هنوز به هاشمی عزیز امیدواریم ...
اين گزارش روايت پيرمردي 77 ساله است كه روزگاري تمام زندگي خويش را فداي انقلاب اسلامي و راه حضرت روح الله كرد و تا مرز شهادت نيز پيش رفت و امام امت در وصف او فرمود: "هاشمي زنده است چون نهضت زنده است. "
و همين پيرمرد بود كه در روزگار پس از امام(ره) نيز توسط مقام معظم رهبري در حكم تنفيذ رياست جمهورياش، ركن ركين خوانده شد.
اما روزگار پستي و بلنديهاي فراوانش را همچنان با همين پيرمرد به نظاره نشست.
روزگار رياست جمهوري اكبر هاشمي رفسنجاني و حضور يارانش در سمتهاي كليدي كشور كه از مرداد سال 68 آغاز گشته بود، رفته رفته سپري شد و تاريخ انقلاب اسلامي ما به مقطع سال 76 رسيد. سالي كه ناگهان گروهي از دل تفكر دولت سازندگي سر برآوردند كه خودشان نيز معترف به اين بودند كه پدر معنويشان كسي نيست جز "اكبر هاشمي رفسنجاني. "
و حتي اين فائزه هاشمي، دختر آيتالله هاشمي بود كه در مقطعي اين جمله را بر زبان راند: "اصلاحات، ادامه راه سازندگي است. "
پيرمرد در آن مقطع، ديگر اقبال روزهاي گذشته را نداشت. اصلاحطلبان مشغول تُركتازيهايي بودند كه همه مردم مسئوليت اين اقدامات را در وهله اول نه متوجه سيدمحمد خاتمي، رئيس جمهور اصلاحطلبان و يا تئوريسينهاي اين گروه كه متوجه آيتالله هاشمي ميدانستند.
روزگار بياقباليها ادامه مييافت. آيتالله هاشمي رفسنجاني، سردار سازندگي و يار انقلاب اسلامي، در انتخابات مجلس ششم نيز شركت كرد اما نامش در بين كانديداهاي منتخب تهران نبود. و روزگار همينطور ادامه يافت و 8 سال از خداحافظي رسمي پيرمرد از مسند رياست جمهوري و بياقباليها گذشت.
بياقباليهايي كه شايد خود پيرمرد و دور و بريهايش هيچگاه زير بار حقيقت آنها نرفتند و باور نكردند كه اگر در دوران پس از سازندگي، اصلاح طلبان ميخواستند افكار امام راحل امت را به موزه بسپارند و يا سنگرهاي نظام را دانه به دانه فتح كنند؛ در تمام اين اتفاقات؛ مردم انگشت اصلي اتهام را به سمت كسي ميدانستند كه خود اصلاحطلبان هم ميگفتند، "او پدر ماست. "
سال 84 از راه رسيد و اكبر هاشمي رفسنجاني (بهرماني) باز هم به قصد ورود به ساختمان پاستور، پا به عرصه رقابتهاي انتخاباتي گذاشت. پيرمرد جلسهاي تلويزيوني تشكيل داد و در مقابل داد و هوار دختركي كه شكايت داشت از اينكه چرا بايد به سبب كارهايش حتي به پدر و مادرش! نيز پاسخگو باشد، اشك ريخت و هيچ نگفت. و دل دلسوزان انقلاب اسلامي و تمام حزبالله با اين كار او شكست.
انتخابات به دور دوم كشيد و پيرمرد در مقابل كانديدايي كه درست در برابر نقطه مقابل تفكرات اعلام شده او و يارانش قرار داد، شكست خورد. شكستي كه شايد بتوان آن را آغاز مقطع جديدي در زندگي سياسي پيرمرد برشمرد.
مرد دوست داشتني روزهاي سخت انقلاب اسلامي و يار امام(ره)، حالا به صورت ملموسي باور كرده بود كه در طول تمام سالهاي رفته بعد از رحلت امام امت(ره) راهي را در پيش گرفته است كه چندان در مذاق مردم، همان ياري كنندگان هميشگي انقلاب اسلامي خوش نيامده است.
پيرمرد حالا در كنج سكوت خود، شاهد كار و تلاش دولت بود. كار و تلاشي كه مديران دولت سازندگي به هر دليلي، هيچگاه حاضر نشدند تا آن حد و اندازه شانههايشان را زير آن قرار بدهند و بيش از همه، اين مردم بودند كه اين تفاوتهاي آشكار را ميديدند. مردم و البته شايد پيرمرد كه حالا فقط در مجمع تشخيص مصلحت نظام و مجلس خبرگان حضوري سكوت آميز داشت.
دولت نهم دست به جهاد زده بود. جهادي بزرگ در عرصه خدمت كه اگرچه همه به صورت ملموس ثمرات آن را ميديدند اما هيچكس از هاشمي رفسنجاني در اين زمينه غير از سكوت و سكوت و سكوت، چيز ديگري مشاهده نكرد.
عدهاي اين سكوت تلخ را ثمره جبههگيري حاميان دولت عليه پيرمرد و يارانش ارزيابي ميكردند اما همه با خودمان ميگفتيم كه شأن سردار سازندگي و ركن ركين نظام، اين نيست كه با دو، سه هجمه به حق يا ناحق، قهر كند و در كنار مردم اقدامات خوب دولت را تحسين نكند.
آيتالله هاشمي رفسنجاني اما چندان هم در لاك سكوت نبود. او بود كه در ماجراي عدم معرفي وزير براي 4 وزارتخانه در سال 84 به صحنه آمد و اين مسئله را عيبي بي سابقه! توصيف كرد.
و اين مسئله سرآغازي شد بر اينكه سكوت او پيرامون دولت محمود احمدي نژاد هر از گاهي هم شكسته شود اما نه براي تحسين خوبيها كه براي نكوهش عيبها و البته ويژه جلوه دادن شرايط كشور!!!...
هاشمي در ماجراي دانشگاه آزاد كه يكي از پروندههاي اصلي دولت براي مطالبات عدالتخواهانهاش بود نيز به صورت تمام قد وارد صحنه شد و به دفاع از دانشگاه آزاد پرداخت. و در يك مواجهه تمام عيار، اگر آنچنان كه عباس سليمي نمين، بعدها به آن اشاره كرد كه دولت با دانشگاه آزاد وارد معامله شد، درست باشد؛ توانست بر دولتيان پيروز شود.
حالا ديگر كشور به مقطع سال 88 رسيده بود. انتخاباتي كه از مدتها قبل ياران سابق آيتالله هاشمي دغدغه سلامت برگزار شدن يا نشدن آن را علم كرده بودند و بسياري از دلسوزان نظام و انقلاب پيش بيني ميكردند كه اقدامات سياسي ياران پيرمرد، كودك نامشروعي را در بطن خود دارد كه معلوم نيست چه آسيبهايي را دامن گير كشور كند.
روند انتخابات، چنان كه همه ميدانيم سپري شد و فتنهاي سبز رنگ! با حمايت غرب در كشور شكل گرفت كه به مدت بيش از 8 ماه، روح انقلاب اسلامي ما را آزار داد.
و اما پيرمرد ما ديگر در خيمه سكوت 4 سال گذشتهاش نبود. او در اوان فتنه و در ميان بهت و حيرت انقلابيون و حزبالله، نامهاي به رهبر فرزانه انقلاب نوشت و بيمقدمه و بيرعايت هر رسم و آدابي در ابتداي نامه خود، خطاب به قائد عظيمالشأن جهان اسلام از سكوت خود به صورت رسمي نيز خبر داد و نوشت: "از حدود پنج سال پيش تاكنون دندان روى جگر دارم و بهخاطر خداوند! و مصالح انقلاب و كشور اندوه خويش را مكتوم مىدارم ".
او در ادامه نامه خود در عبارتي تلختر كه مويد تلويحي اعتراضات خياباني بود اينچنين نوشت: "با اينهمه بر فرض اينكه اينجانب صبورانه به مشى گذشته ادامه دهم، بىشك بخشى از مردم و احزاب و جريانها اين وضع را بيش از اين بر نمىتابند و آتشفشانهايى كه از درون سينههاى سوزان تغذيه مىشوند، در جامعه شكل خواهد گرفت كه نمونههاى آن را در اجتماعات انتخاباتى در ميدانها، خيابانها و دانشگاهها مشاهده مىكنيم. "
و اين جملات هاشمي آتش به جان مردمي ميزد كه اينك در خاطرشان دو هاشمي متفاوت را شناخته بودند. هاشمي يار انقلاب و امام و مردي كه مقام معظم رهبري دربارهاش ميفرمود: "هيچكس براي من آقاي هاشمي نميشود " و هاشمي جديدي كه تأييد كننده اعتراضات خياباني و سكوت كننده در مقابل خدمترسانيهاي مطلوب به مردم بود.
پيرمرد همچنين در نامه خود به رهبر مظلوم انقلاب اسلامي نوشت: "شما ماندهايد و من و معدودى از ياران و همفكران قديم ". و البته در اين معادلهاي كه به ساحت عظماي ولايت تقديم كرد، مردم و همه آنها كه رهبر معظم انقلاب فرمود من با مردم حرف درگوشي ندارم را فراموش كرد. و گويا واقعاً فراموش كرد اين جمله يار سفر كرده انقلاب را كه فرمود: هاشمي زنده است چون نهضت زنده است.
در واقع معناي سردار سازندگي و يار انقلاب بودن هاشمي رفسنجاني نيز به واسطه نهضتي بود كه مردم در پشت سر ولايت، راهبرياش كرده بودند و امام راحل سالها قبل اين واقعيت را به صورتي هوشمندانه به آيتالله هاشمي رفسنجاني گوشزد كرده بود.
روزگار گذشت و صورت ظاهري فتنه و تمام آنچه كه پيرمرد در مصاحبههايش بعضا گفته بود كه اعتراضاتي هم وجود دارد!، جملگي تمام شدند.
و هم اكنون نيز كه آرام آرام به مقطع انتخابات مجلس نهم نزديك ميشويم، اما باز هم شاهديم كه پيرمرد، تيغ انتقاداتش را كمي شايد تيزتر و عيانتر كرده است. سوالي كه ما هيچگاه دليلش را نفهميديم... چرا آيتالله هاشمي در يك دهه اخير فقط در آستانه انتخاباتهاست كه با انتقادهايش مطرح ميشود.
نشايد كه اين اتفاقات جهتدار، تحت تأثير اطرافيان باشد و پيرمرد، بيخبر از همه جا به راهي برود كه نه مورد رضايت مردم، كه مورد رضايت اطرافيان باشد...؟! ترديد ما را كدام حقيقت پاسخ خواهد داد...؟!
ما آن كسي كه رهبري ميفرمود هيچ كس براي من آقاي هاشمي نميشود را اين روزها گم كردهايم.
ما و همه آنهايي كه هاشمي سالهاي انقلاب و دهه 60 را دوست داشتند، اين روزها كسي را ميشناسند كه نه تنها در مقابل اقدامات خوب دولت كه در مقابل تخلفات سياسي محرز شده فرزندانش نيز سكوت كرده است. در مورد قيمت تمام شده گوشت، آنهم به دلار نظر ميدهد و ميگويد كه مطمئن است خيلي كمتر از اين حرفهاست.
با خانوادههاي زندانيان فتنهگر ديدار ميكند. براي فوت عزتالله سحابي كه پروندهاش در فعاليت عليه نظام در ماجراهايي مثل كوي دانشگاه و يا فتنه سبز بر همه آشكار است پيام تسليت ميدهد. اصولاً از هر چيزي انتقاد ميكند و ميگويد كه در نامهاش به رهبري نشانههاي جريان انحرافي را برشمرده است.
اين پيرمرد، آن هاشمي كه ما و پدرانمان و برادرانمان ميشناختيم، نيست.
آن هاشمي مرد همه لحظههاي خوب و بد بود نه فقط مرد لحظههاي عيبجويي و انتقاد و اشكالگيري.
هاشمي كه رهبرمان ميفرمود ركن ركين است خصلتهاي خوبي داشت كه سبب نااميدي دشمنان داخلي و خارجي بود. از او و شجاعتهاي معروفش هيچگاه برنميآمد كه مصلحتها و اميدهاي انقلاب اسلامي را فداي خود و خانوادهاش كند و در مقابل خوبيها سكوت و در مقابل فتنهها رفتاري دوپهلو داشته باشد.
ما هنوز هم به اين اميدواريم كه هاشمي رفسنجاني خودمان را پيدا كنيم.
هاشمي رفسنجاني كه عكسش را روي تابوت شهدا ميگذاشتيم و تشييع ميكرديم. و هاشمي رفسنجاني كه وقتي به دشمنان خارجي تشر ميزد كه تنگه هرمز را ميبنديم، قند توي دل بچههاي حزباللهي و بسيجي اين كشور آب ميشد.
ما اگرچه از نامه هاشمي به مقام معظم رهبري در اوان فتنه شاكي هستيم و ادبيات و محتوايش را نميپسنديم و اگرچه معتقديم، پيرمرد برخلاف آنچه كه مصلحت نظام و كشور است، در چند سال اخير هيچگاه در كنار كارهاي خوب دولت نايستاد و با وجود انتظاري كه از او ميرفت، نقش بزرگ منشي خود را براي انقلاب اسلامي لااقل در دو دهه اخير ايفا نكرد؛ اما هنوز هم اميدواريم كه شايد بشود آن هاشمي سردار سازندگي و هاشمي زنده به واسطه زنده بودن نهضت را پيدا كنيم.
ما هنوز هم اميدواريم...
منبع :خبرگزاري فارس
و همين پيرمرد بود كه در روزگار پس از امام(ره) نيز توسط مقام معظم رهبري در حكم تنفيذ رياست جمهورياش، ركن ركين خوانده شد.
اما روزگار پستي و بلنديهاي فراوانش را همچنان با همين پيرمرد به نظاره نشست.
روزگار رياست جمهوري اكبر هاشمي رفسنجاني و حضور يارانش در سمتهاي كليدي كشور كه از مرداد سال 68 آغاز گشته بود، رفته رفته سپري شد و تاريخ انقلاب اسلامي ما به مقطع سال 76 رسيد. سالي كه ناگهان گروهي از دل تفكر دولت سازندگي سر برآوردند كه خودشان نيز معترف به اين بودند كه پدر معنويشان كسي نيست جز "اكبر هاشمي رفسنجاني. "
و حتي اين فائزه هاشمي، دختر آيتالله هاشمي بود كه در مقطعي اين جمله را بر زبان راند: "اصلاحات، ادامه راه سازندگي است. "
پيرمرد در آن مقطع، ديگر اقبال روزهاي گذشته را نداشت. اصلاحطلبان مشغول تُركتازيهايي بودند كه همه مردم مسئوليت اين اقدامات را در وهله اول نه متوجه سيدمحمد خاتمي، رئيس جمهور اصلاحطلبان و يا تئوريسينهاي اين گروه كه متوجه آيتالله هاشمي ميدانستند.
روزگار بياقباليها ادامه مييافت. آيتالله هاشمي رفسنجاني، سردار سازندگي و يار انقلاب اسلامي، در انتخابات مجلس ششم نيز شركت كرد اما نامش در بين كانديداهاي منتخب تهران نبود. و روزگار همينطور ادامه يافت و 8 سال از خداحافظي رسمي پيرمرد از مسند رياست جمهوري و بياقباليها گذشت.
بياقباليهايي كه شايد خود پيرمرد و دور و بريهايش هيچگاه زير بار حقيقت آنها نرفتند و باور نكردند كه اگر در دوران پس از سازندگي، اصلاح طلبان ميخواستند افكار امام راحل امت را به موزه بسپارند و يا سنگرهاي نظام را دانه به دانه فتح كنند؛ در تمام اين اتفاقات؛ مردم انگشت اصلي اتهام را به سمت كسي ميدانستند كه خود اصلاحطلبان هم ميگفتند، "او پدر ماست. "
سال 84 از راه رسيد و اكبر هاشمي رفسنجاني (بهرماني) باز هم به قصد ورود به ساختمان پاستور، پا به عرصه رقابتهاي انتخاباتي گذاشت. پيرمرد جلسهاي تلويزيوني تشكيل داد و در مقابل داد و هوار دختركي كه شكايت داشت از اينكه چرا بايد به سبب كارهايش حتي به پدر و مادرش! نيز پاسخگو باشد، اشك ريخت و هيچ نگفت. و دل دلسوزان انقلاب اسلامي و تمام حزبالله با اين كار او شكست.
انتخابات به دور دوم كشيد و پيرمرد در مقابل كانديدايي كه درست در برابر نقطه مقابل تفكرات اعلام شده او و يارانش قرار داد، شكست خورد. شكستي كه شايد بتوان آن را آغاز مقطع جديدي در زندگي سياسي پيرمرد برشمرد.
مرد دوست داشتني روزهاي سخت انقلاب اسلامي و يار امام(ره)، حالا به صورت ملموسي باور كرده بود كه در طول تمام سالهاي رفته بعد از رحلت امام امت(ره) راهي را در پيش گرفته است كه چندان در مذاق مردم، همان ياري كنندگان هميشگي انقلاب اسلامي خوش نيامده است.
پيرمرد حالا در كنج سكوت خود، شاهد كار و تلاش دولت بود. كار و تلاشي كه مديران دولت سازندگي به هر دليلي، هيچگاه حاضر نشدند تا آن حد و اندازه شانههايشان را زير آن قرار بدهند و بيش از همه، اين مردم بودند كه اين تفاوتهاي آشكار را ميديدند. مردم و البته شايد پيرمرد كه حالا فقط در مجمع تشخيص مصلحت نظام و مجلس خبرگان حضوري سكوت آميز داشت.
دولت نهم دست به جهاد زده بود. جهادي بزرگ در عرصه خدمت كه اگرچه همه به صورت ملموس ثمرات آن را ميديدند اما هيچكس از هاشمي رفسنجاني در اين زمينه غير از سكوت و سكوت و سكوت، چيز ديگري مشاهده نكرد.
عدهاي اين سكوت تلخ را ثمره جبههگيري حاميان دولت عليه پيرمرد و يارانش ارزيابي ميكردند اما همه با خودمان ميگفتيم كه شأن سردار سازندگي و ركن ركين نظام، اين نيست كه با دو، سه هجمه به حق يا ناحق، قهر كند و در كنار مردم اقدامات خوب دولت را تحسين نكند.
آيتالله هاشمي رفسنجاني اما چندان هم در لاك سكوت نبود. او بود كه در ماجراي عدم معرفي وزير براي 4 وزارتخانه در سال 84 به صحنه آمد و اين مسئله را عيبي بي سابقه! توصيف كرد.
و اين مسئله سرآغازي شد بر اينكه سكوت او پيرامون دولت محمود احمدي نژاد هر از گاهي هم شكسته شود اما نه براي تحسين خوبيها كه براي نكوهش عيبها و البته ويژه جلوه دادن شرايط كشور!!!...
هاشمي در ماجراي دانشگاه آزاد كه يكي از پروندههاي اصلي دولت براي مطالبات عدالتخواهانهاش بود نيز به صورت تمام قد وارد صحنه شد و به دفاع از دانشگاه آزاد پرداخت. و در يك مواجهه تمام عيار، اگر آنچنان كه عباس سليمي نمين، بعدها به آن اشاره كرد كه دولت با دانشگاه آزاد وارد معامله شد، درست باشد؛ توانست بر دولتيان پيروز شود.
حالا ديگر كشور به مقطع سال 88 رسيده بود. انتخاباتي كه از مدتها قبل ياران سابق آيتالله هاشمي دغدغه سلامت برگزار شدن يا نشدن آن را علم كرده بودند و بسياري از دلسوزان نظام و انقلاب پيش بيني ميكردند كه اقدامات سياسي ياران پيرمرد، كودك نامشروعي را در بطن خود دارد كه معلوم نيست چه آسيبهايي را دامن گير كشور كند.
روند انتخابات، چنان كه همه ميدانيم سپري شد و فتنهاي سبز رنگ! با حمايت غرب در كشور شكل گرفت كه به مدت بيش از 8 ماه، روح انقلاب اسلامي ما را آزار داد.
و اما پيرمرد ما ديگر در خيمه سكوت 4 سال گذشتهاش نبود. او در اوان فتنه و در ميان بهت و حيرت انقلابيون و حزبالله، نامهاي به رهبر فرزانه انقلاب نوشت و بيمقدمه و بيرعايت هر رسم و آدابي در ابتداي نامه خود، خطاب به قائد عظيمالشأن جهان اسلام از سكوت خود به صورت رسمي نيز خبر داد و نوشت: "از حدود پنج سال پيش تاكنون دندان روى جگر دارم و بهخاطر خداوند! و مصالح انقلاب و كشور اندوه خويش را مكتوم مىدارم ".
او در ادامه نامه خود در عبارتي تلختر كه مويد تلويحي اعتراضات خياباني بود اينچنين نوشت: "با اينهمه بر فرض اينكه اينجانب صبورانه به مشى گذشته ادامه دهم، بىشك بخشى از مردم و احزاب و جريانها اين وضع را بيش از اين بر نمىتابند و آتشفشانهايى كه از درون سينههاى سوزان تغذيه مىشوند، در جامعه شكل خواهد گرفت كه نمونههاى آن را در اجتماعات انتخاباتى در ميدانها، خيابانها و دانشگاهها مشاهده مىكنيم. "
و اين جملات هاشمي آتش به جان مردمي ميزد كه اينك در خاطرشان دو هاشمي متفاوت را شناخته بودند. هاشمي يار انقلاب و امام و مردي كه مقام معظم رهبري دربارهاش ميفرمود: "هيچكس براي من آقاي هاشمي نميشود " و هاشمي جديدي كه تأييد كننده اعتراضات خياباني و سكوت كننده در مقابل خدمترسانيهاي مطلوب به مردم بود.
پيرمرد همچنين در نامه خود به رهبر مظلوم انقلاب اسلامي نوشت: "شما ماندهايد و من و معدودى از ياران و همفكران قديم ". و البته در اين معادلهاي كه به ساحت عظماي ولايت تقديم كرد، مردم و همه آنها كه رهبر معظم انقلاب فرمود من با مردم حرف درگوشي ندارم را فراموش كرد. و گويا واقعاً فراموش كرد اين جمله يار سفر كرده انقلاب را كه فرمود: هاشمي زنده است چون نهضت زنده است.
در واقع معناي سردار سازندگي و يار انقلاب بودن هاشمي رفسنجاني نيز به واسطه نهضتي بود كه مردم در پشت سر ولايت، راهبرياش كرده بودند و امام راحل سالها قبل اين واقعيت را به صورتي هوشمندانه به آيتالله هاشمي رفسنجاني گوشزد كرده بود.
روزگار گذشت و صورت ظاهري فتنه و تمام آنچه كه پيرمرد در مصاحبههايش بعضا گفته بود كه اعتراضاتي هم وجود دارد!، جملگي تمام شدند.
و هم اكنون نيز كه آرام آرام به مقطع انتخابات مجلس نهم نزديك ميشويم، اما باز هم شاهديم كه پيرمرد، تيغ انتقاداتش را كمي شايد تيزتر و عيانتر كرده است. سوالي كه ما هيچگاه دليلش را نفهميديم... چرا آيتالله هاشمي در يك دهه اخير فقط در آستانه انتخاباتهاست كه با انتقادهايش مطرح ميشود.
نشايد كه اين اتفاقات جهتدار، تحت تأثير اطرافيان باشد و پيرمرد، بيخبر از همه جا به راهي برود كه نه مورد رضايت مردم، كه مورد رضايت اطرافيان باشد...؟! ترديد ما را كدام حقيقت پاسخ خواهد داد...؟!
ما آن كسي كه رهبري ميفرمود هيچ كس براي من آقاي هاشمي نميشود را اين روزها گم كردهايم.
ما و همه آنهايي كه هاشمي سالهاي انقلاب و دهه 60 را دوست داشتند، اين روزها كسي را ميشناسند كه نه تنها در مقابل اقدامات خوب دولت كه در مقابل تخلفات سياسي محرز شده فرزندانش نيز سكوت كرده است. در مورد قيمت تمام شده گوشت، آنهم به دلار نظر ميدهد و ميگويد كه مطمئن است خيلي كمتر از اين حرفهاست.
با خانوادههاي زندانيان فتنهگر ديدار ميكند. براي فوت عزتالله سحابي كه پروندهاش در فعاليت عليه نظام در ماجراهايي مثل كوي دانشگاه و يا فتنه سبز بر همه آشكار است پيام تسليت ميدهد. اصولاً از هر چيزي انتقاد ميكند و ميگويد كه در نامهاش به رهبري نشانههاي جريان انحرافي را برشمرده است.
اين پيرمرد، آن هاشمي كه ما و پدرانمان و برادرانمان ميشناختيم، نيست.
آن هاشمي مرد همه لحظههاي خوب و بد بود نه فقط مرد لحظههاي عيبجويي و انتقاد و اشكالگيري.
هاشمي كه رهبرمان ميفرمود ركن ركين است خصلتهاي خوبي داشت كه سبب نااميدي دشمنان داخلي و خارجي بود. از او و شجاعتهاي معروفش هيچگاه برنميآمد كه مصلحتها و اميدهاي انقلاب اسلامي را فداي خود و خانوادهاش كند و در مقابل خوبيها سكوت و در مقابل فتنهها رفتاري دوپهلو داشته باشد.
ما هنوز هم به اين اميدواريم كه هاشمي رفسنجاني خودمان را پيدا كنيم.
هاشمي رفسنجاني كه عكسش را روي تابوت شهدا ميگذاشتيم و تشييع ميكرديم. و هاشمي رفسنجاني كه وقتي به دشمنان خارجي تشر ميزد كه تنگه هرمز را ميبنديم، قند توي دل بچههاي حزباللهي و بسيجي اين كشور آب ميشد.
ما اگرچه از نامه هاشمي به مقام معظم رهبري در اوان فتنه شاكي هستيم و ادبيات و محتوايش را نميپسنديم و اگرچه معتقديم، پيرمرد برخلاف آنچه كه مصلحت نظام و كشور است، در چند سال اخير هيچگاه در كنار كارهاي خوب دولت نايستاد و با وجود انتظاري كه از او ميرفت، نقش بزرگ منشي خود را براي انقلاب اسلامي لااقل در دو دهه اخير ايفا نكرد؛ اما هنوز هم اميدواريم كه شايد بشود آن هاشمي سردار سازندگي و هاشمي زنده به واسطه زنده بودن نهضت را پيدا كنيم.
ما هنوز هم اميدواريم...
منبع :خبرگزاري فارس
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 15:42 توسط غلامرضانجفی سولاری
|
سلام