مقدمه: از سال ۱۳۶۰ که اکبر هاشمی رفسنجانی نوشتن خاطرات روزانه‌اش را آغاز کرد، چنانکه گفته آخر شب رویداد‌ها و دیدار‌هایش را در یک صفحه تقویم می‌نوشت، مختصر می‌شد و در حد‌‌ همان یک صفحه؛ مطالب اضافی می‌رفت در صفحات دیگر تقویم یا صفحات یادداشت و تفصیلش را ارجاع می‌داد به اسناد و سخنرانی‌ها، پیام‌ها، مصاحبه‌ها، نامه‌ها و احکامی که بجا مانده. کار زیاد بود و وظایف سنگین و وقت کم، پس اختصار در بیان رخدادهای روزانه توجیه دارد، گرچه عده‌ای نقد دارند که همین اختصار منشا ابهام است و گفته‌اند خواننده را در فهم اتفاقات بالاخص آنهایی که جز در خاطرات هاشمی نیامده دچار مشکل می‌کند. این سبک خاطره‌نویسی‌های هاشمی اما نیاز به رمزگشایی دارد؛ در لابلای سطوری که پر است از دیدار‌ها و رویدادهای روزانه و حاشیه رخدادهایی که به آن‌ها اشاره مستقیم شده، به مواردی به اختصار و گذرا و به تعبیری سربسته اشاره شده که رمزگشایی از آن‌ها برخی رازهای مگو را بازگو می‌کند؛ و چون هاشمی در سال‌های پس از انقلاب در مهم‌ترین مناصب قدرت بوده و خانه‌اش پر رفت و آمد و خودش در کانون تصمیمات و مشورت‌ها و دیدار‌ها، طبیعی است آنچه پس سال‌ها می‌گوید نکاتی بدیع به تاریخ بیفزاید و فصولی باشد افزوده بر دفتر وقایع انقلاب.

 

در خاطرات هاشمی در روز یکشنبه ۱۸ دی نوشته؛ دست دادن گورباچف با مرضیه دباغ: «آقای [محمد جواد] لاریجانی آمد و شرح مذاکرات هیات ابلاغ پیام امام به گورباچف را داد. گفت که گورباچف با هیات گرم گرفته و با خانم دباغ دست داده. در ابتدای ورود، خانم دباغ از زیر چادر دست داده ولی آخر جلسه، گورباچف دستش را زیر چادر برده و دست خانم دباغ را گرفته و او را به خاطر مبارزات و فعالیت‌های اجتماعی تحسین کرده. خود خانم دباغ هم امروز صبح مراجعه کرد و از این رویداد اظهار اضطراب کرد که او را دلداری دادم.» مرضیه حدیده‌چی (دباغ) تاکنون هر روایتی ارائه داده از مصافحه انجام نشده او با گورباچف رهبر اتحاد جماهیر شوروی بوده است: «سرانجام قرائت نامه تمام شد و ما بلند شدیم که خداحافظی کنیم. گورباچف طبق عرف دیپلماسی دستشان را برای مصافحه دراز کردند. من دستم زیر چادر بود و از دادن دست امتناع کردم، برای ایشان خیلی سنگین بود. به آقای جوادی آملی رو کردند و گفتند: ایشان را مادر انقلاب دانسته‌‏اند که همراه شما بوده، دست خالی را دراز کردم که بگویم ما همسایه‌‏ای هستیم که دست خالی دراز می‌‏کنیم به طرف شما و انقلاب شما و می‌‏‌خواهیم به صورت مسالمت‌‏آمیز کنار هم باشیم.» (خبرگزاری زنان ایران، ایونا، ۲۰ بهمن ۱۳۸۵) خانم دباغ دو سال پیش روایت مصافحه‌اش با گورباچف را اینگونه بیان کرد: «پس از ابلاغ پیام امام و موقع خداحافظی اجازه دادند که خبرنگاران چند عکس و فیلم بگیرند. آقای گورباچف دوباره شروع به دست دادن با یک یک افراد کرد. وقتی در مقابل من ایستاد آقای جوادی آملی و دیگران همین طور داشتند مرا نگاه می‌کردند. شرایطی نبود که از حاج آقا بپرسم چه کار کنم. دیدم اگر تو ذوق گورباچف بزنم خیلی بد است. از این رو وقتی او دستش را دراز کرد من چادر را روی دستم انداختم و به او دست دادم. این برخورد و این نوع دست دادنم خیلی سخت و گران آمد. سعی کرد به روی خود نیاورد و گفت من دستم را برای دست دادن دراز نکردم، بلکه دستم را به سوی این مادر انقلاب دراز کردم که بگویم ما همسایه‌های خوبی هستیم. ما دست بی‌اسلحه‌مان را به سوی شما دراز می‌کنیم، شما هم مرد‌هایتان را تشویق کنید که دست بدون سلاحشان را به سوی ما دراز کنند! آقای جوادی آملی به آرامی گفت ما نیز دوستدار صلح و خواستار آرامش هستیم.» (زن فردا، ۱۵ بهمن ۱۳۸۸) روایت هاشمی اما مشابه این دو روایت نیست، او بر خلاف گفته‌های دباغ نوشته دست دادن از زیر چادر مربوط به ابتدای جلسه بوده و نه انتهای آن و در انتها این گورباچف بوده که دستش را زیر چادر برده و دست خانم دباغ را گرفته است. این را هم باید روایت ناگفته دیگری از ماجرای ابلاغ پیام امام به گورباچف دانست.

منبع:  تاریخ ایرانی