمعه و مراسم دیگر به وسیله وکلای وی در بغداد، نجف، کربلا، بصره، حله، کرکوک، دیوانیه، ناصریه، المجر الکبیر، سماوه، کوت، کمیت، عماره و حتی دمشق برپاست.

 

صرخی بر فعالیت‏های اینترنتی نیز تأکید فراوان دارد و طرفداران وی تلاش شدیدی برای تبلیغ وی از این راه و نیز از راه انتشار تصاویر وی انجام می‏دهند.

جدیدترین فعالیت طرفداران صرخی، مراسم موسوم به "جمعة نعم لنبی الهدى قدوتنا.. کلا لساسة و قادة تضلنا" بود که دیروز به شکل وسیعی در شهرهای مختلف عراق، علیه دولت شیعه این کشور برگزار شد.

 

حمله مردم به دفتر حسنی صرخی

منطقه "رفاعی" واقع در شمال شرقی شهر ناصریه (مرکز استان ذی قار) دیروز جمعه 28 بهمن 1390 شاهد ناآرامی بود. صدها نفر از اهالی این منطقه در تظاهراتی اعتراض آمیز خواستار تعطیلی کامل دفتر سید حسنی صرخی در این منطقه شدند.

آنان بعد از آنکه از صبح زود در مقابل دفتر صرخی تجمع کرده و خواستار صحبت با مسؤولان دفتر شدند، ناگهان وارد دفتر وی شده و برخی از وسایل و کتب ضاله منسوب به صرخی را خارج نموده و در بیرون از دفتر آتش زدند.

 

دلیل مردم برای این کار، تحرکات تفرقه‏ انگیزانه دفتر صرخی در ناصریه است. معترضان درخواست داشتند که با بستن دفتر صرخی، شهر ناصریه از مسایل فرقه‏ ای و طایفه‏ ای دور شود.

دفتر صرخی در رفاعی، شش روز پیش با حضور یک روحانی موسوم به «شیخ عبد الرحمن طوکی» و جمعی از مریدان صرخی که از مناطق مختلف ناصریه جمع شده بودند افتتاح شد؛ ولی مردم این منطقه این اتفاق را برنتافتند. سه روز پیش نیز پلیس ناصریه اقدام به دستگیری شیخ طوکی و بستن دفتر نموده بود. شیخ طوکی همان روز آزاد شد اما در اعتراض به بسته شدن دفتر به همراه تعداد معدودی دیگر در بیرون آن تحصن کرد.

 

تجمع هواداران حسنی صرخی در ناصریه

حامیان سید صرخی با شنیدن خبر ورود معترضین به دفتر صرخی، از مناطق مختلف استان ذی قار خود را به محل رساندند و در اعتراض به اقدام اهالی رفاعی در محل دفتر صرخی تحصن کردند. رییس دفتر صرخی نیز نیروهای امنیتی عراق را به چراغ سبز نشان دادن به تظاهرات‏کنندگان برای حمله به دفتر وی متهم کرد.

پلیس ناصریه نیز بعد از تحصن حامیان صرخی (که تعدادی معمم نیز در بین آنان به چشم می‏خورد) برای پیشگیری از درگیری بین طرفداران صرخی و اهالی منطقه، «شیخ علی السرای» نماینده صرخی در استان ذی‏قار و 50 نفر از تحصن کنندگان را بازداشت کرد.

پلیس ناصریه همچنین ظهر امروز شنبه 29 بهمن 1390 دفتر سید محمود حسنی صرخی در رفاعی را کاملاً پلمب کرد.

 

حمله به نمایندگان آیت الله سیستانی

در پی حوادث دیروز جمعه، صبح امروز شنبه گروههای تروریستی مسلح به منزل «شیخ علی الغرابی» نماینده آیت الله العظمی سیستانی در منطقه "رفاعی" شهر ناصریه حمله کردند. این گروها با پرتاب بمب دست ساز به منزل نماینده آیت الله سیستانی، قصد ترور وی را داشتند که تلاش آنان ناکام ماند اما خساراتی به منزل وی وارد آمد.

همچنین پلیس استان قادسیه از حمله مسلحانه گروه‏های تروریستی به منزل «شیخ باسم الوائلی» وکیل آیت الله العظمی سیستانی در محله "عروبه" شهر "دیوانیه" (مرکز استان قادسیه) عراق خبر دادند.

گروه‏های مسلح همچنین منزل 3 نفر از مقلدین آیت الله سیستانی در منطقه "عفک" در شهر "دیوانیه" را با بمب‏های دست ساز هدف حمله خود قرار دادند که در پی آن تعدادی مجروح گردیدند.

 

احتمال دست داشتن حامیان صرخی در این حوادث تروریستی وجود دارد و این حملات، حرکتی تلافی‏جویانه تلقی می‏شود. همچنین این احتمال وجود دارد که دشمنان، با سوءاستفاده از شرایط موجود در پی ایجاد فتنه جدیدی در بین شیعیان عراق باشند.

تحقیقات پلیس عراق در مورد حمله به منازل نمایندگان آیت الله سیستانی در دو شهر ناصریه و دیوانیه ادامه دارد.

قحطی عفت


صدای آهنگهای غیر مجاز آن قدر بلند است که فریادهای حاج همت  لای نیزار های اروند  جا می ماند و به گوش نمی رسد.
صدای قهقه ساعت خوشی ها و لبخند سومی ها ناله های روایت فتحی ها را خفه می کند.
غیرت یک شب بی هوا از جیب بعضی مردها می افتد توی لجنزار غفلت، و ... گم می شود. 
بعضی مردها توی چراگاههای خیابان راه می افتند و گناه می چرند.
بعضی زنها مثل دست فروشها، می ایستند کنار خیابان و جواهرات بدلی و رنگ لباس خود را به نمایش می گذارند. 

بعضی ها هم عرض می فروشند و ارز می خرند و طول و عرض پاساژها را متر می کنند

بعضی ها هم برای توجیه خود در پی شواهد و اسنادی اند که ثابت کنند فاطمه هم ادکلن می زده و پوست گوزن می پوشیده.

بعضی ها هم سراغ چادر وصله دار زهرا  را در موزه ها می گیرند.

می گویند دیگر کاخ نشینی عیب نیست.
آنها می خواهند خوش باشند و زندگی خودشان را بکنند، کاری هم به کار کسی نداشته باشند، اگر چنین نکنند، چه کسی دنبال بهترین آنتن ماهواره بگردد؟ چه کسی فیلم های سرخ پوستی ببیند و عشق را از فیلم های هندی یاد بگیرد؟

بهشت زهرا یعنی همان جایی که بی نهایت دنیا باید در آن آرامید، برای آنها محیطی غم آلود می شود و افسردگی می آورد!

کاش، مردهایی که غیرتشان را گم کرده اند، به اندازه دفترچه بیمه شان، به اندازه کوپن مرغشان برای پیدا کردنش به دست و پا می افتادند.

کاش قحطی عفت تمام می شد! 

کاش عملیات چریکی چمران فراموش نمی شد.
کاش باکری ها و زین الدین ها و بنت الهدی ها از یاد نمی رفتند.
کاش طنین صدای شهید آوینی را با صدای نکره مایکل جکسون عوض نمی کردیم.
کاش از بوی گلاب، بیشتر از ادکلن چارلی خوشمان می آمد. 
کاش خودمان را گم نمی کردیم و برگه هویت از کتاب زندگی مان کنده نمی شد. 
چه خوب گفته اند:گل محمدی باش تا محتاج ادکلن فرانسوی نشوی. 

متاسفانه جنگ شادی امروز بیش از روایت فتح طرفدار دارد.
پلاک های جبهه جای خود را به زنجیرهای طلایی داده .
مردم به جنگ آبی و قرمز مشغول و در کسب مال ومنال بیشتر پرجوش اند، اما دشمن ......
قرآن های مخمل بافی شده هم جای خود را به ستاره ونوس داده 

خیابان ها پراست از عروسکهای رنگارنگ و متحرک.... که نه درد داغ و فراق را می شناسد، نه آژیرهای حمله هوایی یادشان است و نه می دانند فقر چه طعمی دارد.
وقتی خودی ها این قدر بیگانه می شوند از بیگانگان چه انتظار است؟!
پس:

شماای غنچه های نو رسیده  /    که زینت بخش نقش اجتماعید 
شما ای یاسمن ها، سروقدان، لاله رویان  /   که باغ زندگانی را صفایید 
شما ای دختران! من با شمایم!  

سراپاگوش باشید، دراین دور روزمان باهوش باشید
مبادا زیر طوفان هوسها  /    شود مدفون به خواری، آرزوتان 

تو ای دختر، مبادا لاله های چشم مادر              

زنافرمانی از دستور هایش، پراز شبنم نمایی 

مبادا قلب پر مهر پدر را 

زنا هنجاری و بی بندوباری، پر از خشم و فرودرغم نمایی

حل مشکل آیه الله نجفى به دست حضرت معصومه (علیها سلام)

حل مشکل آیه الله نجفى به دست حضرت معصومه (علیها السلام)


آیه الله العظمى سید شهاب الدین نجفى مرعشى (وفات یافته شهریور 1369 شمسى) مى فرمود: روزگارى که جوان تر بودم، روزى بر اثر مشکلات فراوانى که داشتم، از جمله مى خواستم دخترم را شوهر دهم، ولى مال و ثروتى نداشتم تا براى دخترم جهیزیه تهیه کنم، با ناراحتى به حرم حضرت معصومه (علیها السلام) رفتم، و با عتاب و خطاب در حالى که اشک هایم سرازیر بود گفتم: اى سیده مولای من، چرا نسبت به امر زندگى من اهمیت نمى دهى؟ من چگونه با این دست خالى دخترم را شوهر دهم؟
سپس با دلى شکسته به خانه برگشتم، حالت غشوه (کشف) مرا فراگرفت در همان حال شنیدم در مى زنند، رفتم و در را باز کردم، شخصى را دیدم که در پشت در ایستاده، وقتى مرا دید گفت: سیده تو را مى طلبد با شتاب به حرم رفتم، وقتى که وارد صحن شریف آن حضرت شدم، چند کنیز را دیدم که به تمیز کردن ایوان طلا اشتغال داشتند، از سبب آن پرسیدم، گفتند:
اکنون سیده مى آید، پس از اندکى حضرت فاطمه معصومه (علیهاالسلام) آمد، در حالى که در شکل و شمایل، مانند مادرم فاطمه زهرا (علیه السلام) بود (چون جده ام زهرا (علیها السلام) را سه بار قبل از آن، در خواب دیده بودم) نزد عمه ام حضرت معصومه (علیها السلام) رفتم و دستش را بوسیدم، به من فرمود: اى شهاب! کى ما در فکر تو نبوده ایم، که ما را مورد عتاب قرار داده و از دست ما شاکى هستى، تو از زمانى که به قم آمدى زیر نظر ما و مورد عنایت ما بوده اى.
وقتى که از خواب بیدار شدم، فهمیدم که نسبت به حضرت معصومه (علیها السلام) اسائه ادب کرده ام، همان دم براى عذرخواهى به حرم شریفش رفتم، از آن پس حاجتم برآورده شد و در کارم گشایشى صورت گرفت، و مشکل زندگیم حل و آسان گردید.

داستان تحول روحی مرحوم دولابی

در روزگار نوجوانی به عتبات عالیات مشرف شدم. آنجا اولین بار بود که طلبه‏ ها را می‏دیدم. بسیار علاقمندشان شدم. خیلی دلم می‏خواست که مشغول درس و بحث شوم ولی مشکلات مانع بود از جمله زخم بدنم بود که بسیار آزارم می‏ داد.

حاج محمداسماعیل دولابی و یا به قول خودش «کل اسماعیل»، هر چند از علم دین بی بهره نبود ولی با مرکبی رهوارتر از علوم رسمی به سر منزل کمال ره می ‏سپرد. مرکب سیر او جذبه ‏ای الهی بود که از مجرای فیوضات قدسیه حضرت اباعبدالله ‏علیه السلام به او عطا شد...

 

خواست شیطان بد کند با من ولی احسان نمود
از بهشتــم بــرد بیـــرون بستــه جانان نمود

خواست از فــردوس بیرونـــم کنــد خـــوارم کند
عشق پیدا گشت و از مُلک و مَلَک پرّان نمود


«حاج محمداسماعیل دولابی» و یا به قول خودش «کل اسماعیل»، هر چند از علم دین بی بهره نبود ولی با مرکبی رهوارتر از علوم رسمی به سر منزل کمال ره می‏ سپرد. مرکب سیر او جذبه ‏ای الهی بود که از مجرای فیوضات قدسیه حضرت اباعبدالله علیه السلام به او عطا شد. همان طریق آشنایی که استاد گرانقدر عرفان علامه طباطبایی و مرحوم قاضی، از اسرار آن پرده برداشته ‏اند:

«سَرَیان فیوضات و خیرات از مسیر حضرت سیدالشهدا علیه السلام است و پیشکار این فضیلت هم، حضرت قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس ‏علیه السلام است.1

و خود نیز اینگونه به علامه فرموده ‏اند که: «اگر من به جایی رسیده باشم از دو چیز است: قرآن کریم و زیارت سیدالشهدا علیه السلام»2

درباره چگونگی تحول روحی و معنوی حاج محمد اسماعیل دولابی خود ایشان چنین می ‏گوید:

«در روزگار نوجوانی به عتبات عالیات مشرف شدم. آنجا اولین بار بود که طلبه‏ ها را می‏دیدم. بسیار علاقمندشان شدم. خیلی دلم می‏خواست که مشغول درس و بحث شوم ولی مشکلات مانع بود از جمله زخم بدنم بود که بسیار آزارم می‏ داد.

هر چه به حرم امیرالمؤمنین ‏علیه السلام می‏ رفتم خوب نمی‏شد، تا اینکه برای زیارت وداع روانه حرم نورانی سیدالشهداء علیه السلام شدم در حالی که توجه به خوب شدن بیماریم نداشتم، قبل از تشرف، شیخی به بنده گفت ناراحت نباش، اینها قادرند آنچه را که می‏خواهند اینجا به تو بدهند، در تهران به تو بدهند.

به ایران مراجعت کردم... در ایران اولین کسانی که برای دیدن من به عنوان زائر عتباب به منزل ما آمدند دو نفر آقا سید بودند. آنها را به اتاق راهنمایی کردم و خودم برای آوردن وسایل پذیرایی رفتم. وقتی داشتم به اتاق برمی‏گشتم جلوی در اتاق پرده‏ ها کنار رفت و حالت مکاشفه‏ ای به من دست داد و در حالی که سفره به دستم بود حدود بیست دقیقه در جای خود ثابت ماندم.

دیدم بالای سر ضریح امام حسین‏ علیه السلام هستم، به من حالی کردند که آنچه را که می‏خواستی از حالا به بعد تحویل بگیر. آن دو آقا سید با یکدیگر صحبت می‏ کردند و می‏ گفتند او در حال خلسه است. از همان جا شروع شد. آن اتاق شد بالای سر ضریح حضرت و تا سی سال عزاخانه اباعبدالله ‏علیه السلام بود و اشخاصی که به آنجا می ‏آمدند بی آنکه لازم باشد کسی ذکر مصیبت بکند می‏ گریستند.

در اثر عنایات حضرت اباعبدالله علیه السلام کار به گونه‏ ای بود که خیلی از بزرگان مثل مرحوم حاج ملا آقاجان زنجانی، مرحوم آیت‏ الله شیخ محمد بافقی و مرحوم آیت الله شاه‏ آبادی بدون اینکه من به دنبال آن‏ها بروم و از آنها التماس و درخواست کنم با علاقه خودشان به آنجا می ‏آمدند.»3

-----------------------------------------------------------------
1) دریای عرفان، شرح حال آیت اللَّه قاضی.

2) دریای عرفان، شرح حال آیت اللَّه قاضی.

3) نقل از کتاب «مصباح الهدی»، ص 15 و در «کوچه‏های عشق»، ص 45.

سرودهای ملی ‌ایران، از دوره ناصرالدین‌شاه تا امروز

آفتاب:  سرودهای ملی پدیده‌های فرهنگی منحصربه‌فردی هستند؛ فرم و ملودی موسیقی نظامی در اغلب آن‌ها به خدمت محتوایی تغزلی گرفته می‌شود. محتوایی که هم به ستایش گذشته یک ملت می‌پردازد و هم به طور بالقوه به هدایت رفتاری شهروندان در آینده اشاره دارد. 

شور و هیجانی که فرم و سازبندی موسیقی نظامی در این سرود‌ها فراهم می‌کند نقش مهمی در فرایند انتقال پیام آن‌ها دارد. پیام سرودهای ملی‌ اغلب به دقت و با هدفی معین توسط رهبران و حکومت‌ها تدوین می‌شود تا سرود ملی به این ترتیب‌ نماد آن چیزی باشد که حکومت‌ها می‌خواهند هویت ملی‌ سرزمینشان معرفی کنند - هویت ملی‌ای برساخته‌ دولت‌ها. 

سرودهای ملی که درباره ملت‌ها و سرزمین‌ها به ما اطلاعات می‌دهند، اطلاعات فراوانی هم درباره حکومت‌ها در خود دارند. پشت ظاهر «ملی‌گرایانه» سرودهای ملی، اراده حکومت‌ها برای غلبه ایدئولوژیک نیز نهفته است. پیوند میان موسیقی‌های ارتشی و نظامی با موسیقی سرودهای ملی می‌تواند گواهی نمادین بر این وضعیت باشد. 

این میان داستان سرود ملی ایران داستان یگانه‌تری است. در دوران معاصر دست کم چهار بار سرود ملی ایران تغییر کرده است. شاید تا امروز هیچ کشور دیگری تا این حد شاهد تغییرات مکرر سرود ملی‌اش نبوده است. این همه تغییر بی‌شک نشان‌دهنده نوعی شتاب تحولات سیاسی در ایران معاصر است. سرودهای ملی ایران به این ترتیب می‌توانند اطلاعات زیادی درباره تحولات سیاسی ایران معاصر در اختیار ما بگذارند. 

اولین سرود ملی ایران، سرودی بی‌کلام بود که در زمان ناصرالدین شاه تحت تاثیر رژه‌های نظامی انگلستان و فرانسه توسط موسیو لومر فرانسوی که برای سامان دادن به امور قشون به ایران آمده بود، ساخته شد. «سلام شاهنشاهی» در زمان رضا شاه در مدح شاه و سلطنت پهلوی به عنوان سرود ملی ایران برگزیده شد. در سال ۱۳۵۸، یک سال پس از انقلاب، سرود «پاینده بادا ایران» در ستایش از انقلاب و ایستادگی، سرود ملی ایران شد و سرانجام جمهوری اسلامی در سال ۱۳۷۱ «سر زد از افق مهر خاوران» را در ابتدای سرود ملی خود قرار داد. نگاهی به تغییر و تحولات سرودهای ملی ‌در ایران نشان می‌دهد که این سرود‌ها بیش از آنکه بیانگر ارزش‌ها و هویت یک ملت باشند، بیانگر ارزش‌ها و هویتی است که مورد خواست حاکم وقت بوده است. 

سلام شاهی (۱۳۰۵-۱۲۵۱) 
مانند بسیاری از دستاوردهای دوران قاجار، اولین سرود ملی‌ ایران هم به یمن تفنن و تنوع‌طلبی شاهان قاجار خلق شد. استقبال دولت فرانسه با موسیقی نظامی از ناصرالدین شاه بود که وی را به فکر تاسیس گروه موزیک نظامی انداخت. او پس از بازگشت به ایران به سفیر ایران در پاریس ماموریت داد تا فرد مطلعی در موزیک نظامی را به ایران اعزام کند. 

مارشال نیل وزیر جنگ دولت فرانسه، آلفرد ژان باپتیست لومر معروف به موسیو لومر را که در آن زمان معاون دسته موزیک هنگ اول سربازان زبده گارد فرانسه بود، برای سر و سامان دادن موزیک نظامی به ایران اعزام کرد. وی در طول اقامت طولانی‌اش در تهران، تاثیرات فراوانی بر موسیقی ایران گذاشت. لومر در حالی که «ریاست کل دستجات موزیک اعلیحضرت همایونی» را با درجه ژنرالی برعهده داشت، لقب «موزیکانچی‌باشی» دربار ناصرالدین شاه را گرفت و موفق به اخذ نشان نظامی «شیر و خورشید» ایران و نشان «مجیدیه» (نشان علمی ایران) شد. 

لومر ۱۴ اسفند ماه ۱۲۸۵ در تهران درگذشت اما تا آن زمان در دارالفنون کلاسی را برای آموزش موسیقی نظامی تاسیس کرده بود که پس از مرگش شاگرد بزرگش غلامرضا‌خان مین‌باشیان سالار معزز آن را ادامه داد و ریاست «مدرسه موزیک» را پس از تغییر نام و استقلال شعبه موزیک از مدرسه دارالفنون به عهده گرفت. 

اولین موزیک ملی ایران یا‌‌ همان قطعه بی‌کلام «سلام شاهی» ساخته موسیو لومر، برای اولین بار در تیر ماه ۱۲۵۱ در میهمانی ملکه ویکتوریا با حضور ناصرالدین شاه نواخته شد و در‌‌ همان سال در فرانسه بر صفحه گرامافون ضبط شد. با الهام گرفتن از این قطعه بی‌کلام، قطعه «ایران جوان» در سال ۱۳۸۳ با پرداخت و آهنگسازی سیاوش بیضایی و شعری از بیژن ترقی و با رهبری پیمان سلطانی و خوانندگی سالار عقیلی توسط ارکستر ملل در تهران به اجرا درآمد. 

سرود شاهنشاهی (۱۳۵۷-۱۳۱۲) 
پس از سفر خود به ترکیه و دیدار با آتاتورک، رضا شاه که تحت تاثیر رژه نظامی ترک‌ها قرار گرفته بود، تصمیم به سرو سامان بخشیدن به سرود ملی‌ ایران گرفت. او دستور این کار را به «انجمن ادبی‌ ایران» داد که از زمان مشروطیت تشکیل شده بود و در سال‌های اول حکومت رضاشاه رونق زیادی گرفته بود. 

انجمن ادبی‌ ایران که با ساختن سرود ملی‌ آشنایی نداشت، تصمیم گرفت از سرودهای سایر کشور‌ها الهام بگیرد و از ستاد ارتش در خواست کرد که ابتدا آهنگ سرود تهیه شود و به همراه چند قطعه سرود از کشور‌های دیگر به انجمن ارسال گردد. نصرالله‌خان مین‌باشیان فرزند غلامرضاخان مین‌باشیان سالار معزز که در آن زمان ریاست کل موزیک نظام را به عهده داشت نیز برای تهیه سرود در انجمن حضور پیدا کرد. قرار شد مین‌باشیان و داوود نجمی (یکی از سه دیپلمه اولین دوره مدرسه موزیک که توسط سالار معزز اداره می‌شد) قطعه ساخته شده توسط داوود نجمی را برای هیات رئیسه بنوازند تا مطابق با آن اشعاری سروده شود. 

سرانجام شعر آن توسط محمد هاشم افسر معروف به شاهزاده افسر گفته شد. رضا شاه پس از شنیدن سرود دو جای آن را اصلاح کرد: «از اجنبی جان می‌ستانیم» را به «از دشمنان جان می‌ستانیم» و «شهنشه ما زنده بادا» را به «شاهنشه ما زنده بادا» تغییر داد. 

این یکی از روایت‌های تاریخی رایج در خصوص چگونگی تصنیف دومین سرود ملی ایران است. سرودی که سه بند داشت. بند نخست با نام «سرود شاهنشاهی»، بند دوم «سرود پرچم» و بند سوم «سرود ملی» بود اما اغلب تنها‌‌ همان بند اول در مراسم مختلف اجرا می‌شد. 

در سال‌های سلطنت محمدرضا شاه پهلوی سرود ملی، علاوه بر مراسم رسمی، پخش این سرود در شروع هر سانس فیلم در سینماهای ایران نیز به صورت قانون در آمد و همه موظف بودند که سرود را تا پایان، ایستاده گوش کنند به جز زنانی که در دو ماه آخر بارداری به سر می‌بردند. سربازان و افراد نظامی که با لباس و کلاه در سالن نمایش فیلم حضور داشتند، در زمان نواختن «سرود شاهنشاهی» موظف به اجرای سلام نظامی هم بودند. 

ای ایران (۱۳۵۸-۱۳۵۷) 
«ای ایران» هرگز سرود ملی رسمی ایران نبوده، اما بسیاری از منتقدین موسیقی از آن به عنوان مهم‌ترین سرود وطن‌پرستانه‌ای یاد کرده‌اند که در دوران مختلف مورد توافق اکثریت گروه‌های سیاسی-اجتماعی قرار داشته است. «ای ایران» را شاید از همین جهت «سرود میهنی» نام داده‌اند. شاید به همین دلیل در ماه‌های اولیه بعد از انقلاب ۵۷، این سرود برای کمتر از سیزده ماه، کم و بیش نقش سرود ملی ایران را در رادیو و تلویزیون بازی کرد تا اینکه صادق قطب‌زاده، سرپرست وقت رادیو تلویزیون ملی ایران، پخش این سرود را که از نظر او «فاشیستی و طاغوتی» بود، ممنوع اعلام کرد. 

شعر «ای ایران» توسط حسین گل‌گلاب سروده شده و آهنگ آن را روح‌الله خالقی آهنگساز نامدار در سال ۱۳۲۳ در آواز دشتی روی این شعر ساخته است. داستان خلق این سرود را اسماعیل نواب صفا در کتاب خاطرات خود این‌گونه به نقل از حسین گل‌گلاب می‌نویسد: وقتی در سال ۱۳۲۳ ایران تحت اشغال متفقین بود، بعد از ظهر یکی از روزهای تابستان در خیابان، شاهد حرکات دور از نزاکت بعضی از سربازان خارجی با مردم بودم و از ناراحتی نمی‌دانستم چه کنم، بی‌اختیار راه انجمن موسیقی را که تازه تأسیس شده بود، پیش گرفتم. وقتی خالقی مرا دید گفت: چرا ناراحتی؟ واقعه را برایش تعریف کردم. او گفت ناراحتی فایده‌ای ندارد بیا کاری کنیم و سرودی بسازیم. این بود که سرود ای ایران خلق گردید. 

«ای ایران» نخستین بار ۲۷ مهرماه ۱۳۲۳ در تالار دبستان نظامی دانشکده افسری برای دو شب متوالی توسط گروه کر اجرا شد و استقبال از آن به حدی بود که گروه آن را سه بار متوالی برای مخاطبان اجرا کردند. به دنبال این استقبال، وزیر فرهنگ وقت هیات نوازندگان را به مرکز پخش صدا دعوت کرد تا صفحه‌ای از آن ضبط کنند و همه روزه از رادیو تهران پخش شود. 

اجرای اولیه این اثر ملی نایاب است. اجرای دیگر، مربوط به سال‌های ۱۳۳۷ تا ۱۳۴۲ در برنامه گل‌ها است که غلامحسین بنان این سرود را خواند. در سال ۱۳۵۰ نیز اپرای رادیویی این سرود با همکاری ارکستر بزرگ رادیو تلویزیون ملی ایران با رهبری فرهاد فخرالدینی و خوانندگی اسفندیار قره‌باغی ضبط شد. دو اجرای دیگر نیز از این اثر با صدای حسین سرشار و رشید وطن‌دوست وجود دارد. 

این سرود بیش از شش دهه در ذهن ایرانیان مانده و به نمادی برای اعلام همبستگی ملی تبدیل شده است. البته دولت‌ها هم از محبوبیت این سرود ملی‌گرایانه غافل نبوده‌اند چنانچه پس از مدتی در جنگ ایران و عراق خواندن این سرود آزاد شد و از آن برای تهییج سربازان استفاده گردید. هواداران محمود احمدی‌نژاد نیز در کمپین انتخاباتی ریاست‌جمهوری ۱۳۸۸ با تغییراتی در شعر این سرود، از آن در مدح احمدی‌نژاد استفاده کردند که با اعتراضات برخی مخالفان همراه شد. 

سرود پاینده بادا ایران (۱۳۷۱-۱۳۵۸) 
اولین سرود ملی پس از انقلاب اسلامی را ابوالقاسم حالت، شاعر، مترجم و طنز‌پرداز در سال ۱۳۵۸ سرود. این شعر با موسیقی ساخته شده توسط محمد بیگلری‌پور (رهبر فعلی ارکستر سمفونیک صدا و سیما) سرود ملی جمهوری اسلامی ایران شد. آنچه توجه بسیاری از شنوندگان اولیه این سرود ملی را به خود جلب کرد شباهت ریتم و ملودی آن به سرود شاهنشاهی پیش از انقلاب بود. با این حال از نظر محتوا این سرود با سرود شاهنشاهی تفاوت‌های زیادی داشت از جمله استفاده از عناصر اسلامی و نیز اینکه بر خلاف سرود شاهنشاهی به جای تمرکز بر مدح رهبر یا هر فرد دیگر، انقلاب و ایستادگی را ستایش می‌کرد. 

سرود مهر خاوران (۱۳۷۱- تاکنون) 
اولین سرود رسمی جمهوری اسلامی به علت طولانی بودن برای مراسم رسمی مناسب نبود. به همین دلیل در سال ۱۳۷۱ این سرود جایگزین سرود جدیدی به نام «مهر خاوران» شد – سرودی با شعر ساعد باقری و موسیقی حسن ریاحی. 

ساعد باقری در سال‌های ۷۲ تا ۷۴ مدیر کل اداره موسیقی و سرود صدا و سیمای ایران بود و از سال ۱۳۸۳ ریاست شورای شعر، و عضویت شورای عالی شعر و موسیقی صدا و سیما را برعهده گرفت. حسن ریاحی مدیریت مرکز تحقیقات گروه موسیقی صدا و سیما، مدیریت گروه موسیقی دانشکده صدا و سیما و آزاد، مدیرکلی موسیقی صدا و سیما (سال ۱۳۶۷ تا ۱۳۷۱) و مدیر گروه موسیقی شبکه یک سیما و مدیر گروه موسیقی اداره فرهنگ و هنر شیراز در سال‌های دهه شصت را در کارنامه کاری خود دارد. از جمله آثار مشهور حسن ریاحی می‌توان به قطعه «آب زنید راه را» اشاره کرد. 

از مقایسه محتوای دو سرود جمهوری اسلامی نکات قابل توجهی به دست می‌آید. سرود دوم با زبانی شاعرانه‌تر و انتزاعی‌تر بیانگر ارزش‌های خواسته حکومت است. در سرود اول سعی شده بود بین عنصر ایران و عنصر اسلام در شعر متعادلی برقرار شود در حالی‌ که در سرود دوم عنصر اسلام کاملا قالب است و ایران تقریبا کمرنگ شده است. البته نکته جالب دیگر این است که در سرود اول از کلمه امام استفاده نشده اما در سال ۱۳۷۱ کلمه «امام» در سرود دوم جمهوری اسلامی جایگاه خاصی پیدا می‌کند. 

رضايی: در صورت حمله، هواپيماهای اسرائيل در آسمان ايران نابود می‌شوند

آفتاب: دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام اظهار كرد: حضور مردم ايران در انتخابات پيش روي مجلس شوراي اسلامي از نظر امنيتي و حيثيتي حائز اهميت است. 

محسن رضايي شب گذشته (پنجشنبه) در مسجد فقيه سبزواري در مشهد گفت: در زماني که ملت‌هاي منطقه با الگوگيري از انقلاب ما، حضور پرشور در انتخابات کشور خود دارند، نبايد حضور مردم ما در انتخابات، کمتر از اين کشورها باشد. 

وي اضافه كرد: موضوعات امنيتي با برگزاري اين انتخابات گره خورده است و دشمنان منتظرند تا در صورت حضور کمرنگ مردم در انتخابات، تحريم‌هاي خود را تشديد کنند و ايران را تحت فشار قرار دهند. 

دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام يکي از راههاي خنثي‌کردن توطئه‌هاي دشمنان و بدخواهان نظام را رعايت اخلاق و انصاف از جانب کانديداها در طول برگزاري انتخابات دانست و به همه نامزدها توصيه کرد از انجام اموري که موجب سوء‌استفاده دشمنان مي‌شود پرهيز کنند. 

رضايي در بخش ديگري از سخنان خود گفت: به علت سرسپردگي و بي‌کفايتي مسئولان رژيم ستم‌شاهي، وابستگي آنها به خارج و توجه نكردن به توليد علم، کشور ما پيش از انقلاب در تمام زمينه‌ها دچار عقب‌ماندگي شد و اين عقب‌ماندگي‌ها موجب شد تا سال‌ها پس از پيروزي انقلاب اسلامي نيز آثار آن در کشور مشهود باشد. 

وي با اشاره به اينكه "برخي مي‌گويند که وضع مملکت ما در دوران قبل از پيروزي انقلاب اسلامي بهتر از امروز بود"، اظهار كرد: بايد توجه داشت كه اين افراد يا جاهل هستند و ندانسته سخن مي‌گويند و يا با هدف تخريب اين سخنان را بر زبان جاري مي‌کنند. ممکن است در آن زمان کارهايي انجام شده باشد ولي اقتصاد ما در آن دوره به اندازه‌اي بيمار بود که پس از پيروزي انقلاب اسلامي ده سال طول کشيد تا ما از نظر اقتصادي روي پاي خودمان بايستيم. 

دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام تصريح کرد: دشمنان که توانايي ديدن رشد روز افزون ملت ايران را نداشتند و از اشاعه تفکر شيعي در منطقه هراسان بودند، از همان روزهاي اول پيروزي انقلاب اسلامي دست به توطئه و ترور در کشور زدند و تمام تلاش خود را به کار گرفتند تا انقلاب ايران را به شکست بكشانند که به لطف خداوند و هوشياري مردم کاري از پيش نبردند. 

رضايي در ادامه تاکيد کرد: مشکل کشورهاي اروپايي و آمريکا با ايران اين است که براي آنان قابل قبول نيست كه ما بدون نياز به اين کشورها در حال پيشرفت سريع باشيم و تحريم‌هاي آنها هم بي‌نتيجه بوده و به عبارتي پاسخ عکس داده است. رويارويي آينده ايران با دشمنان انقلاب اسلامي بر سر موضوعات اقتصادي خواهد بود و ما بايد خودمان را آماده كنيم و از ارائه هرگونه تحليل غير واقعي به مردم بپرهيزيم. 

وي خاطرنشان كرد: اگر در اين مسير به مردم بگوييم که هيچ خبري نيست، اشتباه کرده‌ايم و اگر بگوييم بايد تسليم شويم، خلاف واقع سخن گفته‌ايم؛ پس بهترين کار اين است که مسيري را که از ابتداي پيروزي انقلاب اسلامي آغاز کرده‌ايم با قوت ادامه دهيم. 

به گزارش ايسنا، دبير مجمع تشخيص مصلحت نظام در پايان، با بيان اينكه "تهديدات نظامي آمريکا و اسرائيل عليه ايران موضوعيت ندارد"، افزود: در صورت حمله احتمالي، هواپيماهاي اسرائيل در آسمان ايران نابود خواهند شد؛ البته حضور به‌موقع مردم در حمايت از جمهوري اسلامي ايران در چارچوب انتخابات و حضور در راهپيمايي‌ها، حتي اجازه بلند شدن جنگنده‌هاي دشمن را نخواهد داد.

شاخ رکورد شکن (+عکس)


 
دنیا رکوردها و رکورد شکنی هر روز شاهد رکوردهای جالبی است. یکی از جدیدترین رکوردهای ثبت شده در مربوط به بلندترین شاخ گاو در جهان است.
به گزارش باشگاه خبرنگاران، یک گاو ۷ ساله در استرالیا دارای شاخ هایی به طول ۲۲۷ سانتی متری است و به نظر می رسد که این شاخ ها هر روز در حال رشد هستند. صاحب یک پارک طبیعی که این گاو در آن زندگی می کند از ۱۴ سال پیش به این کار روی آورده است و از ۳ سال پیش پارک خود را برای جذب توریست به روی عموم بازگشایی کرده است.

این مرد که به همراه همسرش این پارک را اداره می کند در این باره این گونه توضیح می دهد: گاو ما بسیار سالم و شاد است. او تازه ۷ ساله است و می تواند تا پس از ۲۰ سالگی نیز زندگی کند. ما تغذیه یا مراقبت خاصی از او نکردیم، او آزاد است که در این محیط باز گردش کند و حتی با کانگوروها بازی کند

فهرست میلیاردرهای فوتبال جهان (+عکس)


وقتی نظری به فهرست میلیاردرهای فوتبال جهان بندازیم، نام هایی را می بینیم که شاید کمتر شنیده باشیم؛ اما سالانه سود هنگفتی نصیبشان می شود.
عصر ایران ورزشی- در گزارشی که چندی قبل در مجله فوربس منتشر شد، اسامی 10 میلیاردر فوتبال جهان که بیشترین سرمایه گذاری را در این رشته دارند، اعلام شد. در این بین، نام های عجیبی به گوش می رسد که شاید تا کنون شنیده نشده باشند؛ اما آنها هستند که در گردش مالی این رشته ورزشی پر هوادار، موثر هستند.

به گزارش مشرق براساس گزارش های اعلامی، سود این اشخاص در سال به عددی بیش از 36 میلیارد دلار می رسد که به معنای تقریبی، هشت و نیم میلیارد دلار برای هر یک از آنهاست. این عدد نشان می دهد این میلیاردرها، سرمایه هنگفتی را وارد این عرصه کرده اند و بی تردید، چنین سود سرشاری نیز نصیبشان می شود.

در این گزارش، معرفی از این اشخاص برای آشنایی خواهیم داشت. نام این میلیاردهای فوتبال را به ترتیب در زیر خواهید خواند و میزان پولی که وارد فوتبال کرده و و سود تقریبی آنها در یک سال.
لاکشمی میتال: این میلیاردر هندی مالک باشگاه کوئینز پارک رنجرز اسکاتلند است. وی دارای سرمایه ای بیش از 28 میلیارد دلار است که پیش بینی ها بر این است که افزایشی 9 و نیم میلیاردی داشته است. 
وی که در انگلیس به دنیا آمده، با نام ارسلو میتال نیز شناخته می شود که دارای برزگترین شرکت استیل سازی در جهان است. وی در این کارخانه، در سال 2009 فروشی معادل 65 میلیارد دلار داشته است. 
میتال در ابتدا مالک 20 درصد سهام این تیم اسکاتلندی بود؛ اما در سال 2007 بود که سهم خود را به 54 درصد افزایش داد. وی برای رسیدن به این مقصود، سهم فلاویو بریاتوره را خرید که در زمره مالکان قدیمی این تیم بود. این روزها صحبت از این است که این ثروتمند هندی، باقی سهام را نیز بخرد تا تمام باشگاه را از آن خود کند.


 آمانسیو اورتگا: باشگاه دپورتیوو لاکرونیا متعلق به وی است که دارای سرمایه ای معادل 25 میلیارد دلار است. آگاهان معتقدند با افزایش دارایی حدود شش و هفت میلیارد دلاری مواجه بوده است. 
 اورتگا که از فعالان مد در اسپانیا و اروپاست، نهمین فرد ثروتمند در جهان است. وی تلاش زیادی داشته تا تیمش را به قدرت رئال مادرید یا بارسلونا برساند؛ اما تا کنون راه به جایی نبرده است. از اقدامات اخیر وی تلاش برای ساخت ورزشگاهی جدید برای تیم اسپانیایی است.

پاول الن: وی که مالک باشگاه سیتل ساندرز است، با ثروت 13 و نیم میلیارد دلاری که پیش بینی رشد 3 میلیاردی را برای آن کرده اند، مشهور است. 
الن که از سرمایه داران شرکت مایکروسافت است، تلاش فراوانی داشته تا این تیم را به استانداردهای جهانی نزدیک کند. وی رکورد بیشترین تماشاگر در لیگ امریکا را نیز از آن خود کرده که عدد 31 هزار نفر را برای یک دیدار در این کشور نشان می دهد.
وی علاوه بر فوتبال، در سایر رشته ها مانند اسکیت روی یخ نیز فعال است. تیم سیتل سی هاوکس نیز متعلق به این میلیاردر امریکایی است.


 رومن آبراموویچ: این میلیاردر روس، باشگاه چلسی انگلیس را با سرمایه ای بیش از یازده میلیارد دلار در اختیار دارد. اقتصاددانان معتقدند با افزایش سرمایه ای بیش از دو و نیم ملیارد دلار مواجه بوده است.
 از وقتی وی وارد جمع آبی ها شده، مشهور به ولخرجی بوده و همین هم وی را همواره مورد نظر رسانه ها قرار داده است. البته، موفقیت های این تیم در لیگ برتر و لیگ قهرمانان موجب شده تا به درآمدهای هنگفتی دست یابد. در حقیقت، نباید تصور داشت چشم بسته پول در مستطیل سبز خرج می کند.


سیلویو برلوسکونی: مالک باشگاه آ.ث میلان ایتالیا، بهره مند از سرمایه ای 9 میلیارد دلاری است که با افزایش دو و نیم میلیاردی همراه بوده است.
نخست وزیر و صاحب بزرگترین شبکه رسانه ای ایتالیا، خوشحال است که اخیرا سودی 20 درصدی در این تیم داشته است. هر چه قدر او با رسوایی های اخلاقی و مشکلات کشور درگیر است، در این زمینه پول خوبی نصیبش شده است.
براساس اعلام رسانه ها، رسونری ها با ارزش ترین تیم ایتالیا در بازار سهام هستند که اخیرا نیز سودی 800 میلیون دلاری را نصیب مالک خود کرد. 


فرانچسکو پینالت: این میلیاردر که مالک تیم رن حدودا 9 میلیاردی است، اخیرا به سودی حدود یک میلیارد دست یافته است.
پینالت که فعال در وسایل لوکس و گران قیمت است، مالک برندهای مشهوری چون گوچی و بالنسیگا است که همگی زیر مجموعه شرکت های اقتصادی وی هستند. البته، وی را نه به خاطر این فعالیت ها، بلکه برای مالکیش بر باشگاه رن می شناسند.
 رن همواره رقیبی سرسخت برای المپیک لیون و المپیک مارسی بوده؛ اما هنوز نتوانسته بر آنها غلبه کند و رقابت ادامه دارد. البته، وی از این طریق به دیگر شرکت خود که در لوازم ورزشی فعال هست نیز کمک می کند؛ پوما. پینالت مالک این برند نیز هست. او مردی با دارایی های قابل توجه است که وارد فوتبال نیز شده است.

جان فردریکسن: مالک قبرسی والرنگا نروژ، سرمایه ای بیش از هفت و نیم میلیارد دلار داشته که با افزایش بیش از سه و نیم میلیاردی، به امروز رسیده است. وی که نفرت عجیبی از پرداخت مالیات دارد، اکنون یکی از بزرگ ترین شرکت های نفتی را در اختیار دارد.
وی در سال 2006 پیشنهاد 200 میلیون دلاری به آبراموویچ داد تا چلسی را در اختیار بگیرد؛ اما این هوادار فوتبال انگلیس به هدفش نرسید. فردریکسن تلاش زیادی داشته تا از خریداران یک باشگاه مطرح جزیره باشد.


الیشر عثمانوف: این مرد که مشهور به "مرد سخت روسیه" است، دارای سرمایه ای بیش از هفت میلیارد دلار در آرسنال است که با سود هنگفت پنج و نیم میلیاردی مواجه شده است.
عثمانوف که ابتدا سهامدار جز در این تیم انگلیسی بود، اکنون درصد قابل توجهی از سهام توپچی های لندن را در اختیار دارد. وی که در صنعت ارتباطات، استیل و بورس فعال است، اکنون در کنار سایر مالکان این تیم قرار دارد که البته، آنها امریکایی هستند. در حقیقت، شاهد همکاری روس ها و امریکایی ها در یک تیم انگلیسی هستیم؛ جالب نیست!


فلیپ آنچوتز: این امریکایی دارای سرمایه ای شش میلیارد دلاری در فوتبال است که به سود یک میلیاردی نیز رسیده؛ اما نکته قابل توجه، هزینه این مبالغ در سه تیم است. لوس آنجلس گلکسی، دینامو هوستون و هاماربی، تیم هایی هستند که وی در آنها سرمایه گذاری کرده است. البته، نیمی از سهام هوستون و 49 درصد سهام هامربی سوئد متعلق به این شخص است.
وی از سال 2009 وارد دنیای فوتبال شد و از این سال بود که گلکسی به تیمی مشهور در فوتبال ایالات متحده و جهان تبدیل شد. البته فعالیت هایی در فوتبال زنان را نیز آغاز کرده که به گستردگی اقداماتش در رده مردان نیست.


برنارد اکسلستون: اکسلستون با سرمایه چهار میلیارد دلاری، با سود 300 میلیون دلاری در این رشته ورزشی همراه است.
وی که مدیر اجرایی فرمول یک بود، با حواشی اخلاقی و نژادپرستی فراوانی مواجه بود که موجب شده همواره مورد نظر رسانه ها باشد. وی البته به تازگی از این سمت کناره گیری کرده است.
اکسلستون به تازگی در فوتبال اسکاتلند فعال شده که با سود قابل توجهی نیز همراه بوده؛ اما شنیده می شود قصد ورود به لیگ برتر انگلیس را نیز دارد. باید دید این مرد پر حاشیه، در آینده چه خواهد کرد.

قرض 8 هزارمیلیاردی برای پرداخت یارانه  

رئیس کمیسیون طرح تحول اقتصادی مجلس گفت:بر اساس گزارش رسمی دیوان محاسبات 5 هزار میلیارد تومان در یک نوبت و سه هزار میلیارد تومان در نوبت دوم از بانک مرکزی برای یارانه ها استقراض شد، که البته بخشی از 5 هزار میلیارد تومان طی سالجاری از محلی غیر از هدفمندی بازپرداخت شد.

اعتدال : غلامرضا مصباحی مقدم در مورد هدف از اجرای طرح هدفمندی یارانه‌ها و افزایش بهره‌وری در تولید گفت: از همان ابتدای مطرح شدن هدفمندی یارانه‌ها، بین مجلس و دولت تفاوت دیدگاه وجود داشت که رئیس جمهور در سخنان خود از یارانه‌ها، همیشه تکیه اصلی بر عدالت و توزیع یارانه‌ها داشت، اما کمیسیون ویژه طرح تحول به بالا بردن بهره‌وری و اصلاح ساختار تولید و مدیریت مصرف انرژی تأکید داشت.

وی گفت: منابع حاصل از اصلاح قیمت حامل‌های انرژی منابعی بود که باید به عنوان یارانه نقدی بین مردم توزیع مجدد می‌شد.

مصباحی مقدم تأکید کرد: هدف دولت از پرداخت یارانه‌ها این بود که خانواده‌های کم درآمد با دریافت یارانه نقدی از فقر خارج شوند و این تفاوت دیدگاه از ابتدا بین مجلس و دولت وجود داشت.

وی یادآور شد: بر این اساس در قانون هدفمندی یارانه‌ها پیش‌بینی شد که 30 درصد از درآمد ناشی از هدفمندی یارانه‌ها برای تولید اختصاص یابد ، تا منجر به کاهش تولید نشود.

رئیس کمیسیون طرح تحول اقتصادی مجلس یادآور شد: بخشی از منابع هدفمندی یارانه‌ها برای اصلاح ساختار تولید و کمک به صنعت و اشتغال، باید اختصاص می‌یافت، تا روند تولید و اشتغال حفظ شده و ثبات داشته باشد.

مصباحی مقدم گفت: بر این اساس در قانون پیش‌بینی شد 50 درصد درآمد حاصل از هدفمندی یارانه‌ها به خانوارهای کم‌ درآمد پرداخت شود، اما دولت در عمل نه تنها 100 درصد ،بلکه بالاتر از آن را به پرداخت یارانه نقدی را به خانوار اختصاص داد و حتی از بودجه نفت و شرکت‌های دولتی برداشت کرد.

وی افزود: بخشی از یارانه نقدی از بودجه شرکت‌های دولتی برداشت شد و بخشی نیز یارانه برق و نان بود که در قانون آمده بود، اما صرف پرداخت یارانه نقدی به مردم شد، در حالی که در قانون تصریح شده بود، تنها درآمد حاصل از اصلاح قیمت حامل‌های انرژی باید صرف پرداخت یارانه نقدی شود و آن هم متناسب با درآمد خانوارها توزیع شود که توزیع بالسویه عادلانه نیست و خانوارهای محروم باید با توجه به نیاز بیشتر، یارانه بیشتری دریافت کنند.

مصباحی مقدم یادآور شد: همچنین مجلس پیش‌بینی کرده بود بخشی از یارانه‌ها صرف بیمه بیکاری، تأمین اجتماعی و بخشی از تأمین هزینه مسکن و تحصیل فرزندان اقشار کم‌درآمد شود که این موارد مورد غفلت قرار گرفت و اصلا عمل نشد.

نماینده تهران گفت: نگاه مجلس این بود که به خانواده‌های ضعیف توجه بیشتری شود، نه اینکه یارانه ها به ثروتمندان هم پرداخت شود، گرچه از نظر قانونی پرداخت به ثروتمندان منعی نداشت.

مصباحی مقدم در مورد رقم استقراض دولت از بانک مرکزی گفت: 5 هزار میلیارد تومان در یک نوبت و سه هزار میلیارد تومان در نوبت دوم از بانک مرکزی استقراض شد، البته بخشی از 5 هزار میلیارد تومان طی سالجاری پرداخت شد، اما این پرداختی نه اینکه از محل منابع هدفمندی یارانه‌ها باشد، بلکه از منابع دیگر پرداخت شد.

رئیس کمیسیون طرح تحول اقتصادی مجلس یادآور شد: برداشت دولت از درآمد نفتی 2.9 میلیارد دلار بود که دو بار از محل فروش نفت برداشت شد و معادل سه هزار میلیارد تومان از درآمدهای نفتی برای هدفمندی برداشت شد.

وی گفت: همچنین دولت از محل پول یارانه آب، برق و نان که در بودجه 90 حدود 4 هزار و 500 میلیارد تومان دیده شده بود، برای هدفمندی یارانه‌ها برداشت کرد.

مصباحی مقدم در پاسخ به این پرسش که آقای ممبینی معاون بودجه معاونت برنامه‌ریزی استقراض از بانک مرکزی را برای هدفمندی یارانه‌ها غیرقانونی دانسته و گفته چنین چیزی ندیده ام، یادآور شد: گزارش دیوان محاسبات کشور که به صورت مکتوب دست نمایندگان مجلس قرار گرفته، حاکی از آن است که آن مبلغ گرفته شده از بانک مرکزی از سوی خزانه کشور به عنوان حساب استقراض از بانک مرکزی محاسبه شده و دولت مبلغ 8 هزار میلیارد تومان از بانک مرکزی گرفته است.

رئیس کمیسیون طرح تحول اقتصادی مجلس در مورد ارقام فاز دوم هدفمندی یارانه‌ها در لایحه بودجه 91 گفت: ارقام هدفمندی در لایحه وجود ندارد، سال گذشته سهم دولت از بودجه عمومی 4 هزار میلیارد تومان بود، اما دولت نمی‌خواهد این رقم در لایحه بودجه سال 91 آورده شود بنابراین در بودجه نیامده و به بودجه شرکت‌های دولتی منتقل می‌شود.

مصباحی مقدم گفت: دولت در لایحه بودجه سال 90 نیز مبلغ 62 هزار میلیارد تومان پیشنهاد کرده بود که مجلس با 54 هزار میلیارد تومان موافقت کرد و امسال کل ارقام هدفمندی در بودجه شرکت‌های دولتی در بخش پیوست لایحه خواهد آمد.

وی در مورد قانونی بودن کار دولت در صورت اجرای فاز دوم هدفمندی یارانه‌ها گفت: اگر دولت از نظر قانونی بخواهد فاز دوم هدفمندی یارانه‌ها را اجرا کند، مشکلی ندارد، به شرط اینکه لایحه بودجه تصویب شود.

مصباحی مقدم در مورد مهمترین دستاورد پس از گذشت یک سال از اجرای هدفمندی یارانه‌ها گفت: آنچه کارخانه‌ها مکلف بودند، اینکه برچسب سطح مصرف انرژی در محصولات تولیدی الصاق شود و ظاهرا در حال حاضر این برچسب به کالا‌های تولیدی زده می‌شود و میزان مصرف انرژی در آن ذکر شده و مشتری را تشویق می‌کنند، از کالای با انرژی کمتر استفاده کند، ولو قیمت کالا بالاتر باشد، اما در دراز مدت حتما به نفع مصرف کننده خواهد بود و این یک حرکت مبارک است.

وی یادآور شد: در بخش انرژی با اجرای هدفمندی یارانه‌ها 7 میلیارد دلار صرفه‌جویی انجام شده و در حالی که سال‌های قبل 7 میلیارد دلار بنزین وارد می‌شد، این رقم قطع شده و تنها 300 میلیون دلار بنزین با کیفیت بالا برای مخلوط شدن با بنزین تولید داخل وارد می‌شود.

این نماینده مجلس افزود: مصرف گاز در کشور نیز به اندازه کافی کاهش یافته، به گونه‌ای که میزان تزریق گاز به چاه‌های نفت 100 درصد افزایش یافته است و صادرات گاز به ترکیه در زمستان سال گذشته و سالجاری ادامه یافته است.

مصباحی مقدم افزود: براساس گزارش وزیر نیرو 10 هزار میلیارد تومان صرفه جویی در مصرف آب و برق با هدفمندی یارانه‌ها به دست آمده است و صادرات برق دو برابر شده است.

رئیس کمیسیون طرح تحول اقتصادی مجلس افزود: همچنین در بخش گندم و آرد دو میلیون تن صرفه‌جویی با آزاد شدن قیمت گندم و آرد صورت گرفته که نشان دهنده این است که تصمیم هدفمندی یارانه‌ها به جا و به موقع انجام شده است و این نتایج فعلا و عجالتا به دست آمده و اگر ظرافت قانون در عمل اجرا شود، نتایج بهتری در دراز مدت به دست می‌آید.

مصباحی مقدم افزود: اگر هدفمندی یارانه‌ها زودتر انجام می‌شد حتی شاهد رفع اختلال در تولید و کشاورزی بودیم و اشتغال افزایش می‌یافت و حتی دولت در قیمت گاز و گازوئیل عقب‌نشینی نمی‌کرد.

وی گفت: فاز دوم هدفمندی یارانه‌ها گرچه در لایحه بودجه ذکر نشده اما در بخش پیوست‌ها و بودجه شرکت‌های دولتی ذکر می‌شود.

مصباحی مقدم در مورد انرژی ارزان به عنوان رانت برای تولید کنندگان گفت: در اصلاح سیستم تولید کشور اصلاحات گام به گام برداشته می‌شود و این رانت انرژی ارزان از بین رفته، البته بخشی از مشکلات تولید ناشی از کمبود بهره‌وری بود که الان بهره‌وری بهتر شده است.

مصباحی مقدم گفت: گامهای بعدی هدفمندی یارانه‌ها باید به سمت تولید با هزینه کمتر و محصول نهایی با کیفیت بیشتر و هزینه کمتر حرکت کند.

وی در مورد تشکیل یک سوم از رشد اقتصادی از محل بهره وری گفت: متأسفانه هیچ گزارشی از عملکرد بهره‌وری ارائه نشده است.

منبع:  فارس

۷ کتاب علیه هاشمی در ارشاد

بهمن دری، معاون فرهنگی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در جمع خبرنگاران حاضر در نخستین همایش داستان کوتاه به سؤالات خبرنگاران پاسخ گفت.

اعتدال : گزیده اظهارات معاون وزیر در جمع خبرنگاران بدین شرح است:

 
- در میان فعالیت صدها ناشر طبیعتا یک سری از ناشران که معدود هم هستند که ممکن است تخلف کنند. راهکار قانونی آن در این زمینه این است که تخلف این ناشران که از انگشتان دو دست هم تجاوز نمی‌کنند در هیئت رسیدگی به تخلفات ناشران که جزء آیین‌نامه آنان مصوب شده و در کتاب قانون هم وجود دارد رسیدگی شود.

 
- برخی از ناشران هستند که تخلفاتشان در این هیئت با مستندات رسیدگی می‌شود و در صورتی که حکم تعلیق ناشر صادر شود آن ناشر نمی‌تواند کتابی برای صدور مجوز ارائه کند.

- ناشر می‌تواند پس از حکم تعلیق به صورت کتبی تقاضای تجدید نظر  کند و از خود با ارائه ادله دفاع کند. این نامه در کمیسیون تجدیدنظر همان هیئت رسیدگی به تخلفات مورد بررسی قرار می‌گیرد در این زمینه هم 8 ناشر وجود دارند که در این مرحله قرار دارند.
 
- در مورد نشر چشمه، مرجع قضایی اعلام کرده که این ناشر متخلف است و ما بر اساس حکم مرجع قضایی اعلام می کنیم که این ناشر تعلیق شود یک روش دیگر هم برای تعلیق وجود دارد و آن اینکه ناشری که ضوابط نشر و چاپ کتاب را رعایت نمی‌کند و یا تخلف مکرر داشته است.

 

- اگر خلاف نشر چشمه اعلام شود منجر به اتفاقات دیگر خواهد بود تخلفات این ناشر هم ساختاری ممکن است باشد و هم محتوایی؛ تخلف برخی ناشرانی که به هیئت تخلفات ارجاع داده می‌شود معمولا محتوایی است.

- تعلیق گاهی اوقات یک ماهه، سه ماهه، شش ماهه و ... خواهد بود اینکه ما این تعلیق را اعلام می‌کنیم خود جای خوشحالی دارد چرا که در دوره‌های گذشته اعلام نمی‌شد.
 
- در این مورد هم نامه برای ناشر ارسال شده هم مذاکره شده و جالب اینکه بخشی از نامه را اگر نکته‌ای مدنظرم باشد به اطلاع رسانه‌ها می‌رسانم چون در نامه‌ها همگی آنها اذعان دارند که ما اشتباه کردیم اما اشتباهمان آگاهانه نبوده است.

 

- در هیچ دوره‌ای کتاب‌های سالی که انتخاب شده، از منتقدان دولت آن زمان نبوده و ما با کتاب شخصی برخورد نمی‌کنیم. در کتاب سال امسال، کتاب هاشمی رفسنجانی، کتاب محقق داماد‌ و کتاب سیدحسن خمینی برگزیده شده‌اند؛ بنابراین آن‌چه ملاک ماست، قانون مصوب است.
 
- بر اساس آن قانون در شرایطی که توهینی به افراد بشود اگر توهین مستقیم و صریحی صورت گیرد بر اساس قوانین نظارت بر چاپ کتاب قطعا ما برخورد می‌کنیم بالعکس این امر هم وجود دارد در حال حاضر چند کتاب در تخریب شخصیت آقای هاشمی رفسنجانی به ما ارائه شده که به آنها مجوزی داده نشده، آنچه ملاک ما است قانون و در مرحله بعدی ملاک فرمایشات رهبر انقلاب است.
 
- از 8 کتابی که درباره مواضع و دیدگاه‌های آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به دست ما رسیده یک کتاب در تأیید مواضع ایشان بوده 7 کتاب در نقد و تخریب شدید ایشان بوده است که مجوز نداده ایم.

 
دری درباره کتاب مهرجویی هم که اعلام شده یکسالی هست در انتظار مجوز اداره کتاب است، گفت: این مورد به اداره کتاب گفته شده است.

تولد يك تيم فوتبال در زايمان اول زن! +عکس


این زایمان شگفت انگیز بسیاری از کاربران اینترنت را وادار به نوشتن تحلیل و تفسیرهای جالبی کرد که به نوشته برخی از آنها، زن هندی در اولین زایمان خود اعضای یک تیم فوتبال را زائیده است.
یک زن هندی در یک زایمان بسیار عجیب، 11نوزاد قد و نیم قد را در نخستین زایمان خود به دنیا آورد.

به دنیا آمدن این همه نوزاد نه تنها اعضای کادر بیمارستان محل زایمان زن هندی را شگفت زده کرد، بلکه سبب شگفتی بسیاری از مردم هند شد.
این زایمان شگفت انگیز بسیاری از کاربران اینترنت را وادار به نوشتن تحلیل و تفسیرهای جالبی کرد که به نوشته برخی از آنها، زن هندی در اولین زایمان خود اعضای یک تیم فوتبال را زائیده است.

استفاده از نفربرهای دوزیست در سپاه


وی، رهبری آگاه ایران را سبب عقب افتادن حمله آمریکا به ایران دانست و افزود: رزمایش‌های هدفمند توسط نیروهای مسلح موجب شده دشمن از حمله به ایران پشیمان شود.
فارس: جانشین فرماندهی نیروی دریایی سپاه از استفاده از نفربرهای دوزیست در این نیرو خبر داد و گفت: تمام تجهیزات به‌کار گرفته شده در نیروی دریایی سپاه بومی‌سازی شده است.

 علیرضا تنگسیری ظهر امروز در همایش تفنگداران و تکاوران دریایی در نبرد آینده در مرکز آموزش عالی تفنگداری و تکاوری سیدالشهدا (ع) اهداف حمله آمریکا در سال 1991 را سه کشور افغانستان، عراق و ایران عنوان کرد و افزود: عدم موفقیت در عملیات افغانستان موجب عقب افتادن حمله به ایران شد.

وی، رهبری آگاه ایران را سبب عقب افتادن حمله آمریکا به ایران دانست و افزود: رزمایش‌های هدفمند توسط نیروهای مسلح موجب شده دشمن از حمله به ایران پشیمان شود.

تنگسیری نقش تفنگداران و تکاوران در جنگ آینده را بسیار مهم و کاربردی خواند و تصریح کرد: جنگ آینده در دریاست و آغاز نبرد با دشمن در دریا انجام می‌شود.

جانشین فرماندهی نیروی دریایی سپاه آمریکا را دشمن اصلی ایران توصیف کرد و گفت: دشمن از رزمندگان ایران رعب و وحشت دارد.

وی با اشاره به مرزهای دریایی ایران در شمال و جنوب کشور، خاطرنشان کرد: حراست از این مناطق نیازمند جوانانی توانمند است تا بتوانند در این مناطق موفق عمل کنند.

تنگسیری نیروی انسانی را مهم‌ترین رکن در نیروهای مسلح معرفی می‌کرد و ابراز داشت: سازماندهی در جنگ آینده متمرکز است اما به کارگیری نیروها غیرمتمرکز صورت می‌گیرد.

جانشین فرماندهی نیروی دریایی سپاه با تاکید بر تیزهوشی نیروهای مسلح، بیان داشت: صحنه‌های نبرد در تفنگداری و تکاوری در آینده سیال است.

وی خواستار ارتقای تکنیک‌های آموزش در نیروی دریایی سپاه شد و افزود: از فرصت‌ها باید استفاده کرد.

تنگسیری با بیان اینکه نیروها باید بتوانند در کمترین زمان در شرایط سخت آب و هوایی عمل کنند، یادآور شد: یک میلیون نفر مزدور از کشورهای مختلف در آمریکا وجود دارد.

جانشین فرماندهی نیروی دریایی سپاه شجاعت و شهامت در نیروهای مسلح را تاثیرگذار ذکر کرد و اذعان داشت: نقش معنویت و بصیرت در نیروهای مسلح بسیار موثر است.

وی بر دقت در انتخاب سلاح و تجهیزات برای استفاده تفنگداران و تکاوران تاکید کرد و اظهار داشت: سازمان پدافندی باید تغییر یابد.

تنگسیری با اشاره به کاربردی شدن آموزش‌ها، تصریح کرد: آشنایی با عملیات پدافندی بسیار مهم است.

جانشین فرماندهی نیروی دریایی سپاه از استفاده از نفربرهای دوزیست در این نیرو خبر داد و گفت: تمام تجهیزات به‌کار گرفته شده در نیروی دریایی سپاه بومی‌سازی شده است.

وی، مجد و شرف یک فرمانده را در اشراف اطلاعاتی نامید و خاطرنشان کرد: جنگ آینده در دریا با نبرد روی زمین متفاوت است.

تنگسیری نقش تفنگداران در اسکورت کشتی‌های نفتی را حساس خواند و بیان داشت: تفنگداران در حراست از سکوها و مناطق حساس نقش موثری ایفا می‌کنند. 

توکلی:دولت احمدی‌نژاد را صالح نمی‌دانم


به تابش گفتم شما به اقلیت بی‌خاصیت تبدیل شده‌اید/معتقد بودم ترکیب پایگاه اجتماعی موسوی ‌می‌تواند تحریک علیه رهبری را هدایت کند اما احمدی نژاد دارای پایگاه اجتماعی است که اگر بخواهد هم نمی‌تواند تحریک علیه رهبری را ایجاد کند و احمدی نژاد در فروردین 90 خواست و این اتفاق نیفتاد‌.

ایلنا: نماینده مجلس شورای اسلامی گفت: اگر موسوی سکوت ‌می‌کرد هر حرف و نطقش بر دولت تاثیرگذار بود و لطمات احمدی نژاد به کشور کمتر ‌می‌شد.اگر این قانون پذیری رخ ‌می‌داد؛ فشارهای بین‌المللی نیز کمتر ‌می‌شد. ما یک فرصت بزرگ را از دست دادیم وآنچه که نباید، اتفاق افتاد.

احمد توکلی در نشست"مجلس مشارکت حداکثری و انتخابات کارآمد" که به همت انجمن اسلامی دانشجویان سراسر کشور در دانشگاه علامه برگزار ‌شد، درباره حوادث انتخابات سال 88 گفت‌: این حوادث هرچه بازبینی منصفانه و واقع بینانه شود در آینده شاهد اشکالات کمتری خواهیم بود.

وی افزود: در سال 88 وقایعی پیش و پس از رای‌گیری رخ داد که تفاوت فاحشی با یکدیگر داشت. دراین انتخابات جلوه بسیار گسترده و مطلوب آزادی عقیده همراه با رشد سیاسی ظاهر شد و طرفین جدی‌، مصر و عاقلانه رفتار ‌می‌کردند که انعکاس این نحوه برخورد و سلوک در دنیا برای ما پیامدهایی چون افزایش ضریب امنیت ملی را به همراه داشت.

وی با اشاره به اینکه حوادث پس از انتخابات از دست رفتن سرمایه‌، کم شدن سیاستمداران کشور‌، برانگیخته شدن طمع بیگانگان و افزایش تنگنا‌ها را به همراه داشت، خاطرنشان کرد: من در هفته قبل به صراحت اعلام کردم که دولت احمدی‌نژاد را صالح نمی‌دانم و معتقدم که رفتار او در منازعه موجب به وجود آمدن مشکلات پس از انتخابات شد.

این نماینده گفت: موسوی كه بهترین و قوی ترین انتقاد را به احمدی نژاد درباره عمل نکردن وی به قانون داشت، خودش نیز با این ادعا آزمایش شد و پس از اعلام نتايج؛ نتیجه آن را قبول نداشت و پس از بررسی‌های مجدد و اعلام رای نهایی مجددا اعتراض کرد. در حالی که کسانی که صلاحیت نامزدهای انتخاباتی را تایید کردند و بر همین مراحل انتخابات نظارت داشتند به مراحل بررسی مجدد نیز نظارت کردند اما این اشتباه موسوی موجب شد مشکلاتی پیش بیاید که یادآوری‌اش خوشایند نیست.

وی با اشاره به اینکه در زمان نخست وزیری موسوی؛ وزیر وی بودم و با اختلاف استعفا دادم، و در سالهای گذشته نیز هم عقیده نبوده‌ام، گفت: من با احمدی نژاد نیز از زمان شهرداری وی تاکنون ارتباط داشتم و باید عنوان کنم که هر دو فرد امور مشترکی را دارند‌.

این فعال سیاسی با اشاره به اینکه در زمان انتخابات اضطرارا به احمدی نژاد رای دادم. در آن زمان معتقد بودم که ترکیب پایگاه اجتماعی موسوی ‌می‌تواند تحریک علیه رهبری را هدایت کند اما احمدی نژاد دارای پایگاه اجتماعی است که اگر بخواهد هم نمی‌تواند تحریک علیه رهبری را ایجاد کند و احمدی نژاد در فروردین 90 خواست و این اتفاق نیفتاد‌.

وی افزود: حوادث پس از انتخابات شرایطی را در کشور رقم زد که وضعیت نابسامان امروز از ثمرات آن است. آنچه ما را هلاک ‌می‌کند یا به صلاح ‌می‌رساند؛‌ این است که ادعایمان با اعمالمان سازگار نباشد. اگر موسوی سکوت ‌می‌کرد رییس حزبی بود که 13 میلیون عضو داشت و اوج کمال عقلی را نشان ‌می‌داد باید به قانون احترام گذاشت ولو اینکه نتیجه‌اش تلخ باشد و این اصول ابتدایی دموکراسی ودینداری است.

توکلی خاطرنشان کرد: در فضایی که قانون محترم شمرده ‌می‌شود؛ جلوی بسیاری از بی‌قانونی‌ها را ‌می‌توان گرفت پس موسوی در بسیاری از این بی‌قانونی‌ها سهیم است.

وی با اشاره به اینکه تفکر اقلیت مجلس را محترم ‌می‌شمارم، گفت:‌ به تابش گفتم شما به اقلیت بی‌خاصیت تبدیل شده‌اید و کم سخن ‌می‌گویید و اگر مواضع خود را مشخص کنید ‌می‌توانید حرف بزنید‌.

وی تصریح کرد: اگر موسوی سکوت ‌می‌کرد هر حرف و نطقش بر دولت تاثیرگذار بود و لطمات احمدی نژاد به کشور کمتر ‌می‌شد.اگر این قانون پذیری رخ ‌می‌داد؛ فشارهای بین‌المللی نیز کمتر ‌می‌شد. ما یک فرصت بزرگ را از دست دادیم وآنچه که نباید، اتفاق افتاد.

وی در پایان تاکید کرد: هر فرد با داعیه خود سنجیده ‌می‌شود و هرکسی بر حسب علم و ادعای خود مواخذه ‌می‌شود. خدا کند در روز حساب پاسخ خوبی داشته باشیم. 

۱۰ آبشار ناشناخته جهان


حتما شما تا به امروز نامهایی مثل آبشار "نیاگارا" یا "ویکتوریا" را بسیار شنیده اید اما در گزارش قصد داریم تا شما را با آبشارهایی زیبا، اما تا حدی ناشناخته جهان آشنا کنیم.
آفتاب: آبشارها از جمله چشم نوازترین مناظر در طبیعت هستند که طرفدارن خاص خود را دارند. بسیاری از مردم جهان محو تماشای ریزش آن حجم عظیم از آب از ارتفاع زیادی می شوند و ناخوداگاه ساعتهای فراوانی را به تماشای این پدیده های زیبای طبیعی می گذرانند. حتما شما تا به امروز نامهایی مثل آبشار "نیاگارا" یا "ویکتوریا" را بسیار شنیده اید اما در گزارش قصد داریم تا شما را با آبشارهایی زیبا، اما تا حدی ناشناخته جهان آشنا کنیم.

آبشار "دتیان" 

به گزارش میراث‌آریا، این آبشار زیبا و چشم نواز به مانند آبشار نیاگارا که به شکل یک مرز طبیعی بین کانادا و آمریکا عمل می‌کند، بین دو استان مرزی دو کشور چین و ویتنام قرار گرفته است. شاید این آبشار به بزرگی آبشارهای معروف جهان نباشد اما توانسته است منظره زیبایی را خلق کند. این آبشار به ارتفاع 50 متر و عرض 80 متر در مسیر رودخانه "گوسینگ" در مرز دو کشور قرار گرفته است.

آبشار "ساترلند"
این آبشار بدون شک معروفترین آبشار کشور نیوزلند است که در جنوب ناحیه "میلفورد" واقع شده است و سالانه گردشگران زیادی را به این محل جذب می‌کند. این آبشار یکی از بلندترین آبشارهای دنیا با ارتفاع 580 متر است. نکته جالب در مورد این آبشار این است که عرض آن نه خیلی کم و نه خیلی زیاد است. گردشگرانی که از این آبشار دیدن کردند می‌گویند صدای برخورد آب با سطح دریاچه زیر آبشار بسیار زیاد و به نوعی کر کننده است.

آبشار "جیم جیم"
یک آبشار زیبای 150 متری در پارک ملی "کاکادو" در کشور استرالیا، آبشار بعدی در این لیست است. این آبشار که از کنار تعدادی صخره به پایین می‌ریزد منظره بسیار زیبایی را به وجود می‌آورد. بهترین فصل برای تماشای این آبشار در زمان فصل بارانی در استرالیا از ماه دسامبر تا مارس است. متاسفانه در طول فصل خشک جریان آب به طور کامل در این ناحیه قطع می‌شود.

آبشار "راین"
این آبشار عظیم و بزرگ یکی از متفاوت‌ترین آبشارها در این لیست به شمار می‌رود و دلیل آن هم ارتفاع کم این آبشار است. این آبشار به ارتفاع 23 متر بر روی رودخانه راین قرار دارد ولی عرض آن بسیار زیاد بوده و در حدود 150 متر می‌باشد. این عرض زیاد به همراه حجم بالای آبی که این آبشار از خود عبور می‌دهد آن را به یکی از آبشارهای منتخب در این لیست تبدیل کرده است.

آبشار "مونت مورنسی"
این آبشار پس از آبشار نیاگارا زیباترین آبشار کشور کانادا است که در ایالت کبک این کشور قرار دارد. این آبشار به ارتفاع 83 متر و عرض 45 متر بر روی رودخانه مونت مورنسی قرار گرفته و به یکی از جذابترین نقاط برای گردشگران در کشور کانادا تبدیل شده است. البته بسیاری معتقدند که دسترسی گردشگران به این منطقه ممکن است به این ناحیه آسیب وارد کند.

آبشار "تیس ایسات"
زمانی که اسم کشور اتیوپی به میان می‌آید بسیاری به یاد قهوه تولید شده در این کشور می‌افتند. اما بایستی اشاره کرد که این کشور دارای عجایب زییای طبیعی نیز هست. این آبشار به نوعی انتهای رود نیل، طولانی‌ترین رود در دنیا است. این رود با وجودی که در سر راه آن سدهای بسیاری ساخته شده است همچنان با حجم و قدرت زیادی به حرکت خود ادامه می‌دهد. البته در فصول خشک آبشار نمای ضعیفی دارد. در فصول بارانی عرض این آبشار به 400 متر رسیده و ارتفاع آن نیز بین 35 تا 40 متر است.

آبشار "جاگ"
آبشاری بسیار زیبا در کشور هندوستان که به طور حتم تعجب و تحسین شما را بر خواهد انگیخت. این آبشار زیبا در فصول بارانی کشور هند دارای عرضی در حدود 472 متر و ارتفاع 273 متر است.

آبشار "دتیفوس"
با نیرومندترین آبشار در قاره اروپا آشنا شوید. این آبشار که در کشور ایسلند قرار دارد در فصول گرم سال به نهایت زیبایی و قدرت خود می‌رسد. در این فصول با توجه به آب شدن یخ های قطبی عرض این آبشار به 100 متر رسیده و از ارتفاع 44 متری به پایین می‌ریزد.

آبشار "کای ئتور"
این آبشار زیبا که در کشور "گویان" در آمریکای لاتین قرار دارد نیز یکی از زیباترین آبشارهای جهان است. این آبشار به ارتفاع 221 متر و عرض 100 متر از جمله بزرگترین و نیرومندترین آبشارها در دنیا است. به لطف وجود فصول بارانی طولانی در اکثر مواقع سال این آبشار زیبا در نهایت قدرت حجم زیادی از آب را عبور داده و مناظر زیبا و شگفت انگیزی را خلق می‌کند.

آبشار "آنجل"
این آبشار نیز که در کشور ونزوئلا قرار دارد یکی از آبشارهای رکوردشکن است که خیلی در کشور ما شناخته شده نیست. این آبشار بلندترین آبشار جهان است. ارتفاع این آبشار در حدود 979 بوده و نمای بسیار زیبایی را برای هر بیننده‌ای ایجاد می‌کند. نیرو و صدای ایجاد شده توسط این آبشار غیرقابل تصور است.

آیا این عکس ها واقعی است؟


در این تصاویر، اسکلت های غول پیکری را می بینید که بر اساس شواهد موجود در بیابان های مصر مدفون شده اند و باستان شناسان در کاوش هایی که در شمال شرق این کشور ترتیب دادند، موفق به کشف آنها شدند. فکر می کنید این تصاویر واقعی هستند یا صرفا یک شوخی تصویری به شمار می آیند؟
مجله مهر:   این عکس ها از 8 سال قبل تا به حال در ایمیل ها و سایت های اینترنتی دست به دست می شوند و خیلی از روزنامه های دنیا آنها را به چاپ رسانده اند. اما جالب است بدانید که پنج سال پس از انتشار این تصاویر، سایت نشنال جئوگرافیک اعلام کرد این عکس ها واقعی نیستند و یک شوخی فتوشاپی به حساب می آیند!













بر اساس اعلام نشنال جئوگرافیک، این تصاویر در سال 2002 توسط یک هنرمند کانادایی کلاژ شده و در مسابقه برترین تصویرسازی های فتوشاپی شرکت داده شده اند. اما طولی نکشید که سر از وبلاگ ها و ایمیل ها درآوردند و یک بار دیگر، افسانه های مربوط به زندگی انسان های فراطبیعی در دوران های گذشته را زنده کردند. پس از آن سیل ایمیل ها از گوشه و کنار دنیا به سایت نشنال جئوگرافی روانه شد که همگی در یک سوال مشترک بودند: «آیا این تصاویر واقعیست؟» سوالی که پاسخ آن یک نه قاطع بود!

قهرمان جهان سمبوسه فروش شد + عکس


کشتی گیر افتخار آفرین دزفولی, دارنده عنوان های قهرمانی در مسابقات جهانی ترکیه و مجارستان به دلیل فقر مالی به سمبوسه فروشی روی آورده است.
به گزارش مشرق ، مجتبی مرادی روز سه شنبه در حالی که پشت یک دکه سمبوسه فروشی در میدان بار فروشان دزفول مشغول کار بود, در گفت گو با ایرنا دلیل این اقدام را فقر شدید مالی عنوان کرد.

وی گفت که برای تامین هزینه های زندگی و نیز اردوهای اعزامی ناگزیر است که کار کند و بدلیل نبود کار مناسب مجبور شده تا دست به سمبوسه فروشی بزند و مخارج زندگی خود را از این طریق تامین کند.

مرادی گفت: حدود 5 سال است که به طور متوالی برای دزفول مقام جهانی و کشوری می آورم و در سال 90 مقام سوم کشتی آزاد جهان در مجارستان را کسب کردم که در این خصوص از سوی تربیت بدنی تنها 8 میلیون ریال و شهرداری 5 میلیون ریال تاکنون به من کمک شده است.

وی افزود: این در حالی است که برای اعزام در هر یک از اردوهای تیم ملی به تهران حداقل دو میلیون ریال باید هزینه کنم.

مرادی گفت: پدر پیری دارم که 9 سال است به دلیل درد شدید کمر و زانو خانه نشین شده و من و برادر دانشجویم برای تامین مخارج زندگی در میدان بار فروشان دزفول سمبوسه فروشی می کنیم.

وی افزود: به دلیل فقر مالی از ادامه تحصیل باز مانده ام که با تلاش تربیت بدنی دزفول مجددا برای اخذ دیپلم ادامه تحصیل می دهم, لیکن برای راهیابی به دانشگاه با مشکل مالی روبرو هستم.

این کشتی گیر مدال آور دزفولی خاطر نشان کرد که 18 سال از عمرم می گذرد شغل مناسبی برای تامین هزینه های خانواده ام ندارم این در حالی است که یک ورزشکار باید از مکمل های پروتئینی و تقویتی استفاده کند و از وسایل مورد نیاز برای تمرین بهره ببرد, لیکن بدلیل مشکل مالی قادر به تامین آنها نیستم.

وی گفت: در حالی که به هم تیمی های من در سایر استان ها از جمله استان رضوی 120 میلیون ریال به همراه یک دستگاه خودروی پراید, یک قطعه زمین و یک واحد آپارتمان داده اند, این در حالی است که به من تنها جمعا 13 میلیون ریال برای کمک تحصیلی و سایر هزینه ها از سوی تربیت بدنی و شهرداری کمک شده است.

ماجرای حضور دختر آذربایجانی در ورزشگاه (+عکس)


در استادیوم یادگار امام نشسته‌اید و محو تماشای بازی هستید که بغل دستیتان، کشف جدیدش را با شما در میان می‌گذارد. حضور یک دختر با شکل و شمایل پسرانه، در ورزشگاه غیر ممکن به نظر می‌رسد، ولی ایپک جزو دخترانی است که این ریسک را به جان خریده است.
فردا نیوز- یکی از رسانه‌های استان آذربایجان شرقی در تازه‌ترین شماره‌اش، ماجرای حضور یک دختر هوادار تراکتورسازی به نام ایپک در ورزشگاه یادگار امام تبریز را منتشر کرده است. قصه‌ای که آن را برای نخستین بار در فردا نیوز می‌خوانید:

در استادیوم یادگار امام نشسته‌اید و محو تماشای بازی هستید که بغل دستیتان، کشف جدیدش را با شما در میان می‌گذارد. حضور یک دختر با شکل و شمایل پسرانه، در ورزشگاه غیر ممکن به نظر می‌رسد، ولی ایپک جزو دخترانی است که این ریسک را به جان خریده است.

ایپک قبل از صعود تراکتور به لیگ بر‌تر بازی‌های این تیم را جدی نمی‌گرفت اما از دو سال پیش همه چیز عوض شد. حضور فرا‌تر از انتظار تراکتورسازی در لیگ بر‌تر، بازی‌های جذاب و هجوم هواداران تراکتور به ورزشگاه‌ها باعث شد ایپک بازی‌ها و نتایج تیم را از تلوزیون پی گیر باشد و به قول خودش رسما به جمع طرفداران یک تیم با سابقه و محبوب بپیوندد. قضیه رفتن به استادیوم موقع صحبت پسرخاله‌ها با پدرش که در مورد رفتن به استادیوم و دیدن بازی ابومسلم و تراختور بحث می‌کردند، در حد شوخی مطرح می‌شود. این شوخی با راضی شدن پدر در یک هفته مانده به مسابقه جدی‌تر می‌شود. خرید کاپشن و شلوار ورزشی البته چهار سایز بزرگ‌تر از سایز ایپک جز اولین کارهایی است که انجام می‌دهند و در طول هفته چندین و چند بار برنامه ریزی‌هایشان را با پدر و بقیه افراد دخیل مرور می‌کنند. بالاخره روز موعود فرا می‌رسد.

ایپک بلافاصله بعد از مدرسه، برای رفتن به ورزشگاه آماده می‌شود. ماسکی را برای پوشاندن صورتش رنگ می‌کند. قبل از کاپشنی که خریده‌اند، چند دست لباس می‌پوشد. صورتش را رنگ می‌کند و بالاخره کلاه می‌گذارد و مو‌هایش را می‌پوشاند. همه این تلاش‌ها برای این است که دختر بودنش مشخص نشود. از قبل تصمیم گرفته‌اند ۱۰ دقیقه بعد از شروع بازی وارد استادیوم شوند. چون معمولا با شروع بازی، فشار جمعیت برای رفتن به استادیوم بازرسی‌ها را سریع‌تر می‌کند. البته پسرخاله‌هایش زود‌تر به ورزشگاه رفته و کمی بالا‌تر از جایگاه ویژه جا گرفته‌اند.

در پارکینگ، پدر ایپک پارچه قرمز یکی از هواداران را قرض می‌گیرد تا دختر آن را روی سرش بیاندازد. با عینک آفتابی که به چشم زده، کاملا آماده رفتن به استادیوم شده است. شکل و شمایل پسرانه پیدا کرده و حتی نحوه راه رفتنش هم عوض شده. «یاشار» اسمی که برای خودش انتخاب کرده، کاملا زیبنده اوست! مشکل اصلی عبور از بازرسی بدنی است. با پدر قرار گذاشته هر اتفاقی افتاد، یک کلمه هم حرف نزنند. سرباز، بازرسی معمول بدنی را انجام می‌دهد. پدر پشت سر یاشار‌‌ همان ایپک خودمان ایستاده و منتطر عبور اوست. سرباز مشکوک شده. کدام آدم عاقلی اوایل مهر در حالی که هنوز گرمای هوا فروکش نکرده و خیلی‌ها فقط تی شرت پوشیده‌اند، چند دست لباس می‌پوشد؟ سرباز دست خود را برای برداشتن عینک آفتابی بالا می‌آورد اما قبل از حادثه پدر مداخله کرده و با یک هل و گفتن «یاشار زود‌تر بیا دیگه» ایپک را نجات می‌دهد. ایپک هم بدون معطلی شروع به دویدن کرده و خود را به جایی که پسرخاله‌ها خبر داد ه‌اند می‌رساند. البته یاشار ما شانس می‌آورد. چون سرباز با وجود شکی که کرده از گیر دادن دست بر می‌دارد. حدود پنجاه هزار نفر دو طرف استادیوم را پر کرده‌اند.

 از نظر ایپک جو استادیوم متفاوت و غیر قابل توصیف است. از وقتی وارد ورزشگاه شده طبق قرارشان سر و صدا نکرده تا یاشار نبودنش آشکار نشود. به همین خاطر بهترین قسمت تشویق‌ها، اجرای موج مکزیکی است که همیشه از تلوزیون شاهد آن بوده است. بعد از مدتی هیجان بازی بر سکوت ایپک غلبه می‌کند. در یکی از صحنه‌های حساس بازی با فریادش نگاه‌ها را متوجه خود می‌کند. تقریبا همه آنهایی که دوربرشان نشسته‌اند ایپک را به همدیگر نشان داده و تعجبشان را با هم تقسیم می‌کنند. یکی از آن‌ها پسری است که انگار به چیزی که دیده شک کرده، چون برای لحظاتی به پشت سر خود خیره شده و تخمه به دست بیشتر شبیه مجسمه شده و فقط با شنیدن جمله «داری درست می‌بینی، این یه دختره که جلوت وایستاده!» به خودش می‌آید.

از این به بعد صدای ایپک هم قاطی صدای بقیه هواداران می‌شود. با همه وجود در حمایت از تیمش شعار می‌دهد. در جایی که آن‌ها نشسته‌اند، همه فقط به فکر تشویق تیم هستند و خوشبختانه از فحاشی و ناسزا خبری نیست. شاید یادگار امام، تنها استادیومی است که همه شعار‌ها در جهت روحیه دادن به تیم خودی است. تراکتورسازی در دقایق آخر بازی به گل می‌رسد تا با این پیروزی، روز پر دلهره و پر هیجان ایپک، به خاطره‌ای شیرین تبدیل شود. با سوت پایان بازی در واقع یک روز فراموش نشدنی برای ایپک به پایان می‌رسد. بعد بازی او خود را همانند قهرمان فیلمی می‌داند که در پایان فیلم به هدف مورد نظرش رسیده است.

مجازات قانونی افرادی که با زیرشلواری در معابر عمومی تهران تردد کنند!



تعجب نکنید. تیتر بالا عبارتی قانونی است برای مجازات افراد متخلف در کشور و البته تهران ، اما اگر صبر کنید نشانی آنرا خواهم داد.

جماعت ایرانی از قدیم با حجب وحیا شناخته شده تا انجا که از دوران باستان نیز قبح بد رختی و حتی کم رختی میان اجدادمان ناپسند می نمود. هنگامی نیز که قوانین بصورت امروز مدون گردید، پدرانمان این دغدغه را در میان امور لازمه ی دیگر گنجاندند.

بد نیست که با نگاهی به پوششهای امروزی مردانمان ، نیم نگاهی نیز به آنوقتها بیاندازیم تا از یاد نبریم پوشش مردان از چه اندازه اهمیت برخوردار بود ، چه رسد به پوشش بانوان!

همین قدر کافیست که دیگر وارد مقولات و مباحث اجتماعی فلان بازیگر خانم نشویم.

بنا دارم از این پس موضوع یادداشت هایم را به مرور قوانین مدون روزگاران پیشین سوق دهم.

واما اصل مطلب:

در سال 1304 شمسی قانون مجازات عمومی به تصویب رسید و طی آن ، جرم از حیث شدت و ضعف مجازاتها به چهار نوع تقسیم می‌شد:
1 - جنایت 
2 - جنحه مهم 
3 - جنحه کوچک (‌تقصیر) 
4 - خلاف.

در ماده 276 این قانون مجازاتهایی برای درجه چهارم و اصطلاحا امور خلافی پیش بینی گردید. واما مطابق آنچه که این ماده قانون تکلیف داشت ،مجازات این امور نباید از یک روز حبس و سه قران غرامت کمتر و از یک هفته‌حبس و پنج تومان غرامت بیشتر باشد.

یکی از امور خلافی وفق بند 14 از ماده یک آیین نامه و نظامنامه این قانون بشرح زیرست:

"کسانی که با زیرشلواری یا لنگ یا لباس خانه (بدون عذرموجه) در معابر عمومی تردد یا توقف نمایند."

با کمی دقت درخواهیم یافت پوششهای مندرج در این بند از پوششهایی است که :

یکم: معمولا مردان از آن استفاده می کنند.

دوم: بهرحال پوششی مشروع اما در حریم چهاردیواری خانه است.

سوم:در آن روزگار آپارتمان نشینی رایج نبوده و طبعا حضورمردان در حیاط خانه شان با معابر عمومی تمیز داده شد.

واما مجازات قانونی این فعل خلاف چیست؟

پاسخ: این اشخاص به دو روز تا پنج روز حبس تکدیری و به تأدیه 10 ریال تا پنجاه ریال غرامت محکوم می‌گردند.

هموطن کمی دقت کنیم. پوشش این روزهایمان کجا و حیای ظاهر و باطن آن روزگاران کجا؟

شما چه می پندارید؟

هیولای دریایی عظیم‌الجثه‌ای که کوسه‌ها را می‌خورد / عکس

طبیعت - دانیل سکارلی و دیوید ویلیامسون ار مرکز تحقیقات آب‌سنگ دریایی استرالیا در حال غواصی در این منطقه بودند که متوجه شدند یک کوسه بامبو به شکل عجیبی درون حفره‌ای از دیواره مرجانی پنهان شده است، اما...

اما وقتی این دو غواص 

نزدیک‌تر شدند، متوجه یک کوسه سفره‌ای ووبگانگ شدند که نیمی از کوسه بامبو را بلعیده بود. استتار این کوسه سفره‌ای با مرجان‌های اطراف به او امکان می‌دهد همنوعان خود را به راحتی شکار کند و ببلعد.






آمار تسليحات و نيروهاي مسلح ايران و عراق در جنگ تحميلي



آمار تسليحات و نيروهاي مسلح ايران و عراق در جنگ تحميليعراق در طول يكسال و هفت ماه پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران با كمك كشورهاي ديگر ارتشي قوي از نظر كمي و كيفي در نيروي انساني  و تسليحات نظامي بنا نهاد.

در اين مدت تا شروع حمله گسترده در 31 شهريور 1359 با حملات كوچك بسياري كه عليه ايران انجام مي دادند. به خيال خام خودشان ارزيابي توان قدرت ايران را هم به عمل مي‌آوردند. از طرفي چون قرار بود جنگ حداكثر ظرف يك هفته تا ده روز با اشغال تهران و انهدام ايران يا تقسيم آن به پنج كشور كوچك و ضعيف به پايان برسد ميزان زيادي اسلحه سبك و سنگين و نيروي انساني متناسب با نقشه‌هاي شوم آماده  كرده بودند.
قبل از انقلاب اسلامي رژيم شاه تمام اسلحه و تجهيزات نظامي مورد نياز ايران را از آمريكا يا متحدان آن خريداري مي‌كرد. يكسال مانده به پيروزي انقلاب اسلامي با شدت گرفتن اعتراض‌هاي مردم و تظاهرات ميليوني آنها، شاه فرصت خريد و وارد كردن سلاح‌هاي سنگين را نداشت و تنها سلاح‌هايي كه در اين مدت وارد كشور مي‌شد ابزار شكنجه و سلاح‌هاي سبكي بود كه بر عليه مردم به كار گرفته مي‌شد.
آمريكانيزازصدور هواپيماهاي F16 كه هواپيماي پيشرفته و با قابليتي است و ساير سلاح‌هاي خريداري شده توسط رژيم شاه، علي رغم اينكه پول آنها را هم گرفته بود، خودداري مي‌كرد.
مجموعه اين عوامل باعث برتري تسليحاتي عراق بر ايران شد. ايران دوسا ل و هفت ماه امكان ارتقاء‌ نيروهاي مسلح و تسليحات خود را نداشت و درگير جنگ‌هاي داخلي بود ولي عراق با كمك 36 كشور با سرعت و بدون هيچ محدوديتي ارتشي قدرتمند آماده كرده بود.
گذشته از برتري عراق در تعداد سلاح‌هاي موجود، آنها از نظر كيفيت سلاح‌ها نيز از ايران برتر بودند به گونه‌اي كه به  عنوان مثال هواپيماهاي جنگي ايران فانتوم‌هاي F4,F5,F7,F14 بود و تكنولوژي ساخت و توانايي رزمايش آنها خيلي پائين‌تر از هواپيماهايي بود كه در اختيار ارتش عراق قرار داده مي‌شد. در فصل‌هاي قبل خوانديد كه فرانسوي‌ها هواپيماهاي فوق مدرن سوبراتاندارد را به عراقي‌ها اجاره دادند.
انواع هواپيماهاي ساخت روز در روسيه مثل ميگ و سوخو هم بدون كمترين محدويت در اختيار عراق قرار مي‌گرفت.
طرف ديگر جنگ يعني ايران امكان خريد هواپيماهاي جديد و مدرن را نداشت. چون در محاصره نظامي دنيا بود. حتي قادر به خريد لوازم يدكي مورد نياز اين هواپيما هم نبود، چون هيچ كشوري حاضر نمي شد آنها را در اختيار ايران قرار دهد. اگر هواپيمايي از ايران مورد حمله قرار مي‌گرفت و سقوط مي‌كرد امكان جايگزيني آن نبود ولي اگر يك هواپيما از عراق سقوط مي‌كرد چند هواپيما جايگزين آن مي‌شد.
در مورد سلاح‌هاي ديگر هم وضعيت به همين شكل بود.  اما همه اين نابرابري‌ها با تلاش و همت مردانه رزمندگان ايران به نفع ما تمام شد.
خلبانان عراقي كه پيشرفته‌ترين هواپيماهاي روز دنيا و فضاي كشورهاي عربي خليج فارس و اطلاعات دقيق ماهواره‌هاي جاسوسي آمريكا را در اختيار داشتند، از حمله به شهرهاي ايران عاجز مي‌ماندند و با پرواز در ارتفاع خيلي بالا اغلب بمب‌هاي خود را بي‌هدف رها مي‌كردند و با دست پاچگي رو به عراق فراري مي‌شدند. اما خلبانان ما با هوش و نبوغ خود و با شجاعتي كه حاصل ايمان به خدا بود تا سرزمين‌هاي غربي عراق در مرز اردن و سوريه حمله مي‌كردند و با نابودي و انهدام فرودگاه‌ها و پايگاه‌هاي نظامي عراق به كشورمان بازمي‌گشتند. با شهامت و شجاعت خلبانان ما ضعف‌ها و كمبودهاي تسليحاتي ما نسبت به عراق برطرف مي‌شد و در اين راه خلبانان قهرمان ايران تا انجام عمليات شهادت طلبانه با هواپيماهاي خود در بغداد هم پيش ‌رفتند.
در مورد نيروي انساني هم با توجه به اينكه جمعيت كشور عراق كمتر از نصف جمعيت ايران بود در طول جنگ اين کشور همواره از نيروي انساني بيشتري برخوردار بود.
اين برتري عراق دو دليل داشت يكي اينكه صرف نظر از سربازان عراقي، سربازان كشورهاي ديگر عربي هم در كنار ارتش عراق عليه ايران مي‌جنگيدند. از طرف ديگر حضور در جبهه‌‌هاي جنگ در ايران داوطلبانه بود، يعني اجباري در اينكه حتماً همه جوانان در جبهه‌ها حاضر شوند، نبود. غير از سال آخر جنگ كه اعزام به دوره سربازي و حضور 20 درصد از كاركنان واجد شرايط جسماني ادارات دولتي در جنگ اجباري شد. در طول جنگ حضور در جبهه براي ايراني‌ها داوطلبانه بود و اجباري براي حضور همه در جبهه نبود.
در طول جنگ‌هاي دنيا در تاريخ بشر اين يك پديده است كه كشوري مورد حمله مستقيم و غير مستقيم كشورهاي ديگر قرار گيرد و حضور در جبهه‌هاي جنگ براي مقابله با حملات دشمنان  داوطلبانه باشد.
حتي در جنگ‌هايي كه حضرت رسول (ص) با كفار داشت، اينگونه نبود. يكي از اصحاب آن حضرت به نام ابي‌لبابه دريكي از جنگ‌هاي بين مسلمين و كفار شركت نكرد. پس از بازگشت مسلمانان از جنگ، حضرت رسول (ص) به آنان دستور دارد هيچ كس با ابي‌لبابه معاشرت نداشته باشد. وقتي او ديد هيچ كس با او معاشرت ندارد خود را به يكي از ستون‌هاي مسجد مدينه بست و گفت تا خدا گناه مرا نبخشد و رسول خدا مرا عفو نكند، خود را از اين ستون باز نخواهم كرد. بعد از مدتي آيه 27 سوره مباركه انفال نازل شد و خدا توبه او را پذيرفت.
آمار تسليحاتي و نيروي نظامي دو كشور در آخر جنگ بيانگر بخشي از اين نابرابري تسليحاتي و نيروي نظامي دو كشور است.

نوع سلاح

موجودي ايران

موجودي عراق

هواپيماي جنگي

200 فروند

610 فروند + 90 فروند هواپيماي آمريكايي و اروپايي كه در ناوهاي اين كشورها در خليج فارس بودند.

هلي كوپتر (بالگرد)

300 فروند

325 فروند+تعدادي بالگردكه درناوهاي كشورهاي غربي درخليج فارس بود.

تانك و خودروي زرهي

1050 دستگاه

6230 دستگاه

توپخانه دور برد

600 دستگاه

3900 دستگاه

نيروي نظامي

655000 نفر

800000 نفر



خسارت عراق در طول هشت سال جنگ
1- هواپيما   ---  238 فروند
2- هلي كوپتر (بالگرد)  --- 91 فروند
3- زرهي  ---  7360 دستگاه
4- توپخانه --- 965 قبضه
- نيروي انساني  --- 410000 نفر
منبع: کتاب زنگ تاریخ تألیف علی اکبر رئیسی

مهدی برای تشییع جنازه برادرش هم نیامد!

پانزده روز پیش از عملیات بدر به مشهد مقدس مشرف شده و با تضرع از آقا علی‌ بن موسی‌الرضا(ع) خواسته بود كه خداوند توفیق شهادت را نصیبش کند و سپس خدمت حضرت امام خمینی(ره) و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رسید و با گریه و اصرار و التماس درخواست كرد كه برای شهادتش دعا كنند.

25 بهمن، سالروز شهادت سردار سرلشکر شهید مهدی باکری، فرمانده لشکر 31 عاشوراست؛ سرداری که به بسیجی بودنش افتخار می‌کرد. او علمدار سپاه اسلام بود که همانند علمدار قهرمان کربلا، حضرت اباالفضل العباس (ع‌) داغ برادر دید و سپس خود به شهادت رسید. 

مهدی، افتخار خداوند  شد  

از سی ام فروردین 1339 تا 25 بهمن سال 1363 دوران مقدس و شگفتی بود که بار دیگر خداوند به یکی از بهترین بندگان خویش مباهات کند و برای چندمین بار، فرشتگان خویش را مورد خطاب قرار دهد که «انی اعلم ما لا تعلمون».

مهدی افتخار خداوند شد؛ بنده‌ای که فرشتگان را به حیرت واداشت.

او در یکی از نوشته‌هایش آورده بود: خدایا تو چقدر دوست‌داشتنی و پرستیدنی هستی، هیهات كه نفهمیدم. خون باید می‌شدی و در رگهایم جریان می‌یافتی تا همه سلولهایم هم یارب یارب می‌گفت.
مهدی پاک بود همچون آب و مهربان همانند نسیم. در هوای کمال می‌رویید. در فضای مسجد وقرآن قد می‌کشید.

روزی که مهدی کوچک اشک ریخت

به درمان درد مستمندان می‌اندیشید. ستم را طاقت نمی‌آورد. روزی از مدرسه به خانه می‌آید، در حالی كه گونه‌ها و دست‌های سرخ و كبودش، حكایت از عمق سرمایی می‌كند كه در جانش رسوخ كرده است‌. پدرش همان شب تصمیم می‌گیرد كه پالتویی برایش تهیه كند‌. دو روز بعد با پالتویی نو و زیبا به مدرسه می‌رود‌. غروب كه از مدرسه برمی‌گردد با شدت ناراحتی‌، پالتو را به گوشه اطاق می‌افكند‌. همه اعضای خانواده با حالت متعجب به او می‌نگرند، و مهدی در حالی كه اشك از دیدگانش جاری است‌، می‌گوید: چگونه راضی می‌شوید من پالتو بپوشم در حالی‌كه دوست بغل‌دستی من در كنارم از سرما بلرزد؟

من هم با مهدی به جنوب رفتم

 در برابر ظلم ایستاد. در دوره سربازی با پیروی از اعلامیه حضرت امام خمینی(ره)‌ ـ در حالی كه در تهران افسر وظیفه بود ـ از پادگان فرار و مخفیانه زندگی كرد. از راه نورانی امام و رهبرش دست نکشید و تا صبح پیروزی نهضت از پای ننشست. با هجوم دشمن متجاوز همانند کوه ایستاد و دیگران را به ایستادن فراخواند و حتی مهر همسر و فرزند و خانواده او را از فداکاری باز نداشت.

همسرش می‌گوید: ازدواج ما مصادف با آغاز جنگ تحمیلی بود؛ یعنی سال 1359 که جنگ در شهریور ماه تازه شروع شده بود. شهید باکری بلافاصله پس از عقدمان، فردایش به جبهه تشریف بردند تا سه ماه و پس از سه ماه که تشریف آوردند، زندگی مشترکمان را آغاز کردیم.

هر چه به عنوان هدیه عروسی به ما دادند، جمع کردیم کنار هم. گفت: «ما که اینا رو لازم نداریم. حاضری یه کار خیر باهاش بکنی؟» گفتم: «مثلا چی؟» گفت: «کمک کنیم به جبهه». گفتم: «قبول» بردمشان در مغازه لوازم منزل فروشی. همه‌شان را دادم و ده، پانزده تا کلمن گرفتم برای جبهه.

شهید باکری پیشنهاد کردند که من به اهواز می‌روم. آیا تو با من می‌آیی؟ پس از موافقت با هم راهی اهواز شدیم.
چند ماه پیش از آغاز عملیات فتح‌المبین به اهواز رفتیم و نخستین عملیات که ما در اهواز بودیم عملیات فتح‌المبین بود. از عملیات فتح‌المبین تا عملیات بدر که آن عزیز شهید شد، من در همه مناطقی که لشکر عاشورا عملیات داشت، از این شهر به آن شهر، اسلام‌آباد، اهواز، یا دزفول همواره همراه این شهید بودم.

مهدی، حماسه می‌سازد

در عملیات فتح‌المبین با عنوان معاون تیپ نجف اشرف در كسب پیروزی‌ها موثر باشد. در این عملیات یكی از گردان‌ها در محاصره قرار گرفته بود كه ایشان به همراه تعدادی نیرو، با شجاعت و تدبیر بی‌نظیر آنان را از محاصره بیرون آورد. در همین عملیات در منطقه رقابیه از ناحیه چشم مجروح شد و به فاصله كمتر از یك ماه در عملیات بیت‌المقدس (با همان عنوان) شركت كرد و شاهد پیروزی لشكریان اسلام بر متجاوزین بعثی بود.

در مرحله دوم عملیات بیت‌المقدس از ناحیه كمر زخمی شد و با وجود جراحت‌هایی كه داشت در مرحله سوم عملیات، به قرارگاه فرماندهی رفت تا برادران بسیجی را از پشت بی‌سیم هدایت كند.

در عملیات رمضان با سمت فرماندهی تیپ عاشورا به نبرد بی‌امان در درون خاك عراق پرداخت و این بار نیز مجروح شد، اما با هر نوبت مجروحیت، وی مصمم‌تر از پیش در جبهه‌ها حضور می‌یافت و بدون احساس خستگی برای تجهیز، سازماندهی،‌ هدایت نیروها و طراحی عملیات، شبانه‌روز تلاش می‌كرد.
در عملیات مسلم بن عقیل با فرماندهی او بر لشكر عاشورا و ایثار رزمندگان سلحشور، بخش گسترده‌ای از خاك گلگون ایران اسلامی و چند منطقه استراتژیك آزاد شد.

شهید باكری در عملیات والفجر مقدماتی و والفجر یك، دو، سه و چهار با عنوان فرمانده لشكر عاشورا، به همراه بسیجیان غیور و فداكار، در انجام تكلیف و نبرد با متجاوزین، آمادگی و ایثار همه‌جانبه‌ای را از خود نشان داد.

من کاری نمی‌کنم

او از خودش هیچ نمی‌گفت. نمونه خلوص بود. یک روز همسرش از او پرسید: این همه افراد جبهه می‌روند و می‌آیند و کلی درباره آن حرف می‌زنند، ولی شما اصلاً صحبت نمی‌کنید؛ با این همه مسئولیت سنگینی که داری، چرا حرف نمی‌زنی؟ ایشان گفتند: من که آنجا کاری نمی‌کنم. کارها را بسیجی‌ها می‌کنند.

مهدی می‌گفت: وقتی با بسیجی‌ها راه می‌روم، حال و هوای دیگری پیدا می‌كنم. هر گاه خسته می‌شوم، پیش بسیجی‌ها می‌روم تا از آنها روحیه بگیرم و خستگی‌ام برطرف شود.
همه ما در برابر جان این بسیجی‌ها مسئولیم، برای حفظ جان آنها اگر متحمل یك میلیون تومان هزینه ـ برای ساختن یك سنگر كه حافظ جان آنها باشد ـ بشویم، یك موی بسیجی،‌ صد برابرش ارزش دارد.

همسرش تعریف می‌کند: او آنقدر به این بسیجی‌ها علاقه داشت که همواره از آنها به عنوان فرزند یاد می‌کردند و می‌گفتند این‌ها بچه‌های من هستند و هرکس که از بچه‌های لشکر شهید می‌شد، عکسش را به خانه می‌آورد و به دیوار اتاق نصب می‌کرد. اتاقش شده بود یک نمایشگاه عکس. وقتی که من مثلاً از بیرون می‌آمدم خانه. می‌دیدم که به این عکس شهدا خیره شده است و زیر لبش اشعاری را زمزمه می‌کند و چشمهایش پر از اشک است. می‌خواست گریه کند، ولی من که وارد اتاق می‌شدم صحنه عوض می‌شد.

در جبهه می‌مانم

در عملیات خیبر زمانی كه برادرش حمید، به درجه رفیع شهات رسید، با وجود علاقه خاصی كه به او داشت، بدون ابراز اندوه با خانواده‌اش تماس گرفت و چنین گفت: شهادت حمید، یكی از الطاف الهی است كه شامل حال خانواده ما شده است.

او در نامه‌ای خطاب به خانواده‌اش نوشت: من به وصیت و آرزوی حمید كه باز كردن راه كربلا است، همچنان در جبهه‌ها می‌مانم و به خواست و راه شهید ادامه می‌دهم تا اسلام پیروز شود.
تلاش فراوان در میادین نبرد و شرایط حساس جبهه‌ها، او را از حضور در تشییع پیكر پاك برادر و همرزمش كه سالها در كنارش بود بازداشت؛ برادری كه واقعا برادر بود؛ چه در روزهای سراسر خطر پیش از انقلاب و چه در جبهه‌های جنگ.
 
نمازهایش دیدنی بود

دوستان و همسنگرانش نقل می‌كنند: به همان میزان كه به انجام فرایض دینی مقید بود، نسبت به مستحبات هم تقید داشت. نیمه‌های شب از خواب بیدار می‌شد، با خدای خود خلوت می‌كرد و نماز شب را با سوز و گداز و گریه می‌خواند. خواندن قرآن از كارهای واجب روزمره‌اش بود و دیگران را نیز به این كار سفارش می‌نمود.

برای شهادتم دعا کنید

بعد از شهادت برادرش حمید و برخی از یارانش، روح در كالبد نا آرامش قرار نداشت و معلوم بود كه به زودی به جمع آنان خواهد پیوست.
پانزده روز پیش از عملیات بدر به مشهد مقدس مشرف شد و با تضرع از آقاعلی‌بن موسی‌الرضا(ع) خواسته بود كه خداوند توفیق شهادت را نصیبش نماید. سپس خدمت حضرت امام خمینی(ره) و حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رسید و با گریه و اصرار و التماس درخواست كرد كه برای شهادتش دعا كنند.

فرمانده اصلی ما، خدا و امام زمان(عج) است

بیانات شهید مهدی باکری ساعاتی در آستانه عملیات بدر خواندنی است. همان سخنرانی که او برای نیروهای لشکر ایراد کرد. 

او گفت: هرگاه خداوند مقاومت ما را دید رحمت خود را شامل حال ما می‌گرداند. اگر از یك دسته بیست و دو نفری، یك نفر بماند باید همان یك نفر مقاومت كند و اگر فرمانده شما شهید شد نگویید فرمانده نداریم و نجنگیم كه این وسوسه شیطان است.

فرمانده اصلی ما، خدا و امام زمان(عج) است. اصل، آنها هستند و ما موقت هستیم، ما وسیله هستیم برای بردن شما به میدان جنگ. وظیفه ما مقاومت تا آخرین نفس و اطاعت از فرماندهی است.

خدا را از یاد نبرید

مهدی در شب عملیات وضو می‌گیرد و همه گردان‌ها را یك یك از زیر قرآن عبور می‌دهد. مداوم توصیه می‌كند: برادران! خدا را از یاد نبرید. نام امام زمان(عج) را زمزمه كنید. دعا كنید كه كار ما برای خدا باشد. از پشت بی‌سیم نیز همه را به ذكر «لاحول و لاقوه الا بالله» تشویق می‌كند.

سرانجام... پرواز...

این فرمانده دلاور در عملیات بدر در تاریخ 25/11/63، به خاطر شرایط حساس عملیات، مثل همیشه، به خطرناكترین صحنه‌های كارزار وارد شد و در حالی كه رزمندگان لشكر را در شرق دجله از نزدیك هدایت می‌كرد، تلاش می‌نمود تا مواضع تصرف شده را در مقابل پاتك‌های دشمن تثبیت نماید، كه در نبردی دلیرانه، بر اثر برخورد تیر مستقیم مزدوران عراقی، ندای حق را لبیك گفت و به لقای معشوق نایل شد.
هنگامی كه پیكر مطهرش را از طریق آب‌های هورالعظیم انتقال می‌دادند، قایق حامل پیكر وی، مورد هدف آرپی‌جی دشمن قرار گرفت و قطره ناب وجودش به دریا پیوست.
شهید باكری در مقابل نعمات الهی خود را شرمنده می‌دانست و تنها به لطف و كرم عمیم خداوند تبارك و تعالی امیدوار بود. در وصیتنامه‌اش اشاره كرده است كه: چه كنم كه تهیدستم، خدایا قبولم كن.

بخش‌هایی از وصیتنامه سردار سرلشکر شهید مهدی باکری: عزیزانم‌! اگر شبانه‌روز شكرگزار خدا باشیم كه نعمت اسلام و امام را به بما عنایت فرموده‌، باز هم كم است‌. آگاه باشیم كه صدق نیت و خلوص در عمل‌، تنها چاره‌ساز ماست‌... ‌بدانید اسلام تنها راه نجات و سعادت ماست‌.

همیشه به یاد خدا باشید و فرامین خدا را عمل كنید‌. پشتیبان و از ته قلب مقلد امام باشید‌. اهمیت زیاد به دعاها و مجالس یاد اباعبدالله ـ علیه السلام‌ ـ و شهدا بدهید كه راه سعادت و توشه آخرت است‌. همواره تربیت حسینی و زینبی بیابید و رسالت آنها را رسالت خود بدانید و فرزندان خود را نیز همان گونه تربیت كنید كه سربازانی با ایمان و عاشق شهادت و علمدارانی صالح و وارث حضرت ابوالفضل ـ علیه السلام ـ برای اسلام بار بیایند‌.

روایت محسن رضایی از عملیات  «والفجر 8»


محسن رضایی فرمانده سپاه در سال های دفاع مقدس: ما بایستی بعد از 3-4 سال که جنگ به بن بست رسیده کار بزرگی می کردیم. این اولین عملیات بعد از فتح خرمشهر بود که ما تماما در اهداف عملیاتی مان موفق شده بودیم.

به گزارش خبرگزاری فارس، والفجر8 یادآور کربلایی است که این بار نه در دشت که در آب های خروشان و بی رحم اروند، تعداد زیادی از فرزندان این سرزمین را آسمانی کرد.

تسخیر شهر استراتژیک فاو در این عملیات آن قدر مهم بود که رژیم بعث برای بازپس گیری آن دست به دامن تسلیحات شیمیایی شود.

ابتکارات اطلاعاتی قبل از عملیات، نحوه عبور از آب های خروشان با ویژگی های منحصر به فرد اروندرود، استفاده از نیروهای جوان غواص توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در حالی که چنین تجربه ای در گذشته نداشتند، باعث شد تا بزرگترین استراتژیست های نظامی جهان به دنبال این باشند که چطور ایرانیان توانستند از اروند عبور کنند؟

سالگرد عملیات والفجر 8 که در ادبیات دفاع مقدس به عملیات فاو نیز مشهور است، فرصتی شد تا در گفتگو با دکتر محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام این روزها و فرمانده کل سپاه در ایام خون و شهادت، به بررسی اجمالی این عملیات بپردازیم که البته الحق ایشان نیز علیرغم فشردگی کاری، با رویی باز دعوت ما را پذیرفتند.

ما در این گفتگو به واسطه کمی وقت، قصد ورود به مباحث جزئی این عملیات را نداشتیم و از فرمانده اسبق سپاه خواستیم قدری از خاطرات این عملیات برایمان بگوید.

* فارس: از شرایط قبل از آغاز عملیات والفجر 8 بفرمایید.

*رضایی: در عملیات والفجر 8 برای اولین دفعه در جنگ ابتکارات جدیدی انجام شد.

جنگ بعد از گذشت چند سال به بن بستی رسیده بود که امیدوار بودیم در عملیات بدر و خیبر این موضوع حل شود اما در این دو عملیات هم نتوانسته بودیم آنطور که باید و شاید به اهدافمان دست پیدا کنیم، لذا عملیات والفجر 8 را طرح ریزی کردیم.

این عملیات با عملیات‌های گذشته متفاوت بود چرا که طریقه مدیریت و فرماندهی عملیات را عوض کردیم. به این دلیل که مدت ها بود ما با دوستان ارتش نمی توانستیم در چارچوب فرماندهی مشترک مانند عملیات بیت المقدس عمل کنیم و پیروز شویم.

عملیات‌های خیبر و بدر آخرین عملیات های سپاه و ارتش با فرماندهی‌های مشترک بود.

از عملیات والفجر 8 به این طرف نوعی فرماندهی مستقل را طراحی کردیم، یعنی ارتش با فرماندهی خودش عملیات می کرد و ما هم با فرماندهی خودمان و این در طول جنگ اولین بار بود که به این شکل انجام می‌شد.

*فارس: دلیل این تصمیم گیری اختلاف در دیدگاه عملیاتی بین سپاه و ارتش بود یا علت دیگری داشت؟

*رضایی: عمدتا به اختلاف نظرهای فنی و تکنیکی بر می گشت. یعنی اختلاف نظرات در بحث های تکنیکی و تاکتیکی زیاد شده بود و ناچار شدیم عملیات های مشترک با فرماندهی مشترک را کنار بگذاریم. مثلا در والفجر 8 دوستان ارتشی ما در شلمچه با دشمن می جنگیدند و ما هم در فاو می جنگیدیم. در این طراحی جدید هم مناطق عملیاتی مستقل بود و هم برنامه ریزی و فرماندهان عملیات.

تا قبل از فتح فاو، عملیات ها را به صورت دو امضا شروع می کردیم. یعنی طرح عملیات را هم من امضا می کردم و هم برادر شهیدم صیاد شیرازی.

البته بعد از اینکه قرار بر این شد که مستقل عمل کنیم کمک هایی به هم می کردیم، مثلا ما از توپخانه و نیروی هوایی ارتش در پدافند والفجر 8 استفاده کردیم و یا واحدهایی از سپاه برای کمک به ارتش می دادیم، اما فرماندهی‌ها مستقل بود.

*فارس: کسی بود که با انجام این عملیات مخالفت کند؟

*رضایی: بله. فتح فاو خیلی عملیات سخت و پیچیده ای بود لذا بعضی از فرماندهان قَدَر سپاه مثل شهید حسین خرازی و شهید احمد کاظمی دچار ابهام شده بودند و زیر بار انجام این عملیات نمی رفتند. آنها می گفتند ما برای شرکت در این عملیات قانع نمی شویم، ما هم چون در جنگ اقناعی عمل می کردیم، یعنی تا فرماندهان قانع نمی شدند بهشان ماموریت نمی دادیم بنابراین حسین و احمد را گذاشتیم جزو آخرین یگانهایی که وارد عملیات می شوند و خط شکنی بهشان ندادیم.

یک هفته مانده به آغاز عملیات والفجر 8 این شهیدان خرازی و کاظمی آمدند پیش من و گفتند: «ما اگر خط نشکنیم این اولین عملیات ما در تاریخ جنگ خواهد بود و نمی‌خواهیم این چنین شود. چند ابهام داریم بیایید اینها را بر طرف کنید تا ما هم در فتح فاو شرکت کنیم.» من به آنها گفتم ما دیگر خطی نداریم و همه را تقسیم کردیم بین یگانهای دیگر. آنها خیلی ناراحت بودند، نمی خواهم بگویم التماس اما خیلی اصرار کردند که ما می خواهیم خط بشکنیم.

وقتی اصرار بچه ها را دیدم قبول کردم از من خواستند تا به آنها کمک کنم ابهامات فرماندهان گردان هایشان را بر طرف کنیم. ما رفتیم داخل مقرشان که فرمانده لشکر 14 امام حسین(ع)، شهید خرازی و عده ای دیگر از فرماندهان لشگر امام حسین (ع ) بودند. جلسه 3-4 ساعت طول کشید. بچه ها سوالاتشان را می پرسیدند ما هم جواب می دادیم. نهایتا گفتند: «ما قانع شدیم، 500 متر هم شده به ما خط بدهید. همینطور هم شد. از بیست کیلومتری خط شکنی که در منطقه عملیاتی فاو بود 500 متر دادیم به حسین و 500 متر هم دادیم به احمد.

خودشان می گفتند در طول جنگ این کمترین مسافتی است که ما خط شکنی می کنیم و فقط یک گردان می بریم جلو.

*فارس: منظورتان از اینکه می گویید این عملیات سخت و پیچیده بود یعنی چه؟

*رضایی: به این دلیل می‌گویم چون نیروهای ما باید چند جنگ را با هم انجام می داند. یکی جنگ با طبیعت بود؛ عرض رودخانه اروند در بعضی ساعات به 1200 متر می رسید و بسیار هم مواج بود. هر شش ساعت به شش ساعت جهت رودخانه عوض می شد. خیلی کم پیش می آید روخانه ای جهتش عوض شود. چون اروند به خلیج فارس وصل می‌شد موقع جذر و مد، آب دریای خلیج فارس بالا می آمد و غلبه می کرد بر آب رودخانه اروند و جهتش را تغییر می داد، این تنها مشکل نبود.

مشکل دیگر این بود که چون آب مرتب کم و زیاد می شد یک ساحل باتلاقی درست می کرد. بهترین زمان برای حمله مَد بود ولی اگر نمی توانستیم در شش ساعت مَد عملیات کنیم ساحل باتلاقی می شد و قایق های ما دیگر نمی توانستند در ساحل پیاده شوند و عملا ارتباط نیروهایی که جلو بودند با کسانی که در عقبه هستند قطع می شد.

اگر می خواستیم در باتلاق ها برویم تا زانوی بچه ها در گل فرو می رفت. مشکلات عدیده ای در جنگ با طبیعت داشتیم و یکی پس از دیگری با یاری خدا آنها را پشت سر می گذاشتیم.

برایمان مهم بود بدانیم ساعت جذر چه زمانی است زیرا اگر چند دقیقه این طرف و آن طرف می شد در هماهنگی و همراهی نیروها دچار مشکل می شدیم. این عملیات کار سخت و دقیقی می طلبید.

از طرف دیگر ما برای خط شکنی باید تعداد زیادی غواص می فرستادیم. این درحالی بود که در ارتش‌های دنیا غواص ها تعداد محدودی هستند و ارتش ایران هم قبل از انقلاب یک تعداد انگشت شمار غواص داشت. ما در این عملیات قریب دو هزار غواص آموزش دادیم، پیدا کردن امکانات و وسایل غواصی و آموزش این تعداد بسیار کار مشکلی بود. ما ناچار بودیم برای غلبه بر جنگ با طبیعت از غواص ها استفاده کنیم و برویم جلو.

جنگ دوم ما با خود عراقی‌ها بود. حالا ما طبیعت را با همه موانع و سختی هایش کنار زدیم و تازه رسیدیم به خط مقدم دشمن که پر بود از سیم خاردار و مین و...!

چون حدود 2-3 کیلومتر عقبه نیروهای ما سواحل و باتلاق بود پل زدن برایمان خیلی سخت بود و ما تا دو ماه بعد از شروع والفجر 8 نتوانستیم پل درست و حسابی ای در اروند بزنیم. در این مدت ما فقط از طریق قایق تدارک می دیدیم و بچه های ما در این وضعیت بعضی هایشان تا عمق 30 کیلومتر در خاک دشمن پیاده روی کرده بودند.

مشکل دیگری که ما در فتح فاو داشتیم این بود که فردای آغاز عملیات عراق بی مهابا روی نیروهای ما بمب‌های شیمیایی ریخت و در هفته اول قریب به 5000 هزار نفر رزمندگان ما شیمایی شدند. البته خیلی از بچه ها که مجروح می شدند دوباره به خط بر می گشتند اما بالاخره مجروحیت سر جایش بود.

جنگ بسیار شدیدی بین ما و عراق شروع شده بود و ما بایستی بعد از 3-4 سال که جنگ به بن بست رسیده کار بزرگی می کردیم. این اولین عملیات بعد از فتح خرمشهر بود که ما تماما در اهداف عملیاتی مان موفق شده بودیم.

*فارس: در بین این همه سختی، شما در والفجر 8 مرگ را دیدید؟

*رضایی: بله. قبل از شروع عملیات به فاصله 24 ساعت مانده به شروع، قرارگاه ما را بمب باران کردند. چون قرارگاه ما کمترین فاصله را با نقطه رهایی داشت. اکثر فرماندهان در مقرمان نشسته بودند که یک بمب حدود 200 متری‌مان خورد و بقیه بمب ها هم اطراف سوله فرماندهی افتاد و ترکش هایش هم به سنگر ما اصابت کرد. یعنی اگر در یک فضای باز بودیم قطعا تعداد زیادی از فرماندهان مجروح و شهید می شدند. فرماندهانی که آنجا حضور داشتند از جمله برادران شمعخانی، رحیم صفوی و رشید بودند.

*فارس: تصمیم گیری برای چنین عملیات گسترده‌ای قطعا سخت خواهد بود، شما بر چه اساسی مطمئن شدید که باید این حمله انجام شود؟

*رضایی: اتفاقا یکی دیگر از خاطرات من مربوط است به تصمیم گیری در مورد این عملیات که خیلی برایم سخت شده بود.

عده ای از فرماندهان معتقد بودند عملیات لو رفته و عده ای می گفتند نه، لو نرفته. ما همه فرماندهان را جمع کردیم و گفتیم همه استدلال های خودتان را بگویید. آقای رشید هم یادداشت می کرد.

هفت دلیل ارائه شد که عملیات لو رفته است. یکی از دلایلی که می‌گفتند این بود که: وقتی قرارگاه فرماندهی مرکزی درست نزدیک آغاز حمله بمباران می‌شود این دلیل بر لو رفتن عملیات است.  هشت دلیل هم ارائه شد که عملیات لو نرفته است. دلایلی که مطرح می‌شد باعث شده بود تصمیم گیری خیلی سخت شود.

با همه این احوال من علائمی در ذهنم بود که تصمیم گرفتیم عملیات انجام شود و خوب الحمدالله عملیات لو نرفته و دشمن غافلگیر شده بود.

*فارس: دلایل شما چه بود که علی رغم هفت دلیل برای لو رفتن عملیات مُصر بودید حمله انجام شود؟

*رضایی: شخصا رفتم دکل دیده‌بانی و 2-3 ساعتی منطقه را زیر نظر گرفتم. در طول جنگ دستم آمده بود مناطقی که لو می رود از نظر تردد و شلوغی دشمن چه شکلی است. با اینکه همیشه عراقی‌ها منطقه را تحفظ می دادند اما دیدم با اینکه چند ساعت مانده به آغاز عملیات اما ترددها با دو سه ماه قبل فرقی نکرده است. لذا برگشتم و گفتم: عملیات را انجام می دهیم.

*فارس: شما به عنوان فرمانده، رمز آغاز اکثر عملیات ها را اعلام کردید. تصاویری که ما از این صحنه‌ها دیدیم گویای حس معنوی زیادی است. شما در هنگام عملیات والفجر 8 و اعلام رمز چه حس و حالی داشتید؟

*رضایی: ما هنگام شروع حمله در اوج التماس و درخواست از خداوند متعال قرار می گرفتیم. انسان آن لحظه در بالاترین حالت معنوی قرار می گرفت و به همین دلیل وقتی رمز عملیات را با نام یکی از ائمه آغاز می کردیم با همه وجود درخواست یاری می کردیم. این فضای خاص معنوی در همه فرماندهان وجود داشت. از طرفی ما همه زحمتی که می کشیدیدم برای اسلام بود و دلمان می خواست کاری که می کنیم مورد قبول قرار گیرد و انجام چنین کاری برای ما خیلی مهم بود.

این عملیات یک ویژگی جدیدی داشت و اضطراب زیادی در دوستان بود چون اگر خدای نکرده ما آن طرف رودخانه شکست می‌خوردیم معلوم نبود تکلیف 30-40 هزار رزمنده چه می‌شود و چه اتفاقی برایشان خواهد افتاد. این علت می توانست یک خطر خیلی عظیمی برای ما داشته باشد. اگر عراق می توانست عقبه ما را ببندد، ما چندین ده هزار اسیر و شهید و مجروح می دادیم و این یک پیروزی خیلی بزرگی برای عراق و یک شکست سنگینی برای ایران بود.

بنابراین ما باید تکیه‌گاه های معنوی را بیشتر و ثبات قدم هایمان را بالاتر می بردیم. به ذهن من آمد که از امام رضا(ع) کمک بگیریم. این شد که به آقای طبسی در آستان قدس، از خط مقدم تماس تلفنی گرفتم. به ایشان گفتم: می توانم خواهشی از شما بکنم؟ آقای طبسی گفتند: بفرمایید!

گفتم: شما یک نفر را بفرستید پرچمی که روی حرم امام رضا(ع) است را 24 ساعته به ما برسانند. همینطور هم شد. پرچم را برای ما آوردند. من هم یک نامه ای نوشتم رساندم به مرتضی قربانی که فرمانده لشکر 25 کربلا بود. به برادر قربانی گفتم: تا قبل از ظهر باید این پرچم را بگذارید روی بلند ترین مناره مسجد فاو. (همان مسجد معروفی که کنار اروند است.) این کار را بکن، تا ظهر که بقیه نیروها می رسند من بهشان بگویم بالای سرتان را نگاه کنید، پرچم امام رضا(ع) بالاست.

تا با این کار بچه ها نیروی مضاعفی پیدا کنند که اگر سختی و خستگی آنها را از پای درمی‌آورد انرژی بگیرند و بکشند جلوتر. لشکر 25 کربلا زودتر از بقیه توانست خط را بشکند و پرچم را گذاشتند بالای مناره. وقتی هوا روشن شد من در بی سیم به بچه ها می گفتم: پرچم امام رضا(ع) بالای سرتان است، نگاه کنید و با یاری ایشان به اهدافتان برسید. این لحظات یکی از بهترین لحظه‌های عملیات والفجر 8 بود.

*فارس: در این عملیات کسی بود که شهادتش شما را خیلی تحت تاثیر قرار دهد؟

*رضایی: بله. فرماندهانی در سطح گردان و تیپ بودند که واقعا بی نظیر بودند. دوستان ما که در لشکر 41 ثارالله و لشکر 25 کربلا بودند شهادتشان برایم سخت بود. وقتی روز دوم یا سوم خبر آنها را می دادند خیلی متاثر می شدم. فرمانده گردان هایی که در شکستن خط جزو موفق ترین گردانهای عمل کننده بودند.

*فارس: حضرت امام (ره) را چطور از انجام این حمله مطلع می‌کردید؟

*رضایی: ما 75 روز در حال عملیات بودیم و نتیجه برای ما حیاتی بود. عراق به زمین و آسمان می زد که ما را شکست دهد. 75 روز جنگ پی در پی. خیلی دلم می خواست زودتر حضوری بروم و به امام خمینی گزارش بدهم. البته غیر مستقیم گزارش می دادیم اما معمول این بود که من همیشه انتهای عملیات می رفتم و به ایشان گزارش می دادم.

اواخر عملیات بود که دیدم پاتک های دشمن کمتر شده و فرصتی پیش آمد و با خودم گفتم سریع بروم تهران و امام(ره) را ببینم احساس می کردم شدت درگیری کمی کاهش پیدا کرده. البته این را هم بگویم که واقعا تا چند ساعت بعد نمی دانستیم چه اتفاقی رخ خواهد داد.

من به تهران رفتم و خدمت امام خمینی رسیدم و به ایشان گزارش دادم و گفتم: آخرین پاتک دو شب قبل بوده و 75 روز در حال جنگیدن هستیم. امام(ره) کمی تأمل کردند و فرمودند: «دیگر تمام شد و شما موفق شدید!» پس از دیدار امام سری به خانه زدم ولی همچنان مضطرب بودم. پس از یک دیدار 2-3 ساعته با آنها به سرعت برگشتم منطقه. اتفاقا بعد از 24 ساعت که برگشتم، عراق در جاده ام القصر حمله‌ای کرد و در همین حین رزمندگان ما دو سرهنگ عراقی را اسیر کردند. وقتی آنها را بازجویی کردیم، گفتند: فرماندهان ما معتقد بودند دیگر امیدی به پیروزی نداریم اما دستور دادند به ما که یک امتحان دیگری کنید شاید گرفت. این حمله آخرین پاتک دشمن بود و این پیش بینی‌ای بود که حضرت امام(ره) با روشن بینی‌شان در جماران چند روز قبل کرده بودند.

*فارس: برخی از مسئولین مانند آقای هاشمی می گفتند: شما عملیات بزرگی را انجام دهید که ما جنگ را تمام کنیم و برخی دیگر هم معتقدند سیاسیون نتوانستند از این دستاورد بهره برداری خوبی کنند. نظر شما چیست؟

*رضایی: فتح فاو خیلی پیروزی بزرگی بود و اگر دشمن با یک عملیات قرار بود تسلیم شود در این عملیات باید این کار را می کرد و اگر با یک عملیات می شد جنگ تمام شود این حمله در آن حد بود. ولی همین که دشمن تسلیم نشد نشان داد که این استراتژی درست نبوده. حالا اینکه دیپلماسی ایران چرا نتوانست از این پیروزی استفاده کند آقایان خودشان باید در این مورد توضیح بدهند.

*فارس: شنیده ایم حافظ اسد سه مرتبه از یکی از فرماندهان سپاه پرسیده بود که شما چطور توانستید در فاو پیروز شوید، این موضوع را شما به خاطر دارید؟

*رضایی: بله. آقای ولایتی تقاضا کردند و گفتند من دارم می روم سوریه، حافظ اسد به من گفته نقشه فاو را بیار برای من توضیح بده. دوستان را فرستادیم آقای ولایتی را توجیه کردند. حافظ اسد خودش یک ژنرال نظامی بود و در این موضوع صاحب نظر. زمانی که توضیحات را شنیده بود می گفت: من همیشه در فکر بودم که شما چطور توانستید در این عملیات موانع را پشت سر بگذارید؟!

*فارس: شما با برخی از فرماندهان بزرگ جنگ رابطه صمیمی تری داشتید، خاطره ای برایمان از آنها تعریف کنید.

*رضایی: در مورد شهادت شهید محمد ابراهیم همت خاطره می گویم. مدتی بود بی سیم ایشان قطع شده بود و هرچه تماس می گرفتم جواب نمی داد. به آقای رشید گفتم هرچه سریع تر خبری از همت به من بدهید.

بعد از مدتی دیدم به من چیزی نمی گویند و قیافه هایشان هم عوض شده، شک کردم که نکنه همت شهید شده باشد. به برادر رشید گفتم اگر همت شهید شده به من بگو! رشید گفت: نه، مسئله خاصی نیست، ظاهرا همت کمی مجروح شده و بردندش اورژانس لشکر تا یکی دو ساعت دیگر هم میاد خودش برایتان توضیح می ده. من شکم بیشتر شد چون احساس کردم نمی خواهند شهادت همت را به من بگویند. چند دقیقه بعد نمی دانم به حاج رحیم یا رشید گفتم: چرا از من چیزی را پنهان می کنید؟ یکی از دوستان گفت: بله، همت شهید شده. من خیلی متاثر شدم و نشستم روی زمین. دوستان می دانستند در چنین حالتی اگر من گریه نکنم ممکن است برایم مشکلی پیش بیاید به همین خاطر تلاش کردند من گریه کنم گفتم: بگویید یکی از مداح ها بیاید. اتفاقا حاج منصور ارضی آن نزدیکی ها بود . ایشان آمد و مداحی خوبی هم کرد که من و دوستانم حسابی گریه کردیم.

*فارس: تشکر می‌کنیم که علی رغم مشغله زیادی که داشتید این فرصت را در اختیار ما قرار دادید.

همه مقصرند، غیر از دولت!

اعتدال :  دولتمردان، از شخص رئیس جمهور گرفته تا عوامل دیگر مرتبط با دولت، تمایل دارند همه تقصیرها را به گردن عوامل بیرون از دولت بیندازند و خود را مبرا از هر عیب و ایرادی جلوه دهند. جالب اینجاست که عوامل بیرونی هم اغلب عواملی مبهم و ناشناخته هستندکه با عباراتی مثل «بعضی ها»، «برخی ها»، «افرادی» و عبارات مشابه آن معرفی می شوند. دو نمونه بارز آن اظهارات دیروز محمود احمدی نژاد در همایش مشاوران جوان و اظهارات استاندار تهران در نشستی خبری بود که خودگویای همه تصوراتی است که دولتمردان درباره دیگران دارند. آقای احمدی نژاد دیروز با اشاره به وضعیت اخیر بازار سکه و ارز گفت: «طرف خودش بازار سکه و ارز را خراب کرده و چند صد میلیارد دلا ر بالا  می کشد و بعد دولت را متهم می کند.» بعد هم گفته: «کسی که 150 میلیارد تومان برده زمانی که به او می گوییم برگرداند، می گوید به ما تهمت نزنید اما جایی دیگر 10هزار تهمت می زند و ککش هم نمی گزد.» استاندار تهران هم گفته: «افرادی که به افزایش قیمت سکه و ارز دامن می زدند شناسایی شده اند.» او همچنین گفت که عده ای ماموریت دارند دولت را از کار بیندازند.


البته آقای احمدی نژاد نگفته آن کسی که بازار سکه و ارز را خراب کرده و پول بالا  کشیده و آن کسی که 10 هزار -دقت کنید: ده هزار - تهمت می زند و ککش هم نمی گزد چه کسی بوده; همانطور که استاندار او هم نمی گوید این افرادی که به افزایش قیمت سکه و ارز دامن می زنند یا آنهایی که ماموریت دارند دولت را از کار بیندازند چه کسانی هستند. از این موضوع می گذریم که اگر این اظهارات- که مسبوق  به سابقه هم هست و بارها  از طرف  شخص رئیس جمهور و سایر دولتمردان به ویژه  در حوزه اقتصاد مطرح شده- واقعیت  دارد، چرا این افراد  به جامعه یا حداقل  به دستگاه قضایی معرفی نمی شوند؟ یک یادآوری  کوچک هم این است که آقای احمدی نژاد زمانی از وجود لیست  مفسدان اقتصادی  در جیب  کتش خبر  داده بود  اما هیچ گاه  آن لیست  را رو نکرد  و رئیس دستگاه  قضا هم به صراحت اعلا م کرد  که لیستی  به دستش نرسیده است. پس چرا دولتمردان  اینقدر  اصرار دارند تقصیرات  را به گردن  موجودات موهوم بیندازند؟

 

آیا دولت،  در مورد هیچ  معضلی،  حتی معضل  مهم نابسامانی  بازار  ارز و طلا - که عل رغم وعده های فراوان  هنوز هم به ثبات نرسیده-  هیچ تقصیری  به گردن ندارد و همه تقصیرات،  مربوط به همان موجودات فرضی  و نامشخص  است؟ به نظر می رسد  این تاکتیک ها  دیگر  بیش از حد نخ نما  شده است  و مردم نمی توانند بپذیرند  همه تقصیرات  را به گردن «بعضی ها» و «عده ای» بیندازند. هر چند نوشتن  در مورد این موضوع چندان  فایده ای در تغییر  عملکرد دولت  ندارد  و دولت در یک سال و نیم  باقی مانده  از عمرش هم  احتمالا   همان راه خود را طی می کند. اما  کمترین  فایده این نوشته این است که حداقل وجدانمان  راحت شود که حرفمان  را زده ایم  تا مبادا فکر  کنند ما انداختن  تقصیرها  به گردن «بعضی ها» و «برخی ها» را باور داریم.

منبع:  مردمسالاری

زندگینامه جانباز سرافراز حاج احمد سوداگر / از تولد در دزفول تا شهادت در ساری




 سردار پرافتخار سپاه اسلام و پیشکسوت دفاع مقدس سرتیپ پاسدار برادر حاج احمد سوداگر پس از عمری مجاهدت و جانبازی در راه تحقق اهداف والای انقلاب اسلامی به ملکوت اعلی پیوست.

حاج احمد سوداگر در سال 1339 در یک خانواده مذهبی در شهر دار‌المومنین دزفول به دنیا آمد. از دوران کودکی در مساجد و هیأت مذهبی حضور داشت. دوران راهنمایی را در مدرسه سعدی گذراند، دوران دبیرستان او مصادف با شروع انقلاب مقدس اسلامی بود. او بهمراه مردم شریف ایران در مبارزان انقلابی برعلیه رژیم ستم شاهی بویژه در به تعطیل کشاندن دبیرستان و راه‌اندازی تظاهرات بر علیه رژیم و همچنین ساخت سه راهی برای مقابله با مزدوران مسلح رژیم مشارکت فعالت داشت.

با پیروزی انقلاب اسلامی به سپاه پیوست. از چند ماه قبل از شروع جنگ به همراه دوستانش در قالب تیم‌های گشتی شناسایی تحرکات و اقدامات دشمن بعثی صهیونیستی برای شروع تجاوز به میهن اسلامی را از نزدیک رصد می‌نمود.

مرحوم سوداگر جزء اولین گروهی بود که قبل از شروع جنگ از سوی سپاه دوره زرهی را در لشکر 92 خوزستان طی نمود. با شروع جنگ به همراه نیروهای ارتش جهت مقابله با تجاوز دشمن به منطقه دشت آزادگان عزیمت نمود. سپس در منطقه کرخه حضور یافت و با تفنگ 106 به همراه دیگر همرزمانش مانع عبور لشکر دشمن از پل کرخه برای تصرف دزفول گردید که در این مأموریت تعداد قابل توجهی از تانک‌های متجاوزین را شخصا به آتش کشید.

برادر احمد سوداگر از همان ابتدا در جنگ، کار اطلاعاتی را انتخاب کرد تا اینکه در سال 1359 در منطقه کرخه زخمی و قسمتی از پای چپ وی قطع گردید. فداکاری‌ها و ایثارگری‌های او در منطقه رقابیه در قالب گروه گشتی- شناسایی و اجرای کمین بر علیه دشمن همواره در خاطرات همرزمانش به یادگار مانده است. در جبهه صالح مشطط کرخه بر روی مین رفت و پای چپش را در راه اهداف مقدس خود از دست داد. بعد از دوران نقاهت در عملیات فتح‌المبین حضور یافت و به عنوان مسئول اطلاعات لشکر قدس مشغول به خدمت گردید.

او در ادامه عملیات‌های پیروزمند بیت‌المقدس و رمضان نقش مؤثری در مأموریت‌های تیپ 7 ولیعصر (عج) داشت تا اینکه به مسئولیت اطلاعات قرارگاه لشکری قدس منصوب گردید. در سال 1362 دوره فرماندهی و ستاد را در ارتش طی نمود. هوش و ذکاوت برجسته و قدرت تحلیل فوق‌العاده و منطقی او نسبت به مسائل نظامی باعث گردید به معاونت اطلاعات قرارگاه کربلا منصوب گردد.

در اکثر عملیات‌های رزمندگان اسلام بر علیه دشمن بعثی به عنوان یک شخصیت مؤثر در تحلیل نبرد و طراحی آن مشارکت داشت و همواره تحرکات دشمن را تحلیل و حرکت‌های بعدی آن را پیش‌بینی می‌نمود.

در عملیات ظفرمند والفجر 8 مسئولیت خطیر اطلاعات این عملیات را در منطقه خرمشهر بعهده داشت.

رشادت‌های بی‌نظیر وی در عملیات فتح فاو سبب گردید تا در ابتدای سال 1365 در تشکیل قرارگاه عملیاتی قدس مشارکت داشته و مسئول اطلاعات این قرارگاه شد. حضور سردار سوداگر در جبهه‌ها همراه با پدر و برادرانش بود تا در عملیات کربلای 5 یکی از برادرانش به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

مرحوم احمد سوداگر تا پایان دوران دفاع مقدس در این مسئولیت خطیر و حساس در جبهه‌ها فعال بود و تا یک سال بعد از جنگ نیز برای تثبیت موقعیت پدافندی جبهه‌ها و دفاع در مقابل تجاوزات احتمالی دشمن در مسئولیت جانشین فرماندهی قرارگاه عملیاتی قدس در جبهه حضور داشت.

بعد از دوران دفاع مقدس این دلاور خطه‌های نبرد در مسئولیت‌های جانشینی فرماندهی لشکر 7 ولیعصر (عج) و نیز فرماندهی لشکرهای 8 نجف اشرف، 25 کربلا و  27 محمد رسول‌الله (ص) و معاونت اطلاعات نیروی زمینی سپاه اشتغال داشت.

مرحوم سوداگر از استعداد و هوش فوق‌العاده‌ای به خصوص در کارهای اطلاعاتی و آموزشی برخوردار بود و در این راستا پیش‌بینی‌ها و آینده‌نگری‌های ژگرفی داشت. او تأکید عجیبی داشت که فرماندهان و رزمندگان دفاع مقدس باید جهت تدوین علوم و معارف دفاع مقدس برای نسل‌های آتی همت گمارند و خود از پیشتازان این حرکت مقدس و بزرگ در عرصه ملی بود.

وی برای آشنایی نسل‌های جدید و آینده با علوم و معارف دفاع مقدس در سال 1385 اقدام به تأسیس پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس نمود و با پیگیری‌های مجدانه خود موفق شد علاوه بر نهادینه کردن مسائل دفاع مقدس به عنوان یک مبحث علمی و پژوهشی در دانشگاه‌های کشور، دو واحد درس آشنایی با دفاع مقدس را برای دوره‌های کارشناسی دانشگاه‌های دولتی و آزاد اسلامی را به تصویب برساند که طی 3 سال اخیر بیش از  200 هزار نفر از دانشجویان این دروس را گذرانده‌اند.

افکار بلند و دوراندیش وی به شدت پیگیر راه‌اندازی رشته‌های مهندسی، ‌هنر، ادبیات، جغرافیا و علوم پزشکی دفاع مقدس در رشته‌های تخصصی مراکز آموزش عالی کشور بود که در این مهم توفیقاتی را بدست آورد و انشاء‌اله با تلاش دوشتانش و مسئولین امر به ثمر بنشیند.

مرحوم حاج احمد سوداگر فردی خستگی‌ناپذیر بود و با داشتن محدودیت‌های جسمی از جمله تنی پر ترکش و پای قطع شده هرگز از فعالیت باز نمی‌ایستاد. دفاع از انقلاب و نظام و تلاش جهت تحقق اهداف آن جزء خصوصیات برجسته وی بوده و دفاع از حریم ولایت در گوشت و خون او عجین شده بود.

صراحت لهجه ایشان در بیان حقایق، بی‌تکلفی و ساده زیستن وی زبانزد دوستان و یارانش بود. پیگیری و حساسیت فوق‌العاده او در انجام احسن کارهای واگذاری به او از ویژگی‌های بارزش بود.

مرحوم سوداگر به گواهی فرماندهان و همرزمانش نابغه اطلاعاتی و نظامی دفاع مقدس و کشور بود. بسیار در آرزوی شهادت به سر می‌برد تا اینکه پس از سال‌ها مجاهدت بر اثر تألمات ناشی از جراحات متعدد در دفاع مقدس با  55 درصد جانبازی در بیست و ششمین سالگرد عملیات والفجر 8 دار فانی را وداع گفت و به خیل یاران شهیدش در ملکوت اعلی پیوست. یاد و راهش همواره زنده و جاوید باد.

بچه‎هاي جبهه و جنگ را دريابيم

بايسته‎هاي مجلس آینده در حوزه ایثارگران

پیامد‎های انسانی هشت سال دفاع مقدس را می‎توان در چهار دسته خلاصه کرد: عده‎ای شهید شدند، جمعی مجروح گشتند، گروهی به اسارت رفتند و تعدادی نیز به‎صورت رزمنده در جنگ شرکت کرده و آسیبی ندیدند. البته رزمندگان پایه و منشأ ایثارگری هستند، که مخصوصا در ایام دفاع مقدس با حضور بی‎شائبه‎شان، سبب‎ساز توفیقات ما در آن مقطع نورانی شدند و سایر ایثارگران از این عزیزان برآمده‎اند. لکن متأسفانه در تعاریف مرسوم تا قبل از ابلاغ سیاست‎های کلان نظام در امور ایثارگران توسط مقام معظم رهبری، در قوانین و مقررات کشور جایگاه سازمان یافته و مناسبی را برای رزمندگان قائل نشده بودند. 

این‎جانب با توجه به سوابق مشاور رییس‎جمهوری در 13 سال گذشته، همواره با توجه به مقوله کل ایثارگران نسبت به عزیزان رزمنده پیگیری‎‎های زیادی داشتم و با توجه به مقاومت‎‎هایی که نوعا در دولت‎‎های گذشته بود، با شناسایی و اعلام 32 هزار رزمنده دارای ویژگی‎‎هایی که ذکر خواهم کرد به این مسأله مهم پرداختم. این ویژگی‎ها عبارت‎اند از:

1- اعزام داوطلبانه (یعنی وظیفه سازمانی مبنی بر حضور در جنگ نداشته‎اند).
2- حداقل دارای یک سال سابقه حضور در جبهه بوده‎اند. 
3- حائز شرایطی که تحت پوشش بنیاد شهید و ایثارگران قرار بگیرند، نبوده اند( یعنی شهید، جانباز یا اسیر نشده‎اند).

4- حقوق بگیر از مراکز ذی‎ربط در نظام مقدس جمهوری اسلامی نیستند.
5- در شرایط معیشتی مناسبی به سر نمی‎برند. 
متأسفانه علی‎رغم پیگیری‎‎های مکرر و رسیدن قضیه به مرحله نهایی با عدم تمکین رییس وقت سازمان مدیریت و برنامه‎ریزی کشور، این موضوع در بودجه سال 1384 گنجانده نشد و با شانه خالی کردن از زیر بار این مسأله، موضوع را آگاهانه و به عمد؛ به دولت بعدی ارجاع دادند. 

با عنایت به پیگیری به عمل آمده که سیر کلی آن توضیح داده شد و همکاری مجدانه ستاد کل نیرو‎های مسلح، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و دولت، اعتباراتی برای برقراری مستمری این عزيزان در جهت حل مشکلات حداقلی آن‎ها در نظر گرفته شده است. و در مقام اجرا، این اعتبارات در اختیار نیرو‎های مسلح قرار گرفته تا به رزمندگان واجد شرایط فوق پرداخت شود. 

این اقدام را می‎توان شروع خوبی برای ایجاد ارتباط عاطفی، شناسایی دقیق‎تر و کمک به این عزیزان دانست که امیدوارم با تخصیص اعتبارات بیشتر، کساني نيز كه در لیست انتظار قرار گرفته‎اند و تعداد آن‎ها چشمگير نيست، مورد توجه قرار بگیرند. 

امید است نمایندگان محترم نهمین دوره مجلس شورای اسلامی، به این امر خداپسندانه که در قالب بودجه سنواتی گنجانده شده است، توجه اکید نشان دهند و آن را با سازوکاری مناسب‎تر، به‎عنوان قانوني دائمی تأیید و تصویب كنند. باشد که مقبول درگاه ذات اقدس احدیت واقع شود 

انتصاب احمدی‌نژاد برای هیئت منحل شده!

اقدام رئیس جمهور در تعیین دبیر هیئت نظارت بر اجرای قانون اساسی در حالی است که گویا وی فراموش کرده دولت نهم این هیئت را 6 سال پیش منحل کرده بود.

محمود احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور هفته گذشته در حکمی محمدعلی حجازی را به عنوان عضو و دبیر "هیئت نظارت بر اجرای قانون اساسی" منصوب کرد.

چهان در این زمینه نوشت: اقدام رئیس جمهور در تعیین دبیر هیئت نظارت بر اجرای قانون اساسی در حالی است که گویا وی فراموش کرده، دولت نهم این هیئت را 6 سال پیش منحل کرده بود.

خبر انحلال این هیئت نظارت بر اجرای قانون اساسی را روز دهم بهمن ماه سال 1384، غلامحسین الهام سخنگوى دولت در نشست هفتگى اش با خبرنگاران اعلام کرد.

وی در این باره گفت: «رویکرد هیات نظارت و پیگیرى قانون اساسى مورد نظر ما نبوده است و دولت در اجراى قانون اساسى نیازمند چنین هیاتى نیست.»

الهام تاکید کرد که «دولت از هر ظرفیتى براى انجام وظایف خود در اجراى قانون اساسى استفاده مى‌کند، اما این منوط به هیات خاصى نیست.»

هیات پیگیری و نظارت بر اجرای قانون اساسی از آذر 1376 با حکم محمد خاتمی برای کمک به رئیس جمهور در اجرای وظیفه «اجرای قانون اساسی» که طبق اصل 113 وظیفه رییس جمهور است تشکیل شد تا وی از اختیارات خویش جهت تذکر و اخطار استفاده کند.

مهرپور، شوشتری، افتخار جهرمی و سید محمد هاشمی از اعضای ۸ ساله این هیئت بودند و موسوی لاری، هاشم زاده هریسی، امینی و محمدعلی ابطحی نیز هرکدام چندسالی عضو این هیئت بودند.

اکنون روشن نیست که دکتر احمدی نژاد بر چه اساسی برای این هیئت منحل شده آن هم توسط دولت خودش حکم دبیری زده است!

برخی ناظران سیاسی احیای این هیات را در راستای ترفند برخی اطرافیان خاص و عناصر تندرو برای ایجاد تنش در میان قوا ارزیابی می‌کنند.

در جلسه مهم سران ارتش در ۲۲بهمن ۵۷ چه گذشت؟/ روایت استیصال کامل ژنرال ها و فروپاشی نهایی رژیم شاهنشا

ارتشبد عباس قره باغی آخرین رئیس ستاد

 ارتش شاهنشاهی ، در خاطراتش، آخرین لحطات سقوط ارتش و ساواک پهلوی را ترسیم کرده است.

 




او نوشته است:

جلسه شورای فرماندهان ارتش در ساعت  ده و نیم روز 22 بهمن ماه 1357 با حضور 27 نفر فرماندهان، معاونین، رؤسا و مسئولین سازمان‌های نیروهای مسلح شاهنشاهی به شرح زیر تشکیل گردید:
ارتشبد عباس قره‌باغی رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران
ارتشبد جعفر شفقت وزیر جنگ
ارتشبد حسین فردوست رئیس دفتر ویژه اطلاعات
سپهبد هوشنگ حاتم جانشین دفتر ویژه اطلاعات
سپهبد ناصر مقدم معاون نخست‌وزیر و رئیس ساواک
سیهبد عبدالعلی نجیمی نائینی مشاور رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران
سپهبد احمدعلی محققی فرمانده ژاندارمری کشور
سپهبد عبدالعلی بدره‌ای فرمانده نیروی زمینی شاهنشاهی
سپهبد امیرحسین ربیعی فرمانده نیروی هوایی شاهنشاهی
دریاسالار کمال حبیب‌اللهی فرمانده نیروی دریایی شاهنشاهی
سپهبد عبدالمجید معصومی نائینی معاون پارلمانی وزارت جنگ
سپهبد جعفر صانعی معاون لجستیکی نیروی زمینی شاهنشاهی
دریاسالار اسدالله محسن‌زاده جانشین فرمانده نیروی دریایی شاهنشاهی
سپهبد حسین جهانبانی معاون پرسنلی نیروی زمینی شاهنشاهی
سپهبد محمد کاظمی، معاون طرح و برنامه نیروی زمینی شاهنشاهی
سرلشکر کبیر، دادستان ارتش.
سپهبد خلیل بخشی آذر، رئیس اداره پنجم ستاد بزرگ
سپهبد علیمحمد خواجه‌نوری، رئیس اداره سوم ستاد بزرگ
سرلشکر پرویز امینی افشار، رئیس اداره دوم ستاد بزرگ
سپهبد امیر فرهنگ خلعتبری، معاون عملیاتی نیروی زمینی شاهنشاهی
سرلشکر محمد فرزام، رئیس اداره هفتم ستاد بزرگ
سپهبد جلال پژمان، رئیس اداره چهارم ستاد بزرگ
سرلشکر منوچهر خسروداد، فرمانده هوانیروز
سپهبد ناصر فیروزمند، معاون ستاد بزرگ ارتشتاران
سپهبد موسی رحیمی لاریجانی، رئیس اداره یکم ستاد بزرگ
سپهبد محمد رحیمی آبکناری، رئیس آجودانی ستاد بزرگ ارتشتاران
سپهبد رضا طباطبایی وکیلی، رئیس اداره بازرسی مالی ارتش
بعد از اعلام رسمیت جلسه اظهار کردم: با توجه به تشدید وضعیت بحرانی کشور و نیروهای مسلح، امروز صبح پس از بررسی وضعیت کلی نیروها با سپهبد حاتم جانشین و سپهبد فیروزمند معاون ستاد، لازم دیدیم تیمساران را دعوت کنیم که در یک شورای ستادی، هر یک از فرماندهان ضمن تشریح آخرین وضعیت خصوصی نیروی مربوطه، اشکالات و نظراتشان را بگویند تا ستاد و فرماندهان در جریان حوادث و وقایع قرار گرفته و درباره آنها بحث و بررسی شود. ضمناً‌ نخست‌وزیر منتظر من باشد که پس از خاتمه شورا به نخست‌وزیری بروم. ولی از آنجا که تیمساران به خوبی در جریان وضعیت عمومی و همچنین کم و بیش در جریان وقایع روزهای اخیر کشور و به خصوص پایتخت هستند، بنابراین فکر می‌کنم بهتر است من ابتدا به طور خیلی خلاصه کلیات حوادث 24 ساعت اخیر را مطابق گزارشات مرکز فرماندهی ستاد تشریح کنم و سپس فرماندهان نیروهای مسلح و رؤسای سازمان‌های هر یک آخرین وضعیت خصوصی خود را بیان نمایند:
پریشب هنرجویان و همافران نیروی هوایی در مرکز آموزش هوایی دوشان‌تپه با افراد گارد شاهنشاهی درگیری پیدا می‌نمایند. در نتیجه در حدود ساعت 30/8 صبح دیروز (21 بهمن ماه 57) مخالفین طرفدار همافران در نتیجه غفلت مسئولین مرکز آموزش هوایی دوشان تپه، وارد محوطه آن مرکز شده، درب اسلحه‌خانه را شکسته مقداری سلاح به دست می‌آورند! همافران نیز بنا به اظهار فرمانده نیروی هوایی برای دفاع در مقابل افراد گارد شاهنشاهی مسلح می‌شوند! عده‌ای از مخالفین طرفدار همافران از دیروز در اطراف مرکز آموزش دوشان‌تپه جمع شده‌اند.
نخست‌وزیر به علت تظاهرات و اغتشاشات ابتدا ساعت ممنوعیت عبور و مرور را در شهر تهران به ساعت 4ونیم بعد از ظهر تغییر داد، سپس دیشب در جلسه شورای امنیت ملی به فرمانداری نظامی تهران دستور داد که مقررات قانون حکومت نظامی را به موقع اجرا بگذارد. و همچنین در شورا به نیروی زمینی مأموریت داد که برای سرکوبی مسببین وقایع مرکز آموزش دوشان‌تپه، نیروی هوایی و فرمانداری نظامی را تقویت نماید. فرمانده نیروی زمینی تشریح خواهد کرد که به چه علت موفق به کمک به نیروی هوایی و فرمانداری نظامی نگردید.
در مورد وضعیت شهربانی کشور چون سپهبد رحیمی را نخست‌وزیر احضار کرده و حضور ندارد، من به اطلاع تیمساران می‌رسانم که برابر گزارشات رسیده به مرکز فرماندهی ستاد، دیروز بعد از ظهر پرسنل شهربانی تعدادی از کلانتری‌ها را تخلیه نمودند که توسط مخالفین اشغال گردیده و عده‌ای از پاسبان‌ها به سربازخانه ونک و مرکز آموزش افسری ژاندارمری پناه برده‌اند.
درباره اجرای مقررات حکومت نظامی از طرف فرمانداری نظامی تهران، به طوری که سپهبد رحیمی در شورای امنیت ملی اظهار نمود، چون تغییر ساعت ممنوعیت عبور و مرور در ساعت 14 ابلاغ شده، و تا دیشب نیز فرمانداری نظامی اجازه جلوگیری از اجتماعات و تظاهرات را نداشت، لذا در ساعت 4ونیم بعد از ظهر موفق به جلوگیری از رفت و آمد مردم نگردیده است. ضمناً ارتشبد طوفانیان با توجه به حضور وزیر جنگ در شورا، و نیز به علت هجوم مخالفین به تأسیسات ارتش خواستند که در دفترشان باشند، یادآوری می‌کنم که مسلسل‌سازی تسلیحات ارتش از نیمه شب دیشب هدف تیراندازی عده‌ای از مخالفین قرار گرفت. فرمانده نیروی زمینی و فرمانداری نظامی موفق نشدند که عده‌ای را برای کمک به نگهبانان آنجا و جلوگیری از تجاوز آشوبگران به مسلسل‌سازی اعزام نمایند.
دیشب تا صبح ستاد هوانیروز موفق نگردید سرلشکر خسروداد را پیدا نماید! من به سرتیپ اتابکی در یگان هوانیروز دستور دادم که عده‌ای درجه‌دار به وسیله هلی‌کوپتر برای کمک به مسلسل‌سازی بفرستد، ولی موفق به اجرای مأموریت نگردید و در نتیجه برابر اطلاع تلفنی ارتشبد طوفانیان، مخالفین در حدود ساعت 8 صبح امروز وارد مسلسل‌سازی شدند.
این بود وضعیت عمومی نیروهای مسلح و وقایع کلی مربوط به شهربانی و فرمانداری نظامی و اداره تسلیحات ارتش تا آنجا که به مرکز فرماندهی ستاد گزارش شده و حالا ابتدا سپهبد مقدم اطلاعات کشور را تشریح کند و سپس فرماندهان و رؤسا به ترتیب آخرین وضعیت خصوصی خود را بیان نمایند.
سپهبد مقدم معاون نخست‌وزیر و رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور اظهار داشت:
«تیمساران اطلاع دارند که مدتی است آقای نخست‌وزیر سازمان اطلاعات و امنیت کشور را عملاً منحل کرده‌اند و لایحه انحلال سازمان امنیت هم چند روز پیش از تصویب مجلس گذشت. در حقیقت سازمان امنیتی وجود ندارد و تمام پرسنل این سازمان در سطح کشور بلاتکلیف و سرگردان هستند. در نتیجه در غالب شهرهای کشور و همچنین در تهران مردم در نقاط مختلف به ادارات سازمان امنیت حمله نموده، ضمن غارت وسائل، ساختمانها را آتش می‌زنند.
من دستور داده بودم که مسئولین، ادارات را سریعاً تخلیه کرده و مدارک و سلاح‌های موجود را جمع‌آوری نمایند و به نزدیکترین سربازخانه یا ژاندارمری و یا شهربانی ببرند. متأسفانه در غالب نقاط فرماندهان قسمت‌ها حتی اجازه نمی‌دادند که پرسنل سازمان امنیت به سربازخانه‌های نیروی زمینی یا ژاندارمری وارد بشوند. من از تیمسار ریاست ستاد بزرگ تقاضا کردم که به فرماندهان سربازخانه‌ها و ژاندارمری دستور بدهند که پرسنل سازمان امنیت را بپذیرند، تا مدارک و اسلحه و مهمات و وسایل آنها محافظت شود. خوشبختانه بعد از دستور مستقیم شخص تیمسار ریاست ستاد بزرگ، بالاخره موافقت کردند. علاوه بر این چون مخالفین به خانه‌های رؤسا و پرسنل ساواک نیز حمله می‌کنند، زندگی خود و خانواده‌هایشان در خطر می‌باشد. بدین ترتیب مدتی است که ساواک در وضعیت و موقعیتی نیست که بتواند اخبار و اطلاعاتی در اختیار سازمان‌ها بگذارد. من خودم هم که الساعه درخدمت تیمساران هستم بلاتکلیف می‌باشم و در اجرای دستور تیمسار ریاست ستاد در اینجا حاضر شده‌ام و اطلاعاتی بیش از تیمساران ندارم تا به اطلاع شورا برسانم.» 
سپهبد بدره‌ای فرمانده نیروی زمینی شاهنشاهی اظهار نمود: «قسمتی از حوادث مربوط به نیروی زمینی را تیمسار ریاست ستاد گفتند. به طوری که دیشب در شورای امنیت ملی گفتم کلیه عده‌های موجود نیروی زمینی در تهران و همچنین لشکر گارد در اختیار فرمانداری نظامی تهران هستند، و نیروی زمینی شاهنشاهی عده اضافی و احتیاط ندارد که برای کمک در اختیار سازمان‌ها و قسمت‌هایی که تلفن زده و تقاضا می‌نمایند، بگذارد. یگان گارد جاویدان که آن هم مأموریت مخصوص دارد و باید از کاخ‌های سلطنتی حفاظت نماید، در این مورد هم به دستور ریاست ستاد به سرلشکر نشاط مراجعه شد. جواب داد که حق ندارد از یگان گارد جاویدان برای مأموریت فرمانداری نظامی استفاده کند. ضمناً یک گردان پیاده هم دیروز از لشکر قزوین خواسته بودم ولی چون ستون قادر به برقراری ارتباط با نیروی زمینی نبود، برابر اطلاع در حدود کاروانسراسنگی مخالفین جاده را بسته و جلوشان را گرفته‌اند که تا این ساعت به تهران نرسیده و اطلاع صحیحی از وضع آن نداریم. دیشب در اجرای دستورات ریاست ستاد بزرگ به هر ترتیب بود 30 دستگاه تانک از لشکر گارد برای کمک به مرکز آموزش دوشان‌تپه نیروی هوایی آماده کردیم ولی چون ارابه‌ها مهمات نداشتند مدتی طول کشید تا از زاغه‌ها مهمات برسد، که بالاخره در حدود ساعت 3 بعد از نصف شب به سرپرستی سرلشکر ریاحی فرمانده لشکر گارد حرکت کردند. متأسفانه طولی نکشید که در حدود تهران پارس مردم جلوی ستون اعزامی را گرفته ضمن تیراندازی، ارابه‌ها را آتش زدند که ابتدا خبر تیر خوردن و سپس شهادت  سرلشکر ریاحی رسید. و برابر گزارش گارد، از 30 دستگاه ارابه جنگی، فقط چند دستگاه به سربازخانه برگشته‌اند.
ضمناً دیشب عده‌ای از پرسنل نیروی زمینی مأمور به فرمانداری نظامی و کلانتری‌ها با بی‌ترتیبی به سربازخانه‌های مربوطه مراجعت نموده‌اند که در نتیجه سبب ایجاد وحشت و بی‌نظمی شده‌اند و در بعضی از یگانها نیز هرج و مرج ایجاد گردیده است.
نکته مهمی که باید به عرض برسانم این است: نیروی زمینی که اساساً وضعیت بسیار نامطلوبی داشت، در اثر وقایع ناگوار چند روز اخیر وضع آن به صورتی درآمده که باید بگویم قادر به هیچ‌گونه عملی نمی‌باشد.»
سپهبد ربیعی در این مورد در دفاعیات خود چنین می‌گوید: «من که از وضعیت نیروی زمینی اطلاعی نداشتم، از اصرار بدره‌ای فهمیدم که نیرو کم دارد.»
در این موقع من به یاد تلفن صبح سپهبد صانعی معاون لجستیکی فرمانده نیروی زمینی افتاده و خطاب به ایشان گفتم: تیمسار صانعی: شما صبح به ستاد بزرگ تلفن کرده مطلبی به من اظهار کردید، آن را بیان کنید تا فرمانده نیروی زمینی درباره آن نیز توضیح بدهند.
سپهبد صانعی معاون لجستیکی فرمانده نیروی زمینی شاهنشاهی از جای خود بلند شده اظهار داشت:
«من امروز صبح به تیمسار ریاست ستاد بزرگ ارتشتاران تلفن زده اظهار نمودم: با توجه به بررسی‌هایی که در طول دیشب با حضور فرمانده نیرو و معاونین در ستاد نیروی زمینی به عمل آوریم، برای اینکه تیمسار ریاست ستاد از وضعیت واقعی امکانات نیروی زمینی مطلع باشند، وظیفه خود دانستم که به اطلاع تیمسار برسانم که روی نیروی زمینی حساب نکنید»!
سپهبد بدره‌ای اظهار کرد: «نظر ایشان صحیح است. من واقعاً وضع نیروی زمینی را تا این حد خراب نمی‌دانستم»[!]. معاونین نیروی زمینی نیز اظهارات سپهبد صانعی را تأیید نمودند.
سپهبد ربیعی فرمانده نیروی هوایی شاهنشاهی، که وضع بسیار ناراحت و آشفته‌ای داشت و با لباس کار در شورای فرماندهان حاضر شده بود ابتدا با ناراحتی و تأسف جریان زد و خورد همافران و هنرجویان مرکز آموزش نیروی هوایی با افراد گارد را تشریح نمود. سپس توضیح داد که چگونه تظاهرکنندگان وارد محوطه مرکز آموزش هوایی شده و با کمک همافران و هنرجویان در اسلحه‌‌خانه‌ها را باز کرده و به سلاح‌ها دسترسی پیدا کردند و اظهار داشت:
«هم اکنون مرکز آموزش دوشان‌تپه در محاصره مخالفین و محوطه مرکز آموزش در اشغال همافران و هنرجویان مسلح می‌باشد». و اضافه نمود: «من به ریاست ستاد بزرگ و همچنین دیشب در شورای امنیت ملی عرض کردم که نیروی هوایی در مقابل همافران و جمعیتی که در اطراف محوطه مرکز آموزش هوایی اجتماع کرده و پشت‌بام‌های اطراف مرکز را مسلحانه اشغال نموده‌اند به هیچ‌وجه قادر به انجام عملی نمی‌باشد و لازم است فرمانداری نظامی و یا نیروی زمینی به ما کمک کند، ولی تا این ساعت عده کمکی به مرکز آموزش دوشان‌تپه نرسیده است.»
و بعد راجع به نداشتن گاز در آشپزخانه‌ها و سوخت برای خودروها و سایر مشکلات و نیازمندی‌‌های لجستیکی صحبت نموده و اضافه کرد: «به علت تیراندازی، من در پست فرماندهی نیروی هوایی زندانی بودم و الآن هم با وضع بسیار بدی و به حالت خزیده توانستم خود را از ساختمان پشت فرماندهی به هلی‌کوپتر برسانم و در این جلسه شرکت کنم، چون دائماً از پشت‌بام‌های اطراف تیراندازی می‌کنند. حالا هم هر چه زودتر باید برگردم به پست فرماندهی و باید در آنجا باشم.»
سپهبد محققی، فرمانده ژاندارمری کشور، ضمن تشریح وضعیت خصوص ژاندارمری کشور اظهار کرد:
«دیشب از ژاندارمری کشور به من اطلاع دادند که تعدادی از پرسنل شهربانی پس از تخلیه کلانتری‌های مربوطه با وضع بسیار بدی در حالت فرار به سربازخانه ونک – مرکز آموزش افسری ژاندارمری – پناه برده‌اند. افسران نگهبان کسب تکلیف می‌کردند که چه بکنند، بالاخره دستور دادم تا در یک آسایشگاهی به آنها جا بدهند، ولی ورود پاسبانان شهربانی با بی‌تربیتی به سربازخانه ونک سبب ایجاد وحشت و بی‌نظمی در سربازخانه گردیده و نتیجه بسیار نامطلوبی داشته است، به طوری که عده‌ای از سربازان ژاندارمری شبانه از دیوار سربازخانه پریده و فرار نموده‌اند.
همچنین دیشب از اداره وظیفه عمومی تلفنی اطلاع دادند که جمعیت زیادی در مقابل اداره جمع شده و شعار می‌دهند، و تعداد نگهبانان برای جلوگیری از تجاوز احتمالی آنها به اداره وظیفه عمومی به هیچ‌وجه کافی نیستند، و برای تقویت مأمورین نگهبانی از فرمانداری نظامی کمک خواسته‌اند، ولی سپهبد رحیمی جواب داده که فرمانداری نظامی عده احتیاط ندارد که به کمک آنها بفرستد، وقتی به تیمسار بدره‌ای مراجعه کردم، ایشان هم همین جواب را به من دادند.»
سپس اضافه نمود: «ستاد ژاندارمری کشور، چند روز است که در محاصره مخالفین می‌باشد و ما مجبور هستیم که با لباس شخصی به ستاد رفت و آمد بکنیم. اطراف سربازخانه شاهپور را هم مخالفین محاصره کرده‌اند، به طوری که 48 ساعت است که مأمورین نتوانسته‌اند از آنجا غذا برای گروهان قرارگاه و سربازان نگهبان به ستاد ژاندارمری در میدان 24 اسفند بیاورند.»
سپهبد خواجه نوری رئیس اداره سوم ستاد بزرگ ارتشتاران اظهار داشت: 
«درباره شهربانی کشور. برابر گزارش رسیده به مرکز فرماندهی، تعداد زیادی از کلانتری‌ها را مخالفین اشغال کرده‌اند و اسلحه و مهمات و بی‌سیم‌های شهربانی به دست مخالفین افتاده است.» و اضافه نمود: «چون از بعد از نصف شب دیشب تلفن‌های ستاد نیروی زمینی جواب نمی‌دادند، و گزارشات نوبه‌ای قسمت‌ها هم به موقع به مرکز فرماندهی ستاد نرسیده، من اطلاعاتی بیش از آنچه که تیمساران گفتند ندارم تا به عرض برسانم.»
سرلشکر پرویز امینی افشار رئیس اداره دوم ستاد بزرگ ارتشتاران اظهار نمود:
«نکاتی که می‌توانم به اظهارات فرماندهان اضافه کنم، این است که برابر آخرین خبری که در موقع آمدن به شورا به اداره دوم رسید، مخالفین مرکز پلیس را در میدان سپه به آتش کشیدند.
برابر گزارش ضداطلاعات، دیشب سربازان در بعضی از سربازخانه‌ها از جمله سربازخانه قصر از دیوار پریده و فرار می‌کردند. و وضع داخلی یگان‌ها از لحاظ انضباط بسیار بد و وضعیت هرج و مرج در آنها حکمفرما است. در اطراف غالب سربازخانه‌ها اخلالگران اجتماع کرده و مشغول تظاهرات هستند، و در سربازخانه عشرت‌آباد با مأمورین استحفاظی درگیر شده‌اند.»
در جریان مذاکرات شورای فرماندهان اطلاع دادند که نخست‌وزیر می‌خواهد با من صحبت کند. ولی مذاکره تلفنی از اطاق شورا با تلفن مستقیم نخست‌وزیر (خط شبکه مخصوص نخست‌وزیری) مقدور نبود، و می‌بایستی برای صحبت از جلسه خارج شده از دفترم با ایشان صحبت می‌کردم. چون قبل از تشکیل شورا با هم صحبت و قرار گذاشته بودیم که بعد از پایان جلسه به نخست‌وزیری بروم، به رئیس دفترم گفتم اطلاع بدهید که شورای فرماندهان هنوز تمام نشده، به محض پایان جلسه صحبت خواهم کرد. ولی آقای بختیار مجدداً پیغام داد که کار فوری دارد و حتماً می‌خواهد صحبت کند. بنابراین از ارتشبد شفقت وزیر جنگ خواهش کردم جلسه را اداره کند و برای صحبت با نخست‌وزیر به دفترم رفتم. آقای بختیار می‌خواست که به نخست‌وزیری بروم. گفتم سپهبد رحیمی را که می‌خواستید فرستادم. اظهار کرد: بلی، اینجاست. گفتم: ایشان هم فرماندار نظامی است و هم رئیس شهربانی کشور، به طوری که اطلاع دارید کلیه یگان‌های موجود نیروی زمینی در تهران در اختیار فرمانداری نظامی است، هر دستوری دارید به ایشان بدهید تا اجرا کند. موضوع مهم، مشکلات نیروهای مسلح می‌باشد که با فرماندهان مشغول بررسی آنها هستیم، تا ببینیم چه می‌شود کرد؟ چیزی هم به خاتمه شورا نمانده و فکر نمی‌کنم زیاد طول بکشد. به محض اتمام جلسه به نخست‌وزیری خواهم آمد.
پس از مراجعت به اطاق شورا سپهبد حاتم جانشین رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران چنین اظهار کرد:
«به طوری که تیمساران ملاحظه می‌کنید با توجه به آخرین وضعیت خصوصی یگان‌ها که فرماندهان نیرو تشریح کردند به عللی که همه می‌دانیم، ارتش در موقعیت خاصی قرار گرفته است که نیروها بنا به اظهار فرماندهانشان قادر به انجام عملی نمی‌باشند. از طرف دیگر اعلیحضرت تشریف برده‌اند و بنا به اظهار نخست‌وزیر مراجعت نمی‌کنند. ماههاست که امور کشور تعطیل است. آیت‌الله خمینی خواهان جمهوری اسلامی است. تمام ملت ایران هم عملاً در این مدت نشان داده‌اند که پشتیبان ایشان و خواستار جمهوری اسلامی هستند. آقای بختیار هم با توجه به اظهاراتش در مجلسین و حتی اظهارات دیروز در مجلس سنا، و همچنین مصاحبه‌‌هایش می‌خواهد جمهوری اعلان کند ولی طرفداری در بین مردم ندارد! آنچه که به نظر می‌رسد اختلاف در این است که اعلام جمهوری در کشور به وسیله کی و چگونه صورت بگیرد. در کشور ترکیه از این موارد پیش آمده که بین احزاب اختلاف شدید ایجاد شده که در نتیجه امور کشور به حال وقفه درآمده. ارتش خود را کنارکشیده و اعلام نموده است که در سیاست دخالت نمی‌کند و از ملت پشتیبانی می‌نماید. پیشنهاد من این است که در این مناقشه سیاسی هم ارتش خود را کنار کشیده و مداخله ننماید.»
اظهارات و پیشنهاد سپهبد حاتم با توجه به اوضاع بحرانی آن روز کشور و نیروهای مسلح شاهنشاهی و توضیحات فرماندهان نیرو و رؤسا درباره حوادث و وقایع نیروها و امکانات آنها مورد استقبال و تأیید فرماندهان و رؤسای سازمان‌های نیروهای مسلح و ادارات که در جلسه حضور داشتند، قرار گرفت.
در این موقع لازم دیدم اوامر اعلیحضرت را به تیمساران یادآوری کنم. اظهار کردم: به طوری که چند روز قبل که غالب تیمساران حضور داشتند بیان نمودم، اعلیحضرت علاوه بر دستور جلوگیری از خونریزی که همیشه بر آن تأکید می‌نمودند، در جلسه‌ای با حضور نخست‌وزیر و فرماندهان نیروهای سه‌گانه، پشتیبانی ارتش از دولت قانونی را امر فرموده‌اند و علاوه بر این دو نکته، در یکی از جلسات شرفیابی «حفظ فرموده‌اند و علاوه بر این دو نکته، در یکی از جلسات شرفیابی «حفظ تمامیت و وحدت ارتش شاهنشاهی» را نیز تأکید کرده و اضافه نمودند که در این مورد به وزیر جنگ هم اوامری فرموده‌اند. ارتشبد شفقت وزیر جنگ اظهارات مرا تأیید نمود.
سپهبد حاتم اظهار کرد: «قطعاً منظور اعلیحضرت در مورد پشتیبانی ارتش از دولت تا موقعی بوده که نخست‌وزیر پشتیبان قانون اساسی باشد، نه خواهان جمهوری. حالا که آقای بختیار مانند مخالفین می‌خواهد جمهوری اعلام کند، بنابراین ارتش دیگر وظیفه ندارد از ایشان پشتیبانی کند». سپس اضافه نمود: «از طرف دیگر به طوری که فرماندهان اظهار می‌کنند در وضعیت فعلی ارتش عملاً قادر به پشتیبانی نمی‌باشند، و خیلی دیر شده است. ادامه وضعیت ارتش به این صورت هم نتیجه‌ای جز ادامه خونریزی بیهوده ندارد، به همین دلیل است که پیشنهاد کردم ارتش بی‌طرفی خود را اعلان نماید.»
سپهبد حاتم در دفاعیات خود نیز چنین گفت: «گفتم باید ما به ملت بپیوندیم و اعلان همبستگی کنیم تا به این برادرکشی خاتمه داده شود، چون دیگر شاه به مملکت برنمی‌گردد و ما باید برای بقاء ارتش و نگهداری آن تلاش کنیم.»
سپهبد ربیعی نیز در دفاعیات خود در این مورد چنین می‌گوید: «... از کسانی که خیلی آتشین صحبت کردند سپهبد حاتم بود؛ یکی سپهبد خلعتبری و دیگری معاون پارلمانی وزارت جنگ...، موضع حاتم به عقیده من جانبداری از رفتن بختیار بود و می‌گفت باید برود... معاون پارلمانی وزارت جنگ هم... موضع حاتم را دنبال کرد و خیلی هم خوب صحبت کرد و خیلی داغ. کسی که اول جانشین طوفانیان بود. البته این را جهانبانی هم گفت، ما بارها گفتیم.»
سپهبد فیروزمند معاون ستاد بزرگ ارتشتاران اظهار نمود: «من هم به منظور جلوگیری از خونریزی بیهود با پیشنهاد سپهبد حاتم موافقم ولی با توجه به خواسته اکثریت پرسنل نیروهای مسلح عقیده دارم که لازم است با ملت ایران همبستگی اعلام شود.»
سپهبد فیروزمند در دفاعیات خود نیز گفت: «در روزهای آخر بالاخص بعد از تاریخ رفتن شاه ما احساس می‌کردیم که دیگر زمینه برای ادامه سلطنت از بین رفته است.»
سپهبد معصومی نائینی معاون پارلمانی وزارت جنگ، پس از تشریح وضع بحرانی کشور و احساسات مردم اظهار داشت: «اعلیحضرت از کشور خارج شده‌اند، آنچه روشن است این است که مراجعتی هم در بین نیست. ملت ایران مدت‌ها است یکپارچه نشان داده‌اند که طرفدار و خواستار آیت‌الله خمینی هستند و کسی طرفدار دولت آقای بختیار نمی‌باشد. مملکت دارد از بین می‌رود. آقای بختیار هم در این مدت عملاً نشان داده که در مقابل اراده ملت ایران قادر به عملی نیست. بنابراین من هم عقیده دارم که برای جلوگیری از خونریزی و خاتمه دادن به این وضعیت ناگوار اعلان همبستگی شود.»
سپهبد خلعتبری معاون اطلاعاتی فرمانده نیروی زمینی شاهنشاهی ضمن تأیید پیشنهاد سپهبد حاتم اظهار کرد:
«به طوری که گفته شد آقای بختیار هم در تمام این مدت تلاش کرده است که جمهوری اعلان کند. همه می‌دانیم که ایشان به هیچ‌وجه طرفداری بین مردم و پرسنل نیروهای مسلح ندارد. به همین جهت من هم عقیده دارم که با ملت اعلان همبستگی شود.»
سپهبد حسین جهانبانی معاون پرسنلی فرمانده نیروی زمینی شاهنشاهی، ضمن موافقت با پیشنهاد سپهبد فیروزمند اضافه نمود: «بیش از یک ماه است که بارها ما در نیروی زمینی گفتیم باید همبستگی اعلام کنیم ولی توجه نکردند.»
ارتشبد جعفر شفقت وزیر جنگ، ضمن موافقت با پیشنهاد سپهبد حاتم اظهار کرد:
«باید ارتش را حفظ و از متلاشی شدن آن جلوگیری کنیم.» ارتشبد حسین فردوست رئیس دفتر ویژه اطلاعات پس از تأیید پیشنهاد سپهبد حاتم اضافه نمود:
«به نظر من هم دیر شده است.»
پس از صحبت و اظهار نظر چند نفر دیگر از تیمساران که عده‌ای از آنها طرفدار اعلان «بیطرفی» و تعدادی دیگر موافق اعلام «همبستگی» بودند، اظهار کردم: حالا که با توجه به اظهارات فرماندهان نیرو و وضعیت نیروهای مسلح و امکانات آنها پیشنهاد سپهبد حاتم مورد توجه تیمساران قرار گرفته و به منظور جلوگیری از خونریزی و حفظ تمامیت ارتش عده‌ای طرفدار اعلان بی‌طرفی و تعدادی دیگر خواهان اعلان همبستگی هستند، دو نکته را یادآوری می‌کنم: اولاً به طوری که تیمساران اطلاع دارید برابر قوانین و مقررات، ارتش حق دخالت در سیاست را ندارد. ثانیاً با توجه به اوامر اعلیحضرت در مورد حفظ وحدت و تمامیت ارتش بهتر است که وحدت نظر باشد. تیمساران هر نظری دارید بیان کنید تا بحث شود، بلکه شورا به اتفاق آراء تصمیم بگیرد.
پس از اظهارنظر و بحث چند نفر از جمله سرلشکر خسروداد فرمانده هوانیوز که طرفدار اعلان همبستگی بودند، و سپهبد حاتم اظهار نمود: «تیمساران به قدر کافی اظهارنظر کردند، اگر تیمسار ریاست ستاد اجازه می‌دهید رأی گرفته شود.» رأی گرفته شد. «بی‌طرفی ارتش» به اتفاق آراء مورد تصویب فرماندهان و رؤسای ادارات و سازمان‌‌های نظامی قرار گرفت.
بعد از قرائت مجدد صورتجلسه و توافق نظر در متن اعلامیه ارتش به شرح زیر، فرماندهان و رؤسا آن را تأیید و امضا نمودند:
«اعلامیه ارتش: ارتش ایران وظیفه دفاع از استقلال و تمامیت کشور عزیز ایران را داشته و تاکنون در آشوب‌های داخلی سعی نموده است با پشتیبانی از دولت‌های قانونی این وظیفه را به نحو احسن انجام دهد. با توجه به تحولات اخیر کشور، شورای عالی ارتش در ساعت 30/10 روز 22 بهمن 1357 تشکیل و به اتفاق تصمیم گرفته شد که برای جلوگیری از هرج و مرج و خونریزی بیشتر بیطرفی خود را در مناقشات سیاسی فعلی اعلام کند و به یگان‌های نظامی دستور داده شد که به پادگان‌های خود مراجعت نمایند. ارتش ایران همیشه پشتیبان ملت شریف و نجیب و میهن‌پرست ایران بوده و خواهد بود و از خواسته‌های ملت شریف ایران با تمام قدرت پشتیبانی می‌نماید.» 
و این نامه در بعد از ظهر روز 22 بهمن از رادیو قرائت شد و...

برای علیرضا سراج که مظلومانه زیست و مظلومتر رفت ...


xryg80ymc1sqtdvxmay.jpg

دلم زهجر شهیدان چرا نمی لرزد

برای دوری یاران چرا نمی لرزد

دلی که سنگ شده از قصاوت بی حد

دمی بیاد شهیدان چرا نمی لرزد

ز فعل زشت من عرش خدا به لرزه آمده

ز ارتکاب گناهان چرا نمی لرزد

لطافت از دل من رفته و دلم مرده

به وقت خواندن قرآن چرا نمی لرزد

میان مجلس ذکرم ولی دلم آرام

به شوق دیدن جانان چرا نمی لرزد

نمی تپد دل من لحظه ایی خدا گونه

شده سراچه ی شیطان چرا نمی لرزد

وجود کاهل من در سکون بی فکریست

به زیر کوه گناهان چرا نمی لرزد

...

می دانی از دیماه ۱۳۶۵ بر روی ویلچر نشستن یعنی چه ؟

می دانی درست هنگامی که داغ دهها شقایق مظلوم بر دلت نشسته

و بدلیل جراحتهای سخت نتوانی به جبهه بروی یعنی چه ؟

می دانی تلخی هجران و دوری یاران عاشق را ؟

می دانی زندگی یک جانباز ۷۰ درصد چقدر دشوار است ؟

می دانی همسر و فرزند جانباز ویلچرنشین چه مشقاتی دارند ؟

جانباز سرافراز جنگ تحمیلی حاج علیرضا سراج بعد از تحمل سالها درد و رنج

بالاخره امروز از دنیای فانی آزاد شد و به امام و یاران شهیدش پیوست ...

کسی هست که بگوید از علیرضا کوچکترین گله ای از روزگار و سختی هایش شنیده است ؟

کسی هست که دیده باشد علیرضای مظلوم برای لحظاتی ذکر و شکرش بدرگاه معبود

قطع شده باشد ؟

نه فقط ناشکر و ناراحت نبود بلکه با دیدن چهره مطمئن و آرامش حقیقتا ، آرامشی خاص به تو

دیکته می شد !

وقتی خبر عروج ملکوتی جانباز دلاور سپاه اسلام حاج علیرضا سراج را شنیدم

آیه شریفه "یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی "

در ذهنم مرور شد و نگاه زیبای شهید بزرگوار شهرام صفائی که از از این وصل خوشنود است

دلم را برایشان تنگ کرد .

امشب حاج علیرضا سراج که با مظلومیتی خاص زیست و با مظلومیت بیشتری هم از این

دنیای فانی پرواز کرد میهمان شهیدان گردان کربلای اهواز و شهیدان عزیز مسجد ابالفضل(ع)

است و جمعشان جمع است ...

دلم خیلی تنگ است ... من هم می خواهم بروم

می دانی امشب چقدر بر همسر فداکار و فرزندانش جانکاه است ؟

خداوندا مرگ ما را اینگونه زیبا قرار بده تا با مشقات فراوان در راه عشق به تو و وصول به

وجه الله این چنین سبکبال به سویت پرواز کنیم ...

روح مطهرش شاد باد ...

چهل نکته ناب از سيره پيامبر (ص)

در سالروز ميلاد فخر کائنات،‌ رسول اعظم، خاتم‌النبيين حضرت محمدبن عبدالله چهل نکته ناب از سيره آن حضرت را تقديم ارادتمندان ساحت قدسي نبي عظيم‌الشان اسلام مي‌کنيم.
دائماً متفکر بود

اکثر اوقات ساکت بود

خلقش نرم بود

کسي را تحقير نمي‌‌کرد

دنيا و ناملايمات هرگز او را به خشم نمي‌آورد

حقي پايمال مي‌شد از شدت خشم کسي او را نمي‌‌شناخت تا اينکه حق را ياري کند

هنگام اشاره به تمام دست اشاره مي‌فرمود

وقتي خوشحال مي‌شد چشمها را به ‌هم مي‌نهاد

بيشتر خنده‌هاي آن حضرت تبسم بود

مي‌فرمود حاجت کساني که به من دسترسي ندارند را ابلاغ کنيد

هر کس را به مقدار فضيلتي که در دين داشت احترام مي‌کرد

با مردم انس مي‌گرفت و آنان را از خود دور نمي‌کرد

در همه امور اعتدال داشته و افراط و تفريط نمي‌کرد

زبان خويش را از بيان سخنان غيرضروري کنترل مي‌کرد

در انجام وظيفه به هيچ وجه کوتاهي نمي‌کرد

بافضيلت‌ترين فرد نزد پيامبر خيرخواه‌ترين آنان براي مردم بود

پيامبر در هيچ محفل و انجمني نمي‌نشست و برنمي‌خاست جز آنکه به ياد خدا باشد

در مجالس جايگاه خاص براي خود برنمي‌گزيد

هنگامي که بر جمعي وارد مي‌شد در جاي خالي مي‌‌نشست و به ياران خويش دستور مي‌داد اين گونه عمل کنند.

هر کس براي رفع نياز رجوع مي‌کرد نيازش را برآورده مي‌کرد يا با کلام دلنشين آن حضرت قانع مي‌شد.

رفتار پيامبر آنقدر نرم بود که مردم او را همچون پدري دلسوز و مهربان مي‌دانستند و حق همه مردم نزد آن بزرگوار يکسان بود

مجلسش مجلس بردباري، حيا، صدق و امانت بود

عيب‌جو نبود و از کسي هم تعريف زياد نمي‌کرد

پيامبر نفس خود را از سه چيز پرهيز مي‌داد جدال، پرحرفي و سخنان غيرضروري

هرگز کسي را سرزنش نمي‌کرد

در پي لغزش‌هاي مردم نبود

سخن نمي‌گفت مگر در جايي که اميد ثواب در آن وجود داشت

سخن کسي را قطع نمي‌کرد مگر اين که از حد متعارف تجاوز مي‌کرد

به آرامي و متانت گام برمي‌داشت

کلامش مختصر، جامع، آرام و شمرده بود و آهنگ صدايش از همه مردم زيباتر بود

رسول خدا (ص) شجاع‌ترين، بهترين و سخاوتمندترين مردم بود

پيامبر در تمام حالات و در برابر همه مشکلات شکيبا بود

پيامبر بر روي زمين مي‌نشست و غذا مي‌خورد

با دست خويش کفش خود را وصله مي‌زد و جامه خود را با دست خود مي‌دوخت

آنقدر از ترس خدا مي‌گريست که جاي نماز آن حضرت نمناک مي‌‌شد

هر روز هفتاد بار استغفار مي‌کرد

لحظه‌اي از عمر بابرکت خويش را بيهوده نمي‌گذرانيد

ديرتر از همه مردم به خشم مي‌‌آمد و زودتر از همه راضي مي‌گشت

با ثروتمندان و تهيدستان يکسان دست مي‌داد و مصافحه مي‌کرد وقتي به کسي دست مي‌داد بيش از او دست خويش را باز نمي‌کشيد

با مردم شوخي مي‌کرد تا مردم را خوشحال سازد

امام صادق(ع)فرمودند:

اني لاکره للرجل ان يموت و قد بقي خلة من خلال رسول الله صلي الله عليه و اله لم يات بها.

من خوش ندارم کسي بميرد در حالي که هنوز برخي از آداب پيامبر (ص) را به جا نياورده است.